ریشه|مشاورتحصیلی|توسعه فردی
Відкрити в Telegram
«تا حالا فكر كردى چرا بعضى درخت ها توى طوفان هم سبز مى مونن؟چون ريشه شون قويه، نه فقط برگ هاشون. من معصومه سرچاهیم و اينجا ريشه است🌱خيلى ها فقط روى "برگها" (نمره و درس) تمركز مى كنن، اما من اينجا هستم تا بهت ياد بدم چطور "ريشه هات"رو قوی کنی🌱💚🪴
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
216
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+1130 днів
Архів дописів
برای داشتن ی زندگی خوب
ب هدف ها گره بخور
نه انسان ها یا اشیا (:
https://t.me/rishehakademi
اون علامت پیروزی بخاطر اینه ک در برابر مکانیزم دفاعی مغزم پیروز شدم 🙂↔️
و میدونین ک هیچی سخت تر از جنگ با مغز خودمون نیست 🥲
در برابر اضطرابهای این چند روز داشتم میرفتم سراغ ی سریال طولانی ک بلافاصله تلویزیون رو خاموش کردم و به خودمم قول دادم ازین ب بعد جز بسته صبحگاهی بسته دیگه نخرم (چون فقط با اینترنت گوشی فیلترشکنم وصل میشه و میتونم برم یوتیوب 💔)
خلاصه برای این پیروزی باید جشن بگیرم 😂
https://t.me/rishehakademi
من هر بار در مورد اختلالات چیزی یاد میگیرم میبنم چقدررررررررر والدین مهم ان
سبک زندگیشون بخصوص تغذیه ورزش و اعتیاد ، نوع تعاملاتشون ، جایگاه اجتماعی ، ژنشون و هزاران فاکتور دیگه 🥲
و خب خیلی درد داره اون بچه بیگناه …
خب ترکیب درسی شروع امروزم عالی بود 😐😂
ی قسمت از کارگاه اختلالات ، اختلال اوتیسم رو پیش بردم و
حالم بده بابتش 🥲 هیچ وقت نتونستم با این اختلال + اختلالات یادگیری ارتباط بگیرم
و پارت بعدی کلاس زبانمو پیش بردم و اللن در مرز خودکشی ام 😑
اینکه حین تلاش کردن زمین میخوری کاملا طبیعیه…
تلاش کن، زمین بخور،
ولی هر دفعه بلند شدی
بهتر از دفعه قبل باش 💚
https://t.me/rishehakademi
با اینکه مغزم مقاومت زیادی داره برای درس خوندن
ولی الان میرمتو دلش 🤝
اگه توام مثل من حوصله نداری برو فقط ده دقیقه بخون
ده دقیقه بهتر از هیچیه (:
دوستان برای دوران جمع بندی راهکاری دارید ک براتون مفید بوده باشه ؟!
نیازمند ایده های مفیدم 🌱
Repost from اِلــودے در سـرزمیـن غُصـہ ؛
تو زندگیت بیرمق و بیروح نیست، فقط مدام در حال تماشای اینفلوئنسرهایی هستی که مصرفگرایی رو عادی جلوه میدن. کمکم خودت رو قانع کردی که همهی آدمها کمدهای پر از لباسِ مارکدار توی سبکهای متفاوت و مختص برای هر فصلشون دارن، به این باور رسیدی که آدمهای مفرح و به شدت خوشبختی هم توی دنیا هستن که هر روزشون رو توی یه لوکیشن متفاوت میگذرونن دائم داخل کافهها، سینماها، موزهها و پارکهان و تمام آخر هفتههاشون و صرف استخر، موجسواری، آفتاب گرفتن، مسافرتهای خارجه و تجربههای گرون قیمت میکنن. ولی یادت باشه کارِ اونها اینه که دائم محصول و یا لوکیشنهای جدید بهت نشون بدن و تو رو به این باور برسونن که حتماً به چیز تازه و جدیدی نیاز داری. زندگی چیزی فراتر از زیباییشناسی و ویترینه پس بدون این زندگیِ تو نیست که افتضاحه، این فقط تویی که یکم زیادی داری وقتت رو آنلاین سپری میکنی.
Repost from اِلــودے در سـرزمیـن غُصـہ ؛
انقدر به خودت سخت نگیر. تو تازه توی سن ۲۶ سالگی به فصل اول سریال فرندز میرسی جایی که ریچل تازه از زیر سلطه پدرش خارج میشه و اولین درآمد شخصیش رو به دست میاره، جایی که تازه چندلر بعد از چهار فصل متوجه میشه شغلی که براش ساخته شده و دوستش داره چیه، جایی که جویی حتی در انتهای سریال هم خودش رو وارد رابطه جدی نمیکنه، جایی که شخصیتها توی همون سن و سال هم مرتکب اشتباه میشن. پس اگر فکر میکنی جا موندی، اشتباهه. تو تازه اول راهی، توی سنی هستی که میتونی تجربه کنی، زمین بخوری و دوباره بلند بشی. قرار نیست همهچیز رو همین الان داشته باشی. مهم اینه که دست از تلاش برنداری و خودت رو هم سرزنش نکنی و بدونی هرکسی مسیر زندگی و پیشرفت خودش رو داره و تو تازه اول راهی، پس آرومتر برو، بیشتر یاد بگیر و با خیال راحت خودت باش.
+1
قبل و بعد 🦭
این فقط ی گوشه از خونه اس ک این چند روز درگیر مرتب کردن و گردگیری و جارو بودم 🫠
و هنوزم ی سری جاها مونده 💔
خلاصه ک بهم ریختگی خونه روی ذهنم اثر گذاشته بود و اجازه نداد یکی دو روزی درس بخونم
امروز تصمیم گرفتم تایم نگیرم برای درس و کلاسام
و به جاش مبحث مشخص کردم 🤝
تو چخبر ؟!
Repost from اِلــودے در سـرزمیـن غُصـہ ؛
نیازی ندارم اسمم روی بیلبوردهای تمام شهرها باشه، نیازی ندارم به قدری درآمد داشته باشم که تهش ندونم باید باهاشون چیکار بکنم، نیازی ندارم مشهور شم، معروفشم و شناخته شده، نیاز ندارم الگوی کسی باشم، نیاز ندارم به یه موفقیتِ ویترینی. همین که میدونم هنوز چیزهایی هست که ندیدم، نشنیدم، نچشیدم و تجربه نکردم کافیه برای اینکه امید رو توی وجودم زنده نگه داره.
بعد اتفاقات دی و قطع شدن اینترنت سراغ کلاس زبانم نرفته بودم
هر بار کنار کلمه کلاس زبان توی دفتر برنامه ریزی ی ضربدر میذاشتم و حس پوچی رو به خودم منتقل میکردم
امروز بعد مدتها رفتم سراغش (:
و خب وقتی داشتم ریدینگ تمرین میکردم و ی بخش هایی رو میفهمیدم قسمت ناامید وجودم زنده شد و یه نور تو قلبم از خستگی وجودم کم کرد و جوونه رشد کرد🌱
میدونی چه مدته با کلی کارهای عقب افتاده که همه بخاطر ترس تلنبار شدن دارم وجودمو سنگین تر و خسته تر میکنم ؟!
خیلی ساله …
کاش بگذره این روزهای سخت پر از ناامیدی که کلافگی اش بند ب بند وجودمو به خودش گره زده و ازون گره هاس که هیچ جور نمیشه بازش کرد
شاید یه روزی حکمت این گره ها رو فهمیدم ؛ فهمیدیم .
Repost from ندانستم
کسی بهم لبخند نمیزنه، به کسی لبخند نمیزنم. رویایی ندارم. توی خواب بیشتر اوقات از بالای بلندی میفتم. دنبال چیزی نیستم. کسی زنگ خونهم رو نمیزنه. زندگی بدی ندارم. خوبم. فکر کنم خوبم. دیگه نقاب نمیزنم. طولانی دراز میکشم. حرف نمیزنم. کم حرف میزنم. یواشکی با خودم حرف میزنم. با خودم کوتاه حرف میزنم که فکر نکنم دیوونه شدم. خودم بدم نمیاد از دیوونه شدن. فکر میکنم دیوونهها راحتتر زندگی میکنن. دوست ندارم بقیه بهم بگن دیوونه. دیوونه نیستم. کتاب میخونم. نمیذارم خونه خیلی توی سکوت بمونه. یه چیزی پخش میکنم تا صدای موجود رنجوری که توی درههای تاریک وجودم زجر میکشه و از روی درموندگی فریاد حزنانگیز سر میده رو نشنوم. از غم فرار نمیکنم. هر جور شاد بودنی رو دوست ندارم. گزینشی و به انتخاب خودم شاد میشم. خیلی شاد نمیشم. دوست ندارم بقیه فکر کنن احمقم. شبها توی خونه حس میکنم یکی پشت سرمه. ساعت رو چک میکنم که ببینم بالاخره کی تموم میشه. حتی نزدیک به خودکشی هم نیستم. اونم یه جور فعالیته و حوصلهش رو ندارم. خستهکننده و دوره. بعدازظهرها درب خونه رو نیمهباز میذارم تا اگه یه موقع به سرم زد که همهچیز رو رها کنم برم، فشار دادن دستگیره در و مکثم باعث تردیدم نشه. یه دفعه پاشم و برم. رها کنم و برم. با همون لباسی که تنمه از خونه خارج شم و فقط برم.
دکمه غلط کردمش کجاست 🥲🦭
همینطوری رها میکنم و میریم سراغ پارتها 🤝
و چون روزه ام استراحتهای مابین پارتها رو زیاد میذارم 🥲
۱۱:۱۵ الی ۱۲✅
۱۲:۳۰ الی ۱:۱۵✅
۱:۴۵ الی ۲:۳۰❌
۳ الی ۳:۴۵
۴:۱۵ الی ۵
ماباقی پارتها شب میذارم 🫶🏻
یه وقتایی حال دلت بعدِ یه عالمه سختی،
اونقدر خوب میشه که از ذوق
اشک تو چشات حلقه میزنه...
من اون حالو هزار بار واست آرزو میکنم🌱
_شقایق رحمانی
میدونین ازین ورژن ضعیف این روزهام متنفرم (:
ازین که کمالگرایی چند سال منو عقب انداخته
ازین که دارم بخاطرش اطرافیانمو اذیت میکنم
ازینکه همه اهداف و آرزوهام رو بخاطر ی دانشگاه کوفتی فدا کردم
ازین که مغزم نمیفهمه و هزار و یک کار برام ردیف میکنه و میگه ببین باید همه اینا رو ب نحو احسن انجام بدی
ازینکه پر از بایدم
ازینکه این کمالگرایی حتی بهم اجازه نمیده جلسات تراپی ام رو جلو ببرم چون هر بار از هر تراپیست ی ایرادی پیدا میکنم و رهاش میکنم
ازین مغز ازین چهارچوب هایی ک ساختم ازین موجودی ک بی خیال نمیشه و پر از حساسیت شده متنفرم
ازینکه دارم خودمو نابود میکنم متنفرم (:
Repost from سبز خواهم ماند🌱
+3
هروقت وارد یک کتابفروشی میشوم، احساس نادانی به من هجوم میآورد. چه کتابهایی آنجاست که من دربارهٔ آنها هیچ نمیدانم.
- فیشر دی بری
نگاه کن..
هنوز آن بلند دور
آن سپیده
آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز رو نهی بدان فراز
#ابتهاج
وسط درس خوندن ی پارت و نیممو گذاشتم برای یه گوشه از خونه تکونی 🪵🐚
