uk
Feedback
مردی نشسته در ایوان؛

مردی نشسته در ایوان؛

Відкрити в Telegram

@Mardineshastadarivanbot

Показати більше
Іран106 710Категорія не вказана
988
Підписники
+3124 години
+2877 днів
+70430 день
Архів дописів
[شما می‌تونی با من همدردی بکنی، می‌تونی بفهمی من چمه، اما حسش نمی‌تونی بکنی. راز این دیالوگ از فیلم طعم گیلاس اینه که تا آخر گوش کنیدش. اونجا که میگه: آقا یه توت ما رو نجات داد.]

کمانچه به کلهر و کلهر به کمانچه دروغ نمی‌گوید. هرکدام دیگری را چنان می‌نوازد که گم کنی نوازنده کدام است و کدام است آنکه می‌نوازندش. کلهر ساز خودش است و نوازنده‌ی خودش.

زن.
زن.

radio_arqavan.mp322.86 MB

Nafas.mp39.18 MB

سال بی بهار.mp35.37 MB

72307GHAM (MEHMOONE NAAKHOONDEH).mp33.45 MB

«هنر رها کردن» شاید یکی از دشوارترین درس‌های زندگی، نه جنگیدن و به دست آوردن، بلکه «رها کردن» باشد. ما از کودکی یاد گرفته‌ایم که حفظ کنیم، نگه داریم، مقاومت کنیم و از دست ندهیم؛ اما کمتر کسی به ما آموخته است که بعضی چیزها، درست در لحظه‌ای که بیش از حد به آن‌ها چنگ می‌زنیم، از معنا تهی می‌شوند. هنرِ رها کردن، هنرِ بی‌تفاوتی نیست؛ هنرِ تشخیص دادنِ مرزی است که پس از آن، اصرار دیگر نشانهٔ عشق، وفاداری یا شجاعت نیست، بلکه شکلی از فرسودگی است. رواقیان باستان معتقد بودند بسیاری از رنج‌های انسان از اینجا آغاز می‌شود که می‌خواهد چیزی را برای همیشه در اختیار داشته باشد؛ آدم‌ها، موقعیت‌ها، گذشته و حتی تصویری که از خودش ساخته است. اما جهان، بیش از آن‌که به مالکیت شباهت داشته باشد، به جریان شباهت دارد. همه‌چیز در حالِ تغییر است و شاید بلوغ، نه در متوقف کردنِ این جریان، بلکه در آموختنِ همزیستی با آن نهفته باشد. اریش فروم نیز در تمایز میان «داشتن» و «بودن» یادآور می‌شود که انسانِ مدرن گاهی آن‌قدر مشغولِ حفظ کردن است که فراموش می‌کند چگونه زندگی کند. ادبیات نیز بارها به این حقیقت بازگشته است. بسیاری از قهرمانانِ بزرگ نه زمانی که چیزی را به دست می‌آورند، بلکه زمانی که می‌آموزند چیزی را رها کنند، دگرگون می‌شوند. زیرا بعضی از زخم‌ها را نمی‌توان درمان کرد، بعضی از آدم‌ها را نمی‌توان بازگرداند و بعضی از فصل‌ها را نمی‌توان دوباره نوشت. پذیرشِ این حقیقت تلخ است، اما شاید همین پذیرش، آغازِ آرامش باشد. و شاید زیباترین بخشِ رها کردن این باشد که همیشه به معنای پایان نیست. گاهی رها کردن، راهی برای آزاد کردنِ انرژیِ زندگی است؛ نوعی آشتی با این واقعیت که انسان نمی‌تواند همه‌چیز را نجات دهد، اما هنوز می‌تواند خودش را نجات دهد. شاید بلوغ، در نهایت، همین باشد: این‌که بدانیم چه چیزهایی ارزشِ جنگیدن دارند، و چه چیزهایی را باید با احترام، اندوه و مهربانی، به دستِ زمان سپرد.

‌میل جنسی نمی‌تواند مستقیم بیان شود؛ جامعه آن را طرد می‌کند. به همین دلیل میل در پوشش عشق ظاهر می‌شود و خود را در قالب ادبیات موسیقی و هنر باز می‌نمایاند. از نگاه فروید، ادبیات و هنر سرشارند از داستان‌ها و افسانه‌هایی که مضمون اصلی‌شان چیزی جز کوشش زن و مرد برای رسیدن به یکدیگر نیست. اما نکته‌ ی اساسی اینجاست که امیال جنسی به همان شکل خاموش مستقیم نمی‌توانند بیان شوند، زیرا جامعه آن‌ها را برنمی‌تابد.‌ بنابراین این امیال، جامه‌ای پذیرفتنی‌تر به‌نام عشق به تن می‌کنند و در قالب شعر، موسیقی و هنرخود را آشکار می‌سازند. به همین دلیل است که عشق در نظر فروید چیزی فراتر از یک احساس ساده است؛ عشق، همان میل سرکوب‌شده‌ای است که از راهی دیگر به زندگی ما بازمی‌گردد. زیگموند فروید

photo content

«خاطره‌ها مثل موسیقی‌اند؛ تمام می‌شوند اما از ذهن بیرون نمی‌روند.» __ آخرین موومان
«خاطره‌ها مثل موسیقی‌اند؛ تمام می‌شوند اما از ذهن بیرون نمی‌روند.» __ آخرین موومان

فیروز کاری می‌کند تا موسیقی را با سلول‌های بدن خود حس کنید.

زندگی ادامه دارد، زندگی مثل خندۀ تو، مثل آن صدا که به ادراک من درمی‌آید هرگز پایان نخواهد یافت. فراتر از بودن، کریستیان بوبن

آهنگ الف لیله ولیله از ام کلثوم

+1
فیروز و عبدالحلیم حافظ، دو اسطوره‌ی موسیقی سرزمین عرب.🫀🤍

عاشق اسم فارسی درختام؛ سپیدار، سرو، بلوط، بید، مجنون، صنوبر، افرا، چنار، کاج. انگار شعر سبزن.

شاید غم میراث گذشتگان است.

خانم صرافیان به موضوع مهمی اشاره کردند. تاکنون به آن فکر کرده‌اید!؟ حتی در شلوغ‌ترین مکان‌ها نیز حس غریب تنهایی شبیه سایه هم‌رکاب‌مان است. تنهایی درونی و فردی.

این‌همه آدم، این‌همه رابطه، این‌‌قدر معاشرت و این‌قدر تعامل؛ پس چرا همه‌مان تنهاییم؟! چرا هیچ‌کس حالش واقعا خوب نیست؟ هیچ‌کس به فریادِ هیچ‌کس نمی‌رسد؟ هیچ‌کس برای هیچ‌کس کاری نمی‌کند و هیچ‌کس زبانِ اندوهِ هیچ‌کس را نمی‌فهمد؟! این‌همه دستاورد، دلخوشی، هم‌صحبتی، هم‌دلی، آغوش؛ پس چرا "غم" دارد از سر و کولِ جهان‌مان بالا می‌رود؟! #نرگس_صرافیان_طوفان @narges_sarrafian_toofan

Repost from هــَوال ✐
بیچاره وطن! بیچاره وطن! بیچاره وطنی که این‌ها می‌خواهند ناجیانش باشند. #نادر_ابراهیمی