«پایا، Paya»
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
330
Підписники
-124 години
-27 днів
+1030 день
Архів дописів
330
Repost from تاکستان انگور
اگر منظورت من باشم خو خاک د ایی رقم اندیوالی که من و تو داریم. بمیریم. هیهی!
330
Repost from آرامِ آوار (پروانه_نوشت)
زنها وقتی میروند، دیگر برنمیگردند.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#حقیقت_محض
@Avaare_Aram
330
Repost from N/a
پدر میگوید این عصبی شدن و کم حوصله بودنم برمیگردد به نماز نخواندنم
اما من در مورد نماز باور دیگری دارم
دوست دارم نماز را با خواست و دل خود بخوانم
وقتی آدم خودش با میل قلبی رو به خدا میایستد و با خالقش راز و نیاز میکند دلش سبک میشود و حال خوبی میگیرد
نماز برای من زمانی زیباست که از درون خودم بجوشد نه از ترس نه از اجبار و نه فقط به خاطر حرف دیگران
میدانم کسانی که مرا تشویق میکنند نیت بدی ندارند و از روی دلسوزی حرف میزنند
اما وقتی چیزی با زور و جبر گفته شود حس خوبی در آدم نمیماند و حتی ممکن است آدم را از همان چیز دورتر کند
من باور دارم عبادت باید از دل باشد
نماز وقتی ارزش دارد که انسان آن را برای خدا و آرامش روح خودش بخواند نه فقط برای راضی کردن دیگران
تشویق کردن خوب است و آدم گاهی به یادآوری نیاز دارد
اما اجبار کردن نه
چون رابطه میان بنده و خدا چیزی بسیار شخصی و قلبی است
330
این کار را دوست داشتم؛ دربارهٔ مروارید در خلیج است، که زمانی منبع رزق و روزی اصیل بود،
اما حالا به تجملی تبدیل شده که بیشتر از درآمدی که از آن به دست میآید، برایش خرج میشود.
اثرِ هنرمند نورا.
330
«زنها همه از بدو تولد گرفتار جنسیت خود هستند، حتی اگر نجیب زادهای باشند»
#کیمیاـخاتون
#مولانا
صفحه ۱۱۳“Women are trapped by their gender from the moment they are born, even if they are of noble blood.” #kimya_khatun #kimya_khatun
Page 113
330
دیواری از یخ درونم پدید آمده بود که مرا از محیطم و همه کسانی که در آن بودند، جدا می کرد. ناگزیر دردهایم را نیز بیشتر فرو می خوردم.
#کیمیاـخاتون
#مولانا
صفحه ۱۰۹“ A wall of ice had formed inside me, separating me from my surroundings and everyone within them. Inevitably, I began swallowing my pain more and more in silence. #kimya_khatun #mawlana
Page 109
330
طعم تازهی نجس بودن...
مدتی بود که جاهایی از بدنم تیر میکشید و نفسم از درد بند میآمد غروبها دلم میخواست چیزی را تکه پاره کنم. از استیصال بیدلیل می گریستم. گاهی نیز بیسبب به پروپای آیا یا اوجی می پیچیدم و تقصیر همه این ناخوشی ها را به گردن کرامانا و بهاءالدین و آن حرم میانداختم.
#کیمیاـخاتون
#مولانا
صفحه ۱۰۹Taste of a new kind of impurity... For some time, parts of my body had been aching sharply, and the pain would leave me breathless. In the evenings, I felt like tearing something apart. Out of a strange helplessness, I would cry for no reason. Sometimes, without cause, I would lash out at Propaya Aya or Oji, blaming all these miseries on Karamana, Bahauddin, and that shrine. #kimya_khatun #mawlana
Page 109
