Dailytime
Відкрити в Telegram
•دیلی ☕📚 مجموعه ای از موضوعات بهم ریخته و نامربوط •حقوق خوانِ چند بُعدی⚖️🎭 •روشنفکرِ متعصب به انسانیت intj• https://t.me/Moobiinnaabot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
219
Підписники
-324 години
+37 днів
+330 днів
Архів дописів
219
اومدم دکتر
دکتر زودتر از موعد رفته بود و چندتا از بیمارا رو هم که نوبت داشتن موندن الان ، کاش اخلاق حرفه ای و وقت شناسی هم تو دانشگاه به همه یاد بدن
219
کمتر از ده روز دیگه باید چمدونمو بعد چندین ماه ببندم و دوباره بلیط بگیرم و دوباره اون همه مسیر رو برگردم جایی که آخرین بار فکر نمیکردم رفتنم اینقدر طولانی بشه ، آخرین بار که چمدونمو بستم فکر میکردم بعد دو هفته استراحت و تفریح برمیگردم ولی اینبار زیادی طول کشید ، و شاید هم باز تکرار بشه
درس خوندن تو یه شهر دیگه یعنی علاوه بر خونه و خانواده خودت که هربار تابستونا و عید همو میبینید یه گوشه از قلبت میمونه تو اون شهری که خوابگاهی بودی ، آدماش ، فرهنگ و لهجه قشنگشون ، آب و هواش و تک تک مکان هایی از شهر که خاطره داری و آدمایی که از شهرهای مختلف چندماه تو یه اتاق باهم زندگی میکنیم ، گریه ها و خنده ها ، مسخره بازیا و چای خوردنای شبونه و سر و صدا کردن و هشدار سرپرستی که تهدید میکرد دفعه آخرمون باشه
لحظه هایی که حس میکردی دیگه نمیتونی و بازم ادامه میدادی ، رسیدن ها و شکست ها ، غر زدنای استاد که زیادی بازیگوشیم ، شبای امتحان و سالن مطالعه هایی که دیگه جا نداشتن حتی سرماخوردنایی که مجبور بودی تنهایی برای خودت سوپ درست کنی و به مزخرف ترین حالت میگذشت ، نمیدونم چه حسی دارم حتی ممکنه هر اتفاقی بیفته و دوباره این شرایط تکرار بشه اما در طول این مدت فهمیدم باید در لحظه زندگی کرد و سخت نگرفت ، باید از تک تک اون لحظه ها خاطره بسازی چون بعد از گذشت همه این مدت خاطره اس که میمونه و آدمایی که شاید سالی یکبار همو ملاقات کنن 🌱✨
219
کمتر از ده روز دیگه باید چمدونمو بعد چندین ماه ببندم و دوباره بلیط بگیرم و دوباره اون همه مسیر رو برگردم جایی که آخرین بار فکر نمیکردم رفتنم اینقدر طولانی بشه ، آخرین بار که چمدونمو بستم فکر میکردم بعد دو هفته استراحت و تفریح برمیگردم ولی اینبار زیادی طول کشید ، و شاید هم باز تکرار بشه
درس خوندن تو یه شهر دیگه یعنی علاوه بر خونه و خانواده خودت که هربار تابستونا و عید همو میبینید یه گوشه از قلبت میمونه تو اون شهری که خوابگاهی بودی ، آدماش ، فرهنگ و لهجه قشنگشون ، آب و هواش و تک تک مکان هایی از شهر که خاطره داری و آدمایی که از شهرهای مختلف چندماه تو یه اتاق باهم زندگی میکنیم ، گریه ها و خنده ها ، مسخره بازیا و چای خوردنای شبونه و سر و صدا کردن و هشدار سرپرستی که تهدید میکرد دفعه آخرمون باشه
لحظه هایی که حس میکردی دیگه نمیتونی و بازم ادامه میدادی ، رسیدن ها و شکست ها ، غر زدنای استاد که زیادی بازیگوشیم ، شبای امتحان و سالن مطالعه هایی که دیگه جا نداشتن حتی سرماخوردنایی که مجبور بودی تنهایی برای خودت سوپ درست کنی و به مزخرف ترین حالت میگذشت ، نمیدونم چه حسی دارم حتی ممکنه هر اتفاقی بیفته و دوباره این شرایط تکرار بشه اما در طول این مدت فهمیدم باید در لحظه زندگی کرد و سخت نگرفت ، باید از تک تک اون لحظه ها خاطره بسازی چون بعد از گذشت همه این مدت خاطره اس که میمونه و آدمایی که شاید سالی یکبار همو ملاقات کنن 🌱🍓
219
دنیا هر آنچه از بند های سنت و زنجیرهای گذشته رها شده را مدیون کسانی است که شجاعت بیشتری داشتند ....
