uk
Feedback
بابونه

بابونه

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
256
Підписники
-224 години
-37 днів
+1330 день
Архів дописів
sticker.webp0.04 KB

یارب، آن روز کجا شد که تو از گوشه‌ی چشم؛ گاه‌گاهی نظری جانب ما می‌کردی؟! _هلالی جغتایی.

در فروپاشی‌هایم. اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره‌ در زار می‌زنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش می‌گرفتمش. یاسمن مصدق‌زاده.

♥️
♥️

هیچ‌چیز این روزها سر جایش نیست؛ نه ابرهای پیر آسمان و نه خزانی که اسمش خزان است. به خودم و این چیزها ک جدای از من نیستند، فکر می‌کنم و به نتیجهٔ تپیدن صبح‌م که در انتظار نور آویزانند، می‌‌بینم. مثل من که از طناب زندگی محکم گرفته‌ام و منتظرم… منتظر چه چیزی؟ شاید معجزه. اما می‌دانم که عصر ما، عصر معجزه‌ها نیست و واقعیت سخت تلخ است و بلعنده. دوست داشتم اینگونه از اینجا به باران پشت پنجره نگاه کنم. بارانی که تمام این فصل، من و درختان خاک‌زده چشم به‌راهش مانده‌ایم. انگار قرار است با آب شفابخش و تسکین‌دهنده‌اش، ما را به زندگانی بازگرداند… سر سنگینم را به سینه‌ام خم می‌کنم و چشم‌هایم را می‌بندم. ننیم تکانم می‌دهد و بی‌خبر از حال عبوس و فکر عبث دخترش؛ به کارهای انباشتهٔ آشپزخانه اشاره می‌کند. سرم را به نشانهٔ تایید می‌جنبانم و شبیه نیاکان‌مان که دور آتش حلقه می‌کردند ولی چشم‌شان به طعمه شکار روز بعدشان بود، خودم را به آتش نزدیک‌تر می‌کنم و طعمه‌های خودم که بیرون‌ در کمین‌اند، فکر می‌کنم. انگار همه‌چیز در بیرون است، همه‌چیزهایی که به‌شکل فرسوده‌کننده‌ی توان پرت کردن حواسم را دارند، همه‌چیزهایی احمقانه و‌ تکراریِ که قادرند اشک‌هایم را راه‌گم سازند... #فاطمه‌نوشت

گفت: از چشمانت گواه است که زیر پوستت غم و اندوه خانه ساخته.

انسان دوستانش را سخت‌ تر از دشمنانش می‌بخشد. وقتی نیچه گریست.

زیباترین موجوداتِ هستی🥹😍

Repost from سپیدار
photo content

مرهم غم‌های پنهان منی، ای شعر.

برای اینکه کنارهم از ادبیات پارسی لذت ببریم‌.

..
..

ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی؛ که بی وجودِ شریفت جهان نمی‌بینم.
سعدی.‌.

ما «افغانستانی‌ها»، در هر چیزی که از هم‌دیگر متفاوت باشیم، در دوست‌داشتنِ «شعر» شبیه هم‌ایم. به‌ندرت پیش می‌آید کسی از افغانستان باشد و شعر بلد نباشد. ما یا شعر می‌خوانیم، یا شعر می‌نویسیم، یا شعر می‌شنویم، یا شعر را زندگی می‌کنیم و یا هم شعر را بسیار می‌دوستیم. فکر کنم دوست‌داشتن ادبیات و شعرخواندن در جامعه‌ ما، یک چیز کاملا طبیعی به‌حساب می‌آید و جزئی از روزمره‌گی‌های مردم ماست که هیچ ربطی به سن‌وسال ندارد. کودکان ما شعر حفظ‌اند و می‌خوانند، جوانان ما شعر را می‌خوانند و دوست‌دارند و حتی پیران ما شعر می‌نویسند و می‌خوانند. انگار ادبیات و هنر، جزئی جداناشدنی از زندگی ماست؛ انگار روح‌های ما از ازل تا ابد با شعر و هنر آمیخته شده است. انگار ما مردمانِ خیلی غم‌گینی بودیم که زیبایی غم‌انگیزِ «شعر» را می‌دانیم و دوست می‌داریم. چون شعر، به همان اندازه که شادکننده است، غم‌انگیز نیز هست، و تنها کسی که آن رویی ‌دیگر زندگی را دیده باشد، می‌تواند به شعر این‌قدر دل ببندد و آن را زندگی کند.

sticker.webp0.04 KB

گاهی آدم‌ها تنها بخش‌هایی را در نور قرار می‌دهند که مشتاقِ تایید از سمت دیگری است، و اغلب حقیقتِ تمامِ وجودشان و باقیِ حقیقت،
+2
گاهی آدم‌ها تنها بخش‌هایی را در نور قرار می‌دهند که مشتاقِ تایید از سمت دیگری است، و اغلب حقیقتِ تمامِ وجودشان و باقیِ حقیقت، در سایه‌ی قاب پنهان می‌ماند...

اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا این‌ها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل می‌شود. ملت‌عشق - الیف‌شافاک.

یک عالمه آرزو در او دفن شده انگار که وادی‌السلام است دلم جلیل صفربیگی

حال سنگین ساکت غمباری دارم، یعنی نمی‌دانم . گاهی آدم تلاش می‌كند به يك چیزی چنگ بزند، پناه ببرد و فرو نريزد اما متوجه می‌شود که سنگ‌ریزه به سنگ‌ریزه میل به فروپاشیدن دارد. «کار جنون ما به تماشا کشیده است».

دلم به غیر «خود» از هیچ‌کس گلایه ندارد. فاضل نظری.