uk
Feedback
مردی نشسته در ایوان؛

مردی نشسته در ایوان؛

Відкрити в Telegram

من؛ . . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=840793562 @Mardineshastadarivanbot

Показати більше
Іран104 228Категорія не вказана
1 040
Підписники
+624 години
+2517 днів
+76830 день
Архів дописів
موسیقی کاری می‌کند تا ما در ورای ذهن خود تراپی شویم. درست زمانی که ما سرگرم گوش سپردن به نت های موسیقی هستیم، بی آن‌که بدانیم، موسیقی‌تراپی می‌شویم و این از معجزات نت های موسیقی است.

Nocturne Op. 9, No. 2.mp36.64 MB

بعضی چیزها مثل خار به چشم آدم می‌روند. تو بخواهی یا نخواهی، باز هم آن‌ها مثل خار به چشمت می‌روند. ص ۲۰

پس چرا مِرگان، یک‌باره سرکَن، از در بیرون زده و یک‌راست راه خانه‌ی کدخدا نوروز را پیش گرفته بود؟ چرا تاب بی‌تابی خود را نیاورده بود؟ چرا خود را سبک کرده بود؟ چه سود؟ عادت! این فقط یک عادت بود که مشکل را با بزرگ‌تر‌ در میان بگذاری. پیشیمانی. این هم پشت عادت! ص ۲۰

گیرم به لحن دلسوز دل‌داری‌اش بدهند. که چی؟ دل‌داری؛ دل‌سوزی‌های بی‌ثمر. گیرم که از ته دل هم باشند این دلسوزی‌ها؛ خوب، چه چیزی را عوض می‌کنند؟ این حرف‌و‌سخن‌ها کی توانسته‌اند باری از دل بردارند؟ ص ۲۰

تا چشم‌هایت با تو هستند به نظر عادی می‌آیند، اما همین‌که این چشم‌ها ناگهان کور شوند، به میله‌ای داغ یا به سر پنجه‌هایی سرد، تو دیگر تنور خانه‌ای را هم نمی‌بینی که عمری در آن آتش افروخته‌ای. تازه درمی‌یابی که چه از دست داده‌ای، که چه عزیزی از تو گم شده است: سلوچ! ص۱۰

غصه‌هایش؟ نه! به‌یقین که سهم خود را همراه برده است. به‌یقین برده است. این را دیگر نمی‌شود از خود کند و دور انداخت. این را دیگر نمی‌توان به کسی واگذار کرد. نه؛ با بار سنگین‌تری بر دل، باید رفته باشد. رفته است. رفته. بگذار برود. بگذار برود! ص ۹

بی‌کار سفره نیست و بی سفره عشق. بی‌عشق سخن نیست و سخن که نباشد فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست؛ زبان دل کهنه می‌شود، تناس بر لب می‌بندد، روح در چهره و نگاه در چشم‌ها می‌خشکد، دست‌ها در بیکاری فرسوده می‌شود و بیل و منگال و دستکاله و علف‌تراش در پس کندوی خالی زیر لایه‌ی ضخیمی از غبار، رخ پنهان می‌کند. دیگر چه!؟ خر که مرده باشد، زمستان سرد و خشک که تن را زیر تن سیاه و سرد خود بفشارد، و اندوه که از جاگاه جان لبریز شده باشد... دیگر کجا جایی برای بند و پیوند می‌ماند؟ کجا جایی برای دل و زبان!؟ صفحه ۸ جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی

شادمانی چه کم مایه می‌خواهد! نوایِ نِی‌انبان و بس. بی‌موسیقیْ زندگی که زندگی نبود! نیچه، غروب بت‌ها، گزین‌گویهٔ ۳۳

سمفونی یکی از مهم‌ترین قالب‌های موسیقی کلاسیک است که معمولاً برای ارکستر بزرگ نوشته می‌شود. این فرم غالباً از چند موومان (بخش) تشکیل شده که هرکدام حال‌وهوای متفاوتی دارند، اما در مجموع یک مسیر احساسی و موسیقایی منسجم را می‌سازند. سمفونی‌ها از نظر ساختار، ملودی و هارمونی غنی هستند و آهنگسازان آن‌ها را برای بیان ایده‌های گسترده و پیچیدهٔ هنری به کار می‌گیرند. آشنایی با سمفونی، درک عمیق‌تری از شیوهٔ روایت موسیقایی و توان ارکستر در خلق تجربه‌ای گسترده و چندلایه فراهم می‌کند.

+3
امان از موومان سوم این اثر؛ شاهکاره، شاهکار!

🤍

Homayoun Shajarian Mahve Tamasha.mp315.69 MB

Mehran Modiri Mehr O Mah.mp32.81 MB

07 Jomeh.mp310.72 MB

07 Najva.mp38.74 MB

Lotfan_Be_Bande_Avale_Angoshte_Sababe_At_Begoo_Mohsen_Chavoshi.m4a5.13 MB

Man Bayad Miraftam Mohsen Chavoshi.mp33.48 MB

ad5ebe66_7d02_44e1_8e51_9185b7f536d5NA_140_audio_only_medium_m.mp32.68 MB