uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Відкрити в Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
414
Підписники
-324 години
+257 днів
+1030 днів
Архів дописів
چه روزهای کثیفی! ‏خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. ‏روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد‌.
-شاهرخ مسکوب

این پیام رو فور کنین بیام تو چنلتون بگردم یه پست خوشگل ازتون فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.
می‌تونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه.
چامه‌های ناگهان.

kXLCRToYDHFsZMih.mp315.31 MB

مدت‌ها بود منتظر اتفاقی خوش بودم؛ آن‌قدر که می‌ترسیدم پیش از رسیدنش، شور و شوقم برای خواستنِ آن بمیرد. اما انگار خواسته‌های من همیشه دیر می‌رسند؛ وقتی دیگر چیزی از ذوقِ در آغوش گرفتنشان باقی نمانده است.

می‌خواست گریه کند؛ به او گفت: «شانهٔ من هست.»

آثارِ شیهه‌ی سرکوب‌شده‌ای را در سینه‌ام می‌بینم، غرشِ مکررِ مدفون‌شده، طوفانِ فریادهای نهان؛ مبادا که آشکار شود، که چون شکستنِ شیشه‌ی عمرم، جانم را از کف خواهم داد از سینه‌ای از میان‌شکافته، سوی هفت آسمان. — هَسْتی‌ـشِناسی

گفتم به درک، حالا هم می‌گویم به درک، بعد هم خواهم گفت به درک، من فقط باید بمیرم. وقتی خوشبختی می‌رود، بگذار برای همیشه برود.
-از نامه‌ی فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

https://www.instagram.com/reel/DdY21K9tV-e/?stkn=MXJvbzdlempodjU3Ng== اگر دوست داشتین، خوشحال می‌شم ببینینش و لایک کنین ✨

Kiarostami Poem @iArtist.mp36.92 KB

هر دو محتاجِ مرهم بودیم؛ یک دستش زهر بود و دست دیگرش دوا. زهر نصیبِ من شد و دوا سهمِ دیگری.

هر دو محتاج مرهم بودیم؛ یک دستش زهر بود و دست دیگرش دوا. زهر نصیب من شد و دوا سهم دیگری.

_

🫒مشتاق دیدن عکساتونم.
یکی از عکسام + متن فور کنید. یک عکس که مورد علاقتون رو مشخص کنید.

photo content

تلخ است که آدمی می‌تواند این‌همه رنج به جا بگذارد و بعد، حتی لحظه‌ای به آنچه بر تو گذشته فکر نکند.

من از دل می‌نویسم، تو از دل می‌خوانی؛ ولیکن از این دل تا آن دل، فرسخ‌هاست... — هَسْتی‌ـشِناسی

در سیاره کوچک ما عقاید بیش از طاعون و زلزله موجب بلایا شده است.
-فرانسوا ولتر

Tarsidam Azat The Don.mp33.76 MB

حرف‌های نزده پشت گلویم مانده‌اند؛ گاهی اسید می‌شوند و می‌سوزانند، گاهی غم می‌شوند و راه حرف زدن را می‌بندند.