اَدِنچیل
Открыть в Telegram
اینجا بعد تاریک زندگی جریان داره در کنار روزنه های امید. . . . . t.me/BluChtBot?start=Adenchil
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
216
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+630 дней
Архив постов
216
بزرگسالیم شبیه مستند حیاتوحشه.
از صبح با خروس بیدار میشم،
تا شب مثل سگ کار میکنم،
شب هم معمولاً یا مثل خفاش بیدارم و باز کار میکنم،
یا مثل خرسی که به خواب زمستونی رفته، میمیرم توی رختخواب.
216
من رقیه رو ندیدم، ولی ملینا اسدی رو دیدم.
من علیاکبر رو ندیدم، ولی علیرضا صیدی رو دیدم.
من زینب رو ندیدم، ولی دلِ داغدیدهی مادرای چهلهزار جوونِ رعنا رو دیدم.
من تاسوعا و عاشورا رو ندیدم، ولی ۱۸ و ۱۹ دی رو دیدم.
من سرِ به نیزه رفته رو ندیدم، ولی سرِ بیگناه بالای دار رفته رو زیاد دیدم.
اگه قراره عزایی گرفته بشه، من ترجیح میدم عزای واقعهای رو بگیرم که دیدم، نه چیزی که فقط شنیدم.
216
باید از یه جایی به بعد به خودت بگی: بسه؛
بسه اینهمه تنبلی، پاشو به کارت برس.
بسه اینهمه مهربونی، یه کم به خودت رحم کن.
بسه اینهمه کمالگرایی، به خودت بیا.
بسه اینهمه کار، برای خودت هم وقت بذار.
بسه اینهمه...
باید بلد باشی کجا به خودت بگی بسه؛
چون زندگی، هنرِ فهمیدنِ اندازه هاست.
216
شب هست و جدال من و مغزم
فرسوده شده طاقت و عزمم
در خلوت خود اسیر گشتم
وز بزم و شرر عقیم گشتم
غم در دل من بساط کرده
روح از تن من فرار کرده
#شعر
