uk
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

Відкрити в Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
261
Підписники
-124 години
+67 днів
+2930 день
Архів дописів
اینجا که ما نشسته‌ایم زندگی می‌کنیم، و می‌خندیم. گاهی به اندازه همان اوج خنده‌ها غمگینم، و رنج تلنبار شده‌ای که اشک نمی‌شود. بدل به قهقهه بلندی می‌شود که این روزها انجام می‌دهیم.

نگاه‌هایی هستند که می‌توانند جغرافیای دنیایت را تغییر دهند: ناگهان، هر جا که باشی، گویی در خانه‌ات هستی. گابریل_مائورو

بخواب شب به اندازه‌ ای غم های تو دراز نیست.

؛
؛

انسان همواره بار رنج‌های خودرا به تنهایی می‌کشد.

شب بخیر و امیدوارم دیگر خسته‌گی با تو مهربان باشد.

نمی‌دانم این از کدام انیمه است. اما فعلا باید من و مریم باشیم. بعد چند روزی دلم تنگ همچنین صبحتی گرمی با او شده.

sticker.webp0.34 KB

خوب به هر حال خدارا شکر، چند روز است حال خوشی دارم. و برای نوشتن روزمره ام در اینجا دلم لک می‌زند.

ای کاش می‌توانستم از خزان تعریف های آبکی بکنم. اما پوستم خشکیده دو سه بار جان سالم از ریزش به در بردم و هزار بار آرزو کردم که به اول تابستان برگردیم.

در رابطه با این شاید بعد‌ها چیزی بنویسم. فعلأ که کابل با ما سرد رویه کرده است.

؛
؛

دلگیرم از ستاره و آزرده‌ام،ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دردی شدید دلم را پاره می‌کرد با این حال چیزی شبیه به خنده در روحم به جنبش آمده بود.

گاه در وجودمان به قبرستانی محتاجیم برای چیزهایی که درونمان می‌میرند. @gulbarghygalam

در زمین زیبای ما  دانه‌ای به نام ترس کاشتند،  از آن پس شکم خود را با ترس پر ساختیم،  وجدان‌مان را با ترس خواباندیم،  حرف‌هایمان را در لای ترس پنهان کردیم،  و با ترس چنان پیش رفتیم که گفتند زندگی کردیم.  ما مردیم و فردا،  جای گُل، از پس خاک ما  دانه‌ای ترس رویید. 

نزدیک نگاه می‌کنم تورا. نپرس چرا؟ که خداحافظی در راه است.

؛
؛

امیدوارم در دیدارهای بعدی یک مشت کاغذ سفید نباشیم.

دلم نمی‌خواهد هیچ پی‌دی‌افِ دانلود کنم من طوری امیدوارم که چند سال قبل را به یادم می‌آورد هنگامی‌که مکتب‌ها بسته شد و می‌گفتم دوباره باز می‌شود.