uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

سَـطـرِخامـوش

سَـطـرِخامـوش

Відкрити в Telegram

من، شاعرِ غروب‌های بی‌فرجامم. . . . ایـنستای‌من:hele_dvri تـلگرامِ‌من: @Heladvri ناشنـاسِ‌من: @helhastambot پرایوتِ‌من: https://t.me/+yOEaQubwvZwzZmJk . . 🛑آنچه در این کانال می‌خوانید، زاده‌ی قلمِ من است. بازنشر یا استفاده از اشعار، تنها با ذکر نام

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 006
Підписники
-224 години
-237 днів
-17130 днів
Архів дописів
photo content
+2

photo content
+3

photo content
+2

شاید بتوانم به هیئتِ موجوداتی زیبا و پاک درآیم؛ به پرنده‌ای سپید، به گلی که هرگز دستِ پلیدی لمسش نکرده، یا به نوری که از تاریکی نمی‌هراسد؛ اما انسان، با تمامِ صورت‌های تازه‌ای که به خود می‌گیرد، باز هم همان ذاتِ دیرینه را با خود حمل می‌کند؛ پوست عوض می‌کند، اما پلیدی را نه.
هلا🦢

کـبوتَر..

ملـخ🦗
ملـخ🦗

فردا اگر ز راه نمی‌آمد من تا ابد کنار تو می‌ماندم من تا ابد ترانه‌ی عشقم را در آفتاب عشق تو می‌خواندم
-فروغ فرخزاد

photo content
+1

حتی جاذبه هم نمی‌فهمد چرا نمی‌خواهم به زمین برگردم.

https://t.me/+yOEaQubwvZwzZmJk پرایوتِ‌من

از من تنها اندکی سکوت مانده و انبوهی از واژه‌هایی که دیگر به هیچ‌کس تعلق ندارند.

ناراحتشدم

سین نمیکنی

photo content
+1

photo content
+2

من هنوز می‌نویسم، اما دیگر هیچ شعری به نجاتِ من ایمان ندارد.

زمان نبودنت را به یادم می‌آورد مثل پنجره‌ای که هر عصر بی‌دلیل باز می‌ماند. من از رفتن نمی‌گویم، از آن لحظه می‌گویم که چیزی درون آدم دیگر به جای اولش برنمی‌گردد. روزها می‌آیند و از کنار من عبور می‌کنند با دست‌هایی پر از نور و جیب‌هایی خالی از گذشته. من اما هنوز در همان دقیقه‌ای مانده‌ام که هیچ‌کس نفهمید چه چیزی تمام شد. شاید زمان همین است؛ دست کشیدن از زخم بی‌آنکه زخم دست از تو بکشد. و آدم یک روز صبح چشم باز می‌کند و می‌بیند آنچه سال‌ها از آن می‌ترسید دیگر درد ندارد. فقط جایی دور در وجودش سکوتی مانده که هیچ‌کس نامش را نمی‌داند.
هلا.