زادهِ خیال…
Відкрити в Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
256
Підписники
-324 години
-307 днів
-230 днів
Архів дописів
257
من ندانم در میان ما چرا، پیراهنت دارد خدایی میکند!
نقشه ها دارد به سر، فکر جدایی میکند!
من که فارغ از گناه، هر دم تو را میبوسمت!
فاصله قد حریر روی تن، بر دل زیادی میکند!
شعله ور شد آتشی بر این تن و این جان ما!
دکمه پیراهنت با پیراهنت دارد تبانی میکند!
257
Repost from N/a
فور بزنین بر اساس وایبے که از چنل
شما میگیرم اور به یک نوع گل تشبیه
کنمم:)
💐🌷🌝
ظرفیت فقط ۱۵ کانال!جوینباشینن:)))✨✨✨
257
پیش از آنکه بله بگوید عروس ناگهان از حال رفت.
موسیقی همچنان آرام مینواخت شمعها میسوختند و مهمانان که تا چند لحظه پیش غرق شادی بودند دور او جمع شدند. داماد دستش را گرفته بود اما نگاه عروس دیگر در این تالار نبود.
چشمهایش را بست و به سالهایی فکر کرد که هنوز کسی برایش تصمیم نگرفته بود سالهایی که آینده تنها یک واژه بود و نه راهی که دیگران برایش انتخاب کنند.
وقتی چشم باز کرد نخستین چیزی که دید سقف بلند کلیسا بود.
لبخند کمرنگی زد و پرسید:
(مرا برای شروع زندگی بیدار کردید یا برای ادامهی همان زندگیای که دیگران برایم نوشتهاند؟)
هیچکس پاسخی نداشت عروس آرام نشست به لباس سفیدش نگاه کرد و فهمید گاهی آدم در میان شلوغترین لحظهی زندگی ناگهان با تنهاترین حقیقت خودش روبهرو میشود:
آدم ممکن است تمام عمر منتظر آغاز یک زندگی باشد بیآنکه بفهمد باید نخست زندگیِ خودش را انتخاب کند.
257
من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانتها بگذرم، اما سر انجام فراموش میکردم. و آنکه گمان میبرد از او بیزارم مبهوت میشد. آنگاه که میدید لبخندزنان به او سلام میکنم، بر حسب سرشتش عظمت روحم تحسینش را بر میانگیخت یا خفت منظم را خوار میشمرد.
غافل از این که علت رفتارم سادهتر از این حرفها بود: من حتی نامش را فراموش کردن بودم.
257
انسان با صمیمیت بیاندازه با دیگران، از قدر و احترام خود میکاهد، زیرا فرومایگان از همه چیز سو استفاده میکنند، بالاخص زمانی که دریابند دسترسی به شما نیز آسان است.
257
خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود در آوری؛ خوشبختی کیفیت تفکرست.
حالت روحیست خوشبختی ، وابسته به جهان درون توست.
257
Repost from N/a
📖✨ چالش نویسندگی
داستانِ این تصویر را بنویسید! 🖋️
ببینم آیا کسی پیدا میشود که از دل این تصویر، یک داستان زیبا بسازد؟ 👀🤍
منتظرم ببینم تخیلتان شما را به کجا میبرد… 🌙📖
257
Repost from N/a
مثل یک قاصدکِ لهشده تهِ جیبت؛
هنوز بوی دشت میدهم،
اما دیگر چیزی از پروازم نمانده.
فقط خاطرهای کوچک و مچالهام
که هر بار دستت را در جیبت فرو میکنی،
بیآنکه بخواهی،
یادت میآید روزی
چقدر سبک و امیدوار بودم.
https://t.me/half_blood_breen_baik
257
یک جوری تا امیدانه دوستش داشتم، مثل یک موجود گذرا که هر لحظه ممکن بود از من بگیرنش.
هیچ وقت با بی خیالی دوستش نداشتم....
257
Repost from هِیچْ مَن
از قافله پس نمانیم.
یک چالش داریم، اما کمی متفاوت و برعکسِ چالشهای معمول است. عکسها را همراه با لینک کانالها منتشر میکنیم و مالک همان کانال باید دربارهٔ عکسی که منتشر شده یک حکایت، جمله یا عبارت مناسب بنویسد تا ما هم از حکایتها و نوشتههای زیبایشان لذت ببریم...
البته شرکت در این چالش کاملاً دلبخواه است و اجباری نیست...
257
Repost from N/a
📚 کتابی که وایب کانالت به من یادآوری کرد: «بامداد خمار»
و یک جمله ی زیبایش،
«دنیا میخواهد زیر و رو شود میخواهد نشود، فقط او بماند مگر نه ..؟»
@half_blood_breen_baik
