سایهای رَوشن
الذهاب إلى القناة على Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
260
المشتركون
-124 ساعات
+67 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
اینجا که ما نشستهایم زندگی میکنیم، و میخندیم. گاهی به اندازه همان اوج خندهها غمگینم، و رنج تلنبار شدهای که اشک نمیشود. بدل به قهقهه بلندی میشود که این روزها انجام میدهیم.
نگاههایی هستند که
میتوانند جغرافیای دنیایت را
تغییر دهند:
ناگهان،
هر جا که باشی،
گویی در خانهات هستی.
گابریل_مائورو
نمیدانم این از کدام انیمه است. اما فعلا باید من و مریم باشیم. بعد چند روزی دلم تنگ همچنین صبحتی گرمی با او شده.
خوب به هر حال خدارا شکر، چند روز است حال خوشی دارم. و برای نوشتن روزمره ام در اینجا دلم لک میزند.
ای کاش میتوانستم از خزان تعریف های آبکی بکنم. اما پوستم خشکیده دو سه بار جان سالم از ریزش به در بردم و هزار بار آرزو کردم که به اول تابستان برگردیم.
دردی شدید دلم را پاره میکرد
با این حال چیزی شبیه به خنده در روحم به جنبش آمده بود.
Repost from گلبرگ های قلم
گاه در وجودمان به قبرستانی محتاجیم
برای چیزهایی که درونمان میمیرند.
@gulbarghygalam
در زمین زیبای ما
دانهای به نام ترس کاشتند،
از آن پس شکم خود را با ترس پر ساختیم،
وجدانمان را با ترس خواباندیم،
حرفهایمان را در لای ترس پنهان کردیم،
و با ترس چنان پیش رفتیم که گفتند زندگی کردیم.
ما مردیم و فردا،
جای گُل، از پس خاک ما
دانهای ترس رویید.
دلم نمیخواهد هیچ پیدیافِ دانلود کنم من طوری امیدوارم که چند سال قبل را به یادم میآورد هنگامیکه مکتبها بسته شد و میگفتم دوباره باز میشود.
