fa
Feedback
`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

رفتن به کانال در Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
406
مشترکین
-324 ساعت
+27 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
«غیر از کتاب چی؟ بگو دیگر چه می‌خواهی؟» «جز کتاب؟»
[نام تمام مردگان یحیاست/۱۲۷]

Repost from N/a
اما عزیزِ من،آدم میتواند بلند ترین خنده ها را داشته باشد و هم زمان دلش از اندوه لب ریز باشد

که زنده های امروزی چیزی به جز تفالهٔ یک زنده نیستند؟ گویی که کودکی در اولین تبسّم خود پیر گشته است.
- فروغ‌ فرخزاد

Heihat- Shajarian, هیهات- شجریان None.mp318.18 MB

پکر و ناامید، کنارم روی صندلی مترو نشسته بود. دست‌های کوچکش زیر بارِ خرده‌ریزهایی گم شده بود که کسی حتی نگاهشان هم نمی‌کرد. شکلاتی از کیفم درآوردم و به طرفش گرفتم. پرسیدم: «چرا این‌قدر ناراحتی؟» نگاهش روی شکلات ماند. نه برقِ ذوقی در چشم‌هایش بود، نه تعجبی. فقط خستگی؛ خستگیِ کودکی که انگار سال‌ها پیش از کودکی‌اش بیرون رانده شده بود. آرام گفت: «خاله... شکلات دهنمو شیرین نمی‌کنه.»

"من داشتم به صداقتش ایمان می‌آوردم،و او هر روز تیغه‌ی خیانتش را صیقل می‌داد."

«چالش شعر و عکس» این آلبوم+ این پست رو فور بزن چنلت و عکسی رو که میخوای فور بزنم تگ کن تا برات با توجه به حال و هوای اون عکس یه شعر تقدیم کنم☁️✨
جوین باش زیبا.

کاش پرنده‌ای بودم؛ آسمان را خانه می‌کردم و آزادی را هم‌نفس🪽☁️
+1
کاش پرنده‌ای بودم؛ آسمان را خانه می‌کردم و آزادی را هم‌نفس🪽☁️

° به رنگ سبز °
+1
° به رنگ سبز °

به این جماعت حالی کن وقتی کسی در خودش غرق می‌شود خفه می‌شود.
- حسین‌ صفا

Repost from •Callmeynt•
"༻چالش فولـــــدری༻"☃️ "آدم برفی های زیبا این پیــام رو فور کنید توی چنل هاے خوشگلتون تا فولـــــدر درست ڪـنم"🌨🎐
حتما اینجا جوین باشید !🫧

امشب آن‌قدر در خاطرهٔ تو قدم زده‌ام که راهی تا خواب نمانده است؛ اگر به خوابت آمدم، اندکی مهربان باش... من تمام بیداری‌ام را با بی‌مهریِ تو سر کرده‌ام.

4_5906891594753121142.mp36.88 MB

Repost from N/a
هیچ دونفری از شراب تجربه واحد ندارند از عشق از دنیا از زندگی #دوک

"راه‌ها را یکی‌یکی امتحان کردم؛ هیچ‌کدام به جایی نرسید. آخرِ همه‌شان، دیوار بود"

"چاره‌ای نمانده؛ گاهی باید احساسات را به خاک سپرد و به حکم منطق تن داد."

‏و از میانِ همه‌ی خدایان، خدایی جز فراموشی، بر این همه رنج آگاه نگردد...
- احمد شاملو