uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

اَدِنچیل

اَدِنچیل

Відкрити в Telegram

اینجا بعد تاریک زندگی جریان داره در کنار روزنه های امید. . . . . t.me/BluChtBot?start=Adenchil

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
216
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
+630 днів
Архів дописів
_ en yetersiz güç ne biliyor musun? + Aşk.

بزرگسالی‌م شبیه مستند حیات‌وحشه. از صبح با خروس بیدار می‌شم، تا شب مثل سگ کار می‌کنم، شب هم معمولاً یا مثل خفاش بیدارم و باز کار می‌کنم، یا مثل خرسی که به خواب زمستونی رفته، می‌میرم توی رختخواب.

نگاهت مملو از عشق، ولی جانم بیانت سرد و خاموش! چرا؟

صبر انتخاب نیست، اجبار این برهه از زندگیمونه.

صبر انتخاب نیست، ضرورته.

انبوهِ اندوهی درون من، جانِ‌من.

Repost from ناگفته
برد رو اونی کرد که تا وقتی زمان داشت مرد.

"

دنیا با پسوندِ فانی، تمامِ جاودانه‌ها را حیف کرد.

Repost from دوات
دارم آدم عجیبی می‌شم.

من رقیه رو ندیدم، ولی ملینا اسدی رو دیدم. من علی‌اکبر رو ندیدم، ولی علیرضا صیدی رو دیدم. من زینب رو ندیدم، ولی دلِ داغ‌دیده‌ی مادرای چهل‌هزار جوونِ رعنا رو دیدم. من تاسوعا و عاشورا رو ندیدم، ولی ۱۸ و ۱۹ دی رو دیدم. من سرِ به نیزه رفته رو ندیدم، ولی سرِ بی‌گناه بالای دار رفته رو زیاد دیدم. اگه قراره عزایی گرفته بشه، من ترجیح می‌دم عزای واقعه‌ای رو بگیرم که دیدم، نه چیزی که فقط شنیدم.

بهانه برای رفتن زیاد است جانِ من ولی، پای رفتنم لنگ میزند هنوز.

باید از یه جایی به بعد به خودت بگی: بسه؛ بسه این‌همه تنبلی، پاشو به کارت برس. بسه این‌همه مهربونی، یه کم به خودت رحم کن. بسه این‌همه کمال‌گرایی، به خودت بیا. بسه این‌همه کار، برای خودت هم وقت بذار. بسه این‌همه... باید بلد باشی کجا به خودت بگی بسه؛ چون زندگی، هنرِ فهمیدنِ اندازه هاست.

در کجای زندگی کودکی خرسند بودی آدمک؟

انقدر کوتاه اومدم که دیگه دستم به آرزوهام نمی‌رسه.

Repost from Honeymoon
«تنها گزینه‌ام این بود که چنان زندگی کنم که گویا آینده‌ای دارم.»

شب هست و جدال من و مغزم فرسوده شده طاقت و عزمم در خلوت خود اسیر گشتم وز بزم و شرر عقیم گشتم غم در دل من بساط کرده روح از تن من فرار کرده #شعر

اما عزیز جان، در نبود ما، هستند جان هایی که عزیز شوند؛خودت را در آغوش بگیر.

قربانی ترجیح یک احساس.