uk
Feedback
my soul...

my soul...

Відкрити в Telegram

خودم : https://t.me/SendHarfBot?start=976aba209475

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
217
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+1430 днів
Архів дописів
‏این تازه بیست سال اول زندگی بود.

‏خدارو چه دیدی؛ شاید پر گرفتیم، شاید خنده هامونو از سر گرفتیم، شاید شُد.

4_5814329427412130140.mp33.85 MB

4_5877410290693313438.mp313.99 MB

کسی نوشته بود: «از ریشه غمگینم، می‌فهمی؟ از ریشه.»

و خوشا به حال کسانی که دراین روزگار نمی‌زیستن.

و دیـگر جـوان نمی‌شـوم و دیـگر به شـوق نمـی‌آیم چـه نامُـرادیِ تلخـی! چـه تلـخِ تلـخ فـرو می‌ریـزم با سنگینیـه این غربـتِ عمیـق در سرزمیـنِ اجـدادیِ خویـش...

چه کَـج رفتـاری، اِی چــرخ چـه بَـد کِـرداری، اِی چــرخ سَـــرِ کیـن داری، اِی چــرخ نه دیـن داری، نه آییـن داری! نه آییـن داری، اِی چـــرخ...

‏افزایش ساعت خواب با افزایش غم آدم ارتباط مستقیم داره.

گفتی بگویم حاصلم از زندگی چیست؟ خیلی هنر کردم که تاحالا نمردم...

می‌گویند هرکسی شبیه به جایی می‌شود که به آن تعلق دارد؛ پس من شبیه به وطنم شده‌ام، غمناک، خسته، رنجیده، زخمی و در عمقِ نااُمیدی، اُمیدوار...

توی فیلم پری داریوش مهرجویی، سکانسی هست که خسرو شکیبایی بی‌اختیار توی تاکسی می‌زنه زیر گریه؛ و مسافرها و راننده، بی‌اینکه بدونن چرا، یکی‌یکی باهاش گریه می‌کنن. این روزها انگار همه‌ی ما مسافر همون تاکسی‌ایم.

جوانیِ ما تو ایران، حکایتِ یخ‌فروشیه که ازش پرسیدن: «فروختی؟» گفت: «نه، ولی تمـوم شُـد.»

باشد که رهـا باشیم از رنجی که، به قولِ شاملو؛ از آنِ مـا نیست...

+2
چـه‌ها که بَـر سـرِ مـا رفـت‌و کَـس نــزد آهــی... به مَردمـی که جـهان سخـت ناجوانمـرد اسـت 2:34

نه ری‌را جان! نامه‌ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی‌حرفی از اِبهام و آینه! از نو برایت می‌نویسم: «حـالِ همـه‌یِ مـا خـوب اسـت امــا تــو بـاور نکـن...»

ما حیف بودیم عزیزِ من. اُمیدوار بودیم، مسئولیت‌پذیر بودیم، زیبا بودیم، شادی را بلد بودیم، از خودگذشتگی داشتیم، ولی حیف بودیم؛ اِنگار این زمانه و این خاک قدرِ ما را ندانست. ما حیف بودیم... - وحید عیسوی

«سرما نه، اما غم به اُستخوان‌هایمان رسید تَصَدُقَت.»

در مـن کسـی پیوستـه مـی‌گرید..