uk
Feedback
برای فردا.🌱

برای فردا.🌱

Відкрити в Telegram

من اینجام: t.me/BluChtBot?start=61a7af00b8dda38d8e

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
234
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
تو اکسپلورم توت‌فرنگی به انگور خیانت کرد و رفت با رومی‌جان ازدواج کرد، چون رومی‌جان خیلی مقبول شده بود.🙏🏻✨

قهوه میخورم که آروم بشم، چون کشتن راننده‌ای که سر تایم حرکت نمیکنه، کار جالبی به نظر نمیاد!🦦☕️✨
قهوه میخورم که آروم بشم، چون کشتن راننده‌ای که سر تایم حرکت نمیکنه، کار جالبی به نظر نمیاد!🦦☕️✨

مثلاً اینجا خیلی جدی داشتن راجع‌ به اینکه کی جلو بشینه سنگ کاغذ قیچی میکردن و مسابقه میدادن! =)))🫠💕
مثلاً اینجا خیلی جدی داشتن راجع‌ به اینکه کی جلو بشینه سنگ کاغذ قیچی میکردن و مسابقه میدادن! =)))🫠💕

در کل عاشق آدم‌هاییم که حسِ زنده بودن و زندگی کردن بهم میدن و ترکیبِ سارا و زهرا و حورا حس زندگی رو بهم برمیگردونن >>>

تو کتابخونه داشتم به بچه‌ها میگفتم به نظرم ویدیو مسیج یه نوع لاو لنگوئیجه و من خیلی دوست دارم درباره اتفاقات مهم و غیر مهم به بقیه ویدیو مسیج‌ بدم و ویدیو مسیج‌های بقیه رو ببینم. ‌ اومدم دیدم زهرا کلی بهم ویدیو مسیج داده و از اتفاقات امروز حرف زده و ذوق مرگ شدمم از دیدنشون؛ منم عملاً میتونم به همشون هی ویدیو مسیج‌های غیر مهم بدم و از این بابت خوشحالم!🦦✨

Repost from N/a
2055548140.mp36.46 MB

البته راستش مصاحبه که بهانه‌ است، از فردا به مدت یک هفته کنار انسان‌هایی حضور دارم که زیست انسانی رو برام قابل‌ تحمل‌تر می‌کنند!🫂✨

خب من از کجا بدونم دنیا برام چه خوابی دیده!🧚🏻‍♀️ در حالی که دارم چندمین بلیط متوالی خودم رو به مقصد شهرهای مختلف می‌گیرم به
+1
خب من از کجا بدونم دنیا برام چه خوابی دیده!🧚🏻‍♀️ در حالی که دارم چندمین بلیط متوالی خودم رو به مقصد شهرهای مختلف می‌گیرم به این فکر میکنم که چقدر برخلاف چند سالِ گذشته‌ی خودم، دوست دارم همینجا بمونم؛ دوست دارم تمام مصاحبه‌های دانشگاه‌های مختلف رو شرکت کنم و در نهایت، ولکام بک تو تبریز.🎟️📍 حتی نمیتونم حدس بزنم که از این لیست بلندبالای رشته‌های مختلف آیا یکیش سهم من هست یا نه، هرچی که باشه ادامه میدیم دیگه، ادامه ندیم چیکار کنیم. احتمالاً هم همین غیرقابل پیشبینی بودنه که جذابیت زندگی رو دو چندان کرده!✨

الان یه ایده‌ی بهتر دارم، تا ابد به نوشتن‌ چیزها ادامه بدین، به نوشتنِ حرف‌هایی که احتمالاً هیچ وقت نشه بیانش کرد، به نوشتنِ
+3
الان یه ایده‌ی بهتر دارم، تا ابد به نوشتن‌ چیزها ادامه بدین، به نوشتنِ حرف‌هایی که احتمالاً هیچ وقت نشه بیانش کرد، به نوشتنِ غم‌هاتون و حتی خوشحالی‌هاتون، اینجوری هیچ حرفِ نگفته‌ای باقی نمیمونه، تازه یهو به خودتون میایید میبینید هم بارون داره میباره، هم صدای رعد و برق میاد، البته احتمال اینکه لحظه اولی که صدای رعد و برقو میشنوید فکر کنید جنگ شد و بترسید بالاست، اما خب بعدش که متوجه بارون شدین از زیبایی‌های آسمون لذت می‌برید و به زندگی برمیگردین.⛈️✨

شما غم‌هاتون رو چجوری میخورین؟ من میخوابم که هضم بشن! مثلاً از عصر دیروز تا الان فقط ۳ ساعتش رو بیدار بودم!

استرس کارهای عقب‌افتاده داره منو میخوره، اما توی تاریک‌ترین قسمت خونه با قهوم نشستم و به هیچ کاری نکردن ادامه میدم!
استرس کارهای عقب‌افتاده داره منو میخوره، اما توی تاریک‌ترین قسمت خونه با قهوم نشستم و به هیچ کاری نکردن ادامه میدم!

آهنگ رز سینا ساعی هر بار چیزی را در من روشن می‌کند.

درسته همچنان دلم میخواد خودمو از طبقه ششم یه ساختمون پنج طبقه پرت کنم پایین، ولی خب مجبورم به جاش مشقامو بنویسم.🙏🏻✨
درسته همچنان دلم میخواد خودمو از طبقه ششم یه ساختمون پنج طبقه پرت کنم پایین، ولی خب مجبورم به جاش مشقامو بنویسم.🙏🏻✨

از اون لحظه‌ای که با آتیه و ثمین، شب زیرِ نور ماه، میکردیم همو ما نگاه!🌘

اگه بپرسین منظورم از صفر چهار پنج چی بوده؟! میگم آفرین درسته خوابم میاد. [من همیشه یا خوابم، یا خوابم میاد]

گزارش مختصر رو نیمه کاره رها میکنم تا ثمین بیدار شه و عکسا رو برام بفرسته، ممنونم.🤲🏻

من رفتم ادامه تحصیل بدم، دیدم بچه‌ی آقای راننده روی در پشتی یک نقاشی با این مضمون کشیده که اگه درس نخونی فقیر میشی بدبخت! (دو
+1
من رفتم ادامه تحصیل بدم، دیدم بچه‌ی آقای راننده روی در پشتی یک نقاشی با این مضمون کشیده که اگه درس نخونی فقیر میشی بدبخت! (دوست دارم به بچه‌ی آقای راننده بگم من درس میخونم و بازم فقیرم!🙏🏻✨) به هر حال یه پلن B هم ارائه داده بود که من در رنج سنی اعضای کانال نمیبینم بخوام توضیحش بدم!

امروز اکیپ رو منسجم کنار هم نداشتیم! بچه‌ها نوبتی میرفتن سرکار و ما هم نوبتی بین سانس‌های دیدارمون شیفت عوض میکردیم. هانیه که
+1
امروز اکیپ رو منسجم کنار هم نداشتیم! بچه‌ها نوبتی میرفتن سرکار و ما هم نوبتی بین سانس‌های دیدارمون شیفت عوض میکردیم. هانیه که چندصد کیلومتر ازمون دورتر بود، ثمینم میگفت انگار جزئیات این اکیپ کنار هم معنی پیدا میکنه (راست میگفت)، به هر حال که اول ثمین رو فرستادیم سر کار و با آتیه و نگین غیبت کردیم و فرض کردیم که روزهای اول ارشده و ما بازم اکیپ اولیه‌مون رو کنار هم داریم!

یک گزارش مختصر از ۱۱ خرداد صفر چهار پنج!

صدف با مشقاش تو جاده! بازم مسیرِ همیشگی تبریز-تهران!🏠
+1
صدف با مشقاش تو جاده! بازم مسیرِ همیشگی تبریز-تهران!🏠