بابونه
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
241
Підписники
-124 години
-67 днів
-1130 днів
Архів дописів
241
اگر جایگاهی در زندگی کسی داشته باشی،
او هرگز در برابر دیگران وانمود نمیکند که تنهاست..
-عباس معروفی
241
کسی چه میداند
من چقدر تلاش کردهام
که روحم زیبا بماند،
وقتی جهان
پُر از رنج بود…
زیرا در میان ویرانی و رنج،
وظیفه انسان این است که
قلبش را به زشتی نسپارد.
داستایفسکی
برادران کارامازوف241
Repost from رنجِ تماشا
بیدرد هستی، انزوایم را نمیفهمی
معنی "چیزی نیست"هایم را نمیفهمی
آواز میخوانم برایت، مست میرقصی
بغض نشسته در صدایم را نمیفهمی
دلتنگتم دلتنگتم دلتنگتم دلتنگ!
بدخُلقی و چون و چرایم را نمیفهمی؟
من سکهی بودم که از دستِ تو افتادم
تو کودکی هستی که جایم را نمیفهمی
چون کوه در ظاهر قوی و در دلم آتش...
با چشمِ ظاهربین ورایم را نمیفهمی!
سهراب سوشیان
241
این عکس را از کانال «سوسن نعنا»در گالری ذخیره کردم و خیلی خیلی خوشم آمد اینجا نشر میکنم تا آنهایی که ندیده اند هم ببینند.
241
Repost from کانال| بشیر احمد عالمیار
باران شد و گلهای سوری اتفاق افتاد
در قلبِ عاشق ناصبوری اتفاق افتاد
گفتی که فردا صبح میآیم به دیدارت
تا صبح شد صد سالِ نوری اتفاق افتاد
یک عمر را از دور با هم زندگی کردیم
اما وداعِ ما حضوری اتفاق افتاد
گفتم خدایا ختم کن بیاتفاقی را
یک لحظه بعد از بینِ موری اتفاق افتاد...
گفتم که «پیشِ چشم من باشد همیشه کاش»
نجوا برامد «چشم» و کوری اتفاق افتاد
بیرون کشید از خوابِ راحت؛ هوشیارم ساخت
عشقی که حینِ بیشعوری اتفاق افتاد
تو با نقابِ یک فرشته آمدی پیشم
دیدارِ ما در بینِ گوری اتفاق افتاد.
مجید خاکسار
