uk
Feedback
سکوتِ سیناپس 𐙚

سکوتِ سیناپس 𐙚

Відкрити в Telegram

@Taraa02_bot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
197
Підписники
-624 години
-57 днів
-1230 днів
Архів дописів
میخوام جیغ بکشم میخوام همه چیزو بشکنم میخوام همه رو به کتک بگیرم میخوام با همه بجنگم میخوام کسایی که ازشون متنفرم رو بکشمممممم میخوام کل زندگیمو منهدم کنم اما متاسفانه کنکور دارم نمیشه:(

افراد درست، شما رو متفاوت می‌شنوند.

این روزها دارم رویِ نفرت‌انگیز آدم‌های زندگیم رو می‌بینم. اوه اوه چه موجودات لجنی!.

ویرانم ولی میرانم اگر به مقصد نمی‌رسم چون ساکن ایرانم

ترامپ داری چیکار میکنی من ثبت نامم کردم یه حرکتی بزن دیگه مرد😭

بلاخره ثبت نام کردم🥲
بلاخره ثبت نام کردم🥲

برای انجام دادن لیست زندگی بعد از کنکورم به ثروت ایلان ماسک احتیاج دارم 💵💳
برای انجام دادن لیست زندگی بعد از کنکورم به ثروت ایلان ماسک احتیاج دارم 💵💳

‏دقت کردین؟ هرکی خودش خوشگله، ازت بیشتر تعریف میکنه هرکی خودش موفقه، بیشتر تشویقت میکنه هرکی اصیل تره، کمتر قضاوت میکنه آخرش میفهمی، ادم ها دقیقا همون چیزی رو بهت میدن که تو وجود خودشونه...

کلاس زیست☘️
کلاس زیست☘️

بهار داره تمام میشه اما آلرژی من نه💔
بهار داره تمام میشه اما آلرژی من نه💔

به زنـده مـاندن در این دیـار چه پایِ سختـی فشـرده‌ام، چه مـرگ‌ها آزمـوده‌ام، ولـی ،شگفتـا!نمُـرده‌ام.
سیمین بهبهانی

‏از وقتی خدا تومن پول کانفیگ دادم تازه فهمیدم چرا معتاد فرش زیر پاشم میفروشه مواد میخره

‏از دی ماه تا اردیبهشت، من هیچ خاطره‌ای از زندگیم ندارم. فقط روزام گذشته.

“امروز‌ طوری برایت اظهار نگرانی می‌کنند که انگار حیاتشان بسته به حضور تو است و فردا طوری از خاطرشان رفته‌ای که انگار هیچ‌گاه در زندگیشان نبوده‌ای.!

حوالی ساعت ۹ صبح یه حالِ خاصی داره،نه کاملاً خواب از سرت پریده،نه هنوز توی شب موندی یه جایی بینِ شروع و ادامه،بینِ بی‌حوصلگی و یه امیدِ کم‌رنگ نور می‌ریزه روی صورتت،آروم،بی‌اجبار،انگار می‌گه بلند شو،یه روز دیگه شروع شده حتی اگه دلت نخواد حتی اگه هنوز خسته باشی از دیروز،از فکرایی که ولت نکردن من این ساعتو دوست دارم چون همه‌چی هنوز کامل شکل نگرفته،هنوز فرصت هست که یه‌جوری متفاوت پیش بره،یه‌جوری که کمتر سنگین باشه شاید توی همین حوالی،بینِ چایِ نیمه‌گرم و سکوتِ خونه،آدم بتونه خودش رو دوباره جمع کنه،آروم،بی‌سر و صدا و یه‌جوری ادامه بده که فقط خودش بفهمه چقدر سخت بوده،چقدر واقعی...

مدت طولانی ایه که به یه مشکلی برخوردم ‏که ‎اسمش 'فرسودگیِ لذته'. وقتی محرک‌ها تکراری می‌شن و روانِ آدم خسته، مغز دیگه به هیچ‌کدوم از اینا پاداش نمیده. یه جور بن‌بستِ حسی نسبت به هر لذتی که توی زندگی وجود داره.

‏اون انگشتم که ناخودآگاه میرفت سمت تلگرام الان ناخودآگاه میره سمت بله آدم کم کم به بی آبرویی عادت میکنه

دقیقاً همون‌جای زندگی‌ام که شاملو می‌گه،یه نقطه‌ی مبهم بین موندن و رفتن،بین امید و خستگی،جایی که نه دلِ دل کندن داری،نه توانِ ادامه دادن آدم به جایی می‌رسه که دیگه حتی نمی‌دونه چی می‌خواد،فقط می‌دونه این حال،این وضعیت،اون چیزی نیست که باید باشه من ایستادم،وسطِ این بلاتکلیفی

پیدا کردن کانفیگ فروش‌ خوب هم سخت شده💔

«چیزی نیست» عبارتی‌ست که آن را می‌گوییم وقتی که درون‌مان لبریز از همه چیز است.
محمود درویش