`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Відкрити в Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
403
Підписники
-224 години
+27 днів
+1030 днів
Архів дописів
405
Repost from N/a
«غیر از کتاب چی؟ بگو دیگر چه میخواهی؟»
«جز کتاب؟»
[نام تمام مردگان یحیاست/۱۲۷]
405
Repost from N/a
اما عزیزِ من،آدم میتواند بلند ترین خنده ها را داشته باشد و هم زمان دلش از اندوه لب ریز باشد
405
که زنده های امروزی
چیزی به جز تفالهٔ یک زنده نیستند؟
گویی که کودکی
در اولین تبسّم خود پیر گشته است.
- فروغ فرخزاد
405
پکر و ناامید، کنارم روی صندلی مترو نشسته بود. دستهای کوچکش زیر بارِ خردهریزهایی گم شده بود که کسی حتی نگاهشان هم نمیکرد. شکلاتی از کیفم درآوردم و به طرفش گرفتم. پرسیدم: «چرا اینقدر ناراحتی؟» نگاهش روی شکلات ماند. نه برقِ ذوقی در چشمهایش بود، نه تعجبی. فقط خستگی؛ خستگیِ کودکی که انگار سالها پیش از کودکیاش بیرون رانده شده بود. آرام گفت: «خاله... شکلات دهنمو شیرین نمیکنه.»
405
Repost from آیـدا آن سـوی مـاه🌛
«چالش شعر و عکس»
این آلبوم+ این پست رو فور بزن چنلت و عکسی رو که میخوای فور بزنم تگ کن تا برات با توجه به حال و هوای اون عکس یه شعر تقدیم کنم☁️✨
جوین باش زیبا.
405
Repost from •Callmeynt•
"༻چالش فولـــــدری༻"☃️
"آدم برفی های زیبا این پیــام رو فور کنید توی چنل هاے خوشگلتون تا فولـــــدر درست ڪـنم"🌨🎐
حتما اینجا جوین باشید !🫧
405
Repost from `°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
امشب آنقدر در خاطرهٔ تو قدم زدهام
که راهی تا خواب نمانده است؛
اگر به خوابت آمدم،
اندکی مهربان باش...
من تمام بیداریام را
با بیمهریِ تو سر کردهام.
