ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

سَـطـرِخامـوش

سَـطـرِخامـوش

前往频道在 Telegram

من، شاعرِ غروب‌های بی‌فرجامم. . . . ایـنستای‌من:hele_dvri تـلگرامِ‌من: @Heladvri ناشنـاسِ‌من: @helhastambot پرایوتِ‌من: https://t.me/+yOEaQubwvZwzZmJk . . 🛑آنچه در این کانال می‌خوانید، زاده‌ی قلمِ من است. بازنشر یا استفاده از اشعار، تنها با ذکر نام

显示更多
未指定国家未指定类别
1 000
订阅者
-224 小时
-237 天
-17130 天
帖子存档
شاید بتوانم به هیئتِ موجوداتی زیبا و پاک درآیم؛ به پرنده‌ای سپید، به گلی که هرگز دستِ پلیدی لمسش نکرده، یا به نوری که از تاریکی نمی‌هراسد؛ اما انسان، با تمامِ صورت‌های تازه‌ای که به خود می‌گیرد، باز هم همان ذاتِ دیرینه را با خود حمل می‌کند؛ پوست عوض می‌کند، اما پلیدی را نه.
هلا🦢

کـبوتَر..

ملـخ🦗
ملـخ🦗

فردا اگر ز راه نمی‌آمد من تا ابد کنار تو می‌ماندم من تا ابد ترانه‌ی عشقم را در آفتاب عشق تو می‌خواندم
-فروغ فرخزاد

حتی جاذبه هم نمی‌فهمد چرا نمی‌خواهم به زمین برگردم.

از من تنها اندکی سکوت مانده و انبوهی از واژه‌هایی که دیگر به هیچ‌کس تعلق ندارند.

ناراحتشدم

سین نمیکنی

من هنوز می‌نویسم، اما دیگر هیچ شعری به نجاتِ من ایمان ندارد.

زمان نبودنت را به یادم می‌آورد مثل پنجره‌ای که هر عصر بی‌دلیل باز می‌ماند. من از رفتن نمی‌گویم، از آن لحظه می‌گویم که چیزی درون آدم دیگر به جای اولش برنمی‌گردد. روزها می‌آیند و از کنار من عبور می‌کنند با دست‌هایی پر از نور و جیب‌هایی خالی از گذشته. من اما هنوز در همان دقیقه‌ای مانده‌ام که هیچ‌کس نفهمید چه چیزی تمام شد. شاید زمان همین است؛ دست کشیدن از زخم بی‌آنکه زخم دست از تو بکشد. و آدم یک روز صبح چشم باز می‌کند و می‌بیند آنچه سال‌ها از آن می‌ترسید دیگر درد ندارد. فقط جایی دور در وجودش سکوتی مانده که هیچ‌کس نامش را نمی‌داند.
هلا.