دومــــ☁️ـــــان
Відкрити в Telegram
دومان؛ مِهی گریخته از آسمان... حرفی حدیثی سوالی بود در خدمتم👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=860a9e5afa9d
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
3 479
Підписники
-1224 години
+197 днів
+51530 днів
Архів дописів
3 479
پناه برده ام به جهانِ کتابها ؛
شهری بدون خشم و هیاهو ؛
کنجی پر از سکوت، پر از سبزیِ خیال ...
3 479
+1
به دنبال خودم چون گردبادی خسته میگردم
ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمیبینم
🤎☕️🍪
3 479
بین ماهیهای اقیانوس و ماهیهای تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چارهای جز آب نیست
🌊
#فاضل_نظری
3 479
قوی بودن داره ما رو میکشه؛
این که آدم هی تظاهر کنه
به قوی بودن
به شاد بودن
آدم رو از پا در میاره،
اگه میتونست روزهایی ناراحت باشه
سرحال نباشه
شاید هرگز این اتفاق نمیفتاد
غمگین بودن مث شاد بودن حق هر آدمیه
#مجتبی_شکوری
3 479
Repost from خونهی روشن.
یک سنگ سیاه بزرگ هر صبح روی سینهام سنگینی میکند. از خواب که بیدار میشوم پاهایم مثل مشک بیبی رعنای شما باد میکند. خوابم خیلی آشفته است. باید در اولین فرصت بیایم تو را ببینم.
- از میان نامهی دریابند؛ به عزالدین.
3 479
مشتمشت
عمر بر باد میرود...
چنان که فصل برداشت است؛
و چنگک در دست،
و باد
از روبهرو میوزد..
🌾
حفنةً بعد حفنةٍ
يتذرّى العمرُ...
كأنّه الحصادُ؛
و المذراةُ في اليد،
و الرّيح
مُقبلةٌ..
3 479
+1
مولانا: انسان چه چیزی را دیرتر از همه میفهمد؟
شمس: اینکه روزهای معمولی همان روزهای خوشبختی بودند.
🗓📌
3 479
ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد
به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد
🪞🕊🕯
#فاضل_نظری
3 479
در قفلِ فروبسته غمهای دل خویش
آن کهنه کلیدیم، که دندانه نداریم..!
#فیاض_لاهیجی
3 479
خیلی از ما مثل یک مغازه دار وسواسی شده ایم؛
انقدر نگران دکور مغازه هستیم، که یادمان رفته درِ مغازه را باز کنیم؛
انقدر منتظریم که همه چیز عالی شود که شروع کنیم، که رویاهای ما دچار اضمحلال (نیستی و ناپدیدشدن) شدهاند..
مثل شناگری که انقدر بیرونِ آب در حال تمرین شیرجه زدن است، که یادش رفته است که باید به درونِ آب بپرد...
#مجتبی_شکوری
