uk
Feedback
بابونه

بابونه

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
257
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+1530 день
Архів дописів
روزهای ک پلان ما به طرف چُم قلعه میبود باوجود دوری راه، پیدا نشدن موتر و بعضاً هم پیاده روی های چند ساعته دلم خوش خوش می‌شد و
روزهای ک پلان ما به طرف چُم قلعه میبود باوجود دوری راه، پیدا نشدن موتر و بعضاً هم پیاده روی های چند ساعته دلم خوش خوش می‌شد و علتش هرچه بود حس و حال اش باعث می‌شد تمام روز ام خوب شود و اتفاقاً دلیل خستگی و ناراحتی ام هم بعضی وقت ها همین مسیر و همین قریه محسوب می‌شد اما به هر حال ؛ روزهای از زنده گی که دل و روحم خوش بودن همین روزهای گرم در مسیر پر از خاک چم قلعه بود .

مادرکم ناخوش احوال و مریض است در دعاهایتان فراموش اش نکنید.❤️🥲

Repost from دیدمَه
در اعتراضات امروز هرات چیزی که توجهم را جلب کرد معصومیت جوانانی بود که حتی صورت نپوشانیده بودند و فکر اینجا را نمی‌کردند که ا
در اعتراضات امروز هرات چیزی که توجهم را جلب کرد معصومیت جوانانی بود که حتی صورت نپوشانیده بودند و فکر اینجا را نمی‌کردند که اگر تیر اندازی شود چه خاکی بر سر بریزند. با دل‌های پاک و بی‌تجربه و قلبی داغ دیده خون‌شان به سرک‌ها کشیده شده بود و شفاخانه به شفاخانه به دنبال‌شان بودند. آنان که نه از خارجی پول کیسه کرده بودند و نه قصد قیام داشتند، امروز به هزار و یک حرف دیگر در حبس متهم خواهند شد. همه‌ی این‌ها پیش چشمان ما رخ می‌دهد، این اندوه سهمگین اما زود خاطره‌ی دسته جمعی بیش نخواهد بود. خاطره‌ی یک مبارزه‌ی هشت صبحی. برای تحصیل، کار، آزادی.

گفتم اگر بودی باز هم دوستت میداشتم.

خودت را در آیینه دیده ای؟ کدام یک از رنج های که میکشی لایق چشم های غمگین ترا دارند.

آیی چقدر خوب، نیایی چقدر بد دنیا بدون تُست خدایی چقدر بد هی درد میدهد به من و میکشد مرا این جمله که: تو دور ز مایی چقدر بد وی
آیی چقدر خوب، نیایی چقدر بد دنیا بدون تُست خدایی چقدر بد هی درد میدهد به من و میکشد مرا این جمله که: تو دور ز مایی چقدر بد ویران ترین خرابه ای دنیا بود دلم بر این خرابه، حُکمروایی چقدر بد با تو خوشست زندگی حتا که در قفس با این وجود حسِ رهایی چقدر بد امشب هوای دیدن تو بر سرم زدست من آیم و تو در نگشایی چقدر بد یک شال "من" برات خریدم یکی "رقیب" "آبی" چقدر خوب و "حنایی" چقدر بد داشتی عروس مادر من میشدی که حیف...! بر هم شکست خواب طلایی، چقدر بد دیدی که کودکان مرا سنگ میزنند؟ دیدی که هست بی سر و پایی چقدر بد؟ آخر چه روزِ بد که نیاوردی بر سرم در این میان نامِ "ضیایی" چقدر بد فالی زدم دیشب و "حافظ" سکوت کرد فرجام عشق ماست جُدایی... چقدر بد! سیدِ ضیایی

من زخم‌های بینظیری به تن دارم اما تو مهربان‌ترینشان بودی عمیق‌ترینشان عزیزترین ‌شان..

زندگی بر گردنم افتاد، بیدل چاره چیست؟ چار باید زیستن ناچار باید زیستن بیدل🌿

و هرآنچه خداوند مقدر کند خیر است اگرچه برای تو دردناک باشد..
و هرآنچه خداوند مقدر کند خیر است اگرچه برای تو دردناک باشد..

سمستر های آخر دانشگاه بود و وقتهای که بابت ویروس کرونا دانشگاه ها بشکل آنلاین پیش میرفت ، یکی از آن روزها که در صنف آنلاین مض
+3
سمستر های آخر دانشگاه بود و وقتهای که بابت ویروس کرونا دانشگاه ها بشکل آنلاین پیش میرفت ، یکی از آن روزها که در صنف آنلاین مضمون ادبیات تعلیمی ، استادِ مضمون« عزیز الله امین» کتابی سافت به این عنوان (گلنار و آیینه )فرستاده بود و آن روزها چون درگیر درس و موضوعات دیگری بودیم بیشتر محصلین کتاب را باز نکرده باقی مانده بودند و چند روز بعد اش در 21 قوس خبر درگذشت مولف کتاب به گوش مان‌رسید و پس از اندک زمانی ، استاد امین بود که کتاب را دوباره برایمان فرستاد و در پایان اش با این مضمون نوشت؛ در زنده گی رهنورد کتاب اش را نخواندید‌ حالا بعد از وفاتش‌بخوانید. و رگه های از کنایه را در کلامش واضح نشان میداد. بعداز آن شروع کردم به خواندن آثار رهنورد زریاب و این کتاب اولین اثرش بود بعد از ۴ سال امروز باز هم کتاب به دستم رسید و میخواهم بعد از مرگ نویسنده باز هم بخوانم اش.🤎

‏«همیشه نصفه‌نیمه، همیشه ناتمام، همیشه جایی ناگهان قطع می‌شدم.»

کاش آدم‌ها این را درک کنند که بعضی از سکوت کردن‌های ما مصداق همان «من دهان باز نکردم که نرنجی از منِ» فاضل نظری است!

چه بسیار گل‌هایی در قلبم، که ریشه‌شان کلمات تو بود.

آرزو می‌کنم کسی پیدا شود که قلبت را از جا بکند و با خود ببرد. ببرد هرجا که می‌خواهد و تو بعد از آن هیچ چیز نفهمی. آرزو می‌کنم یک سلام خوب بشنوی، آنقدر خوب که تمام کلمات مهربان جهان را در خود داشته باشد. آرزو می‌کنم اتفاقی، در جای دور، نزدیک‌ترین آدم به خودت را ببینی. آرزو می‌کنم روزی آنقدر زیبا داشته باشی که یادآوری‌اش چیزهای زیادی را در درونت بیدار کند. درخت‌ها ایستاده سفر می‌کنند| اردشیر رستمی

Repost from کاکتوس🌵
‏زن‌ها بعضی‌وقت‌ها می‌ترسن، از این‌که موی کوتاه بهشون نیاد، از این‌که بلند بخندن، از این‌که عشقشون خراب شه. اما با تموم این ترس‌ها همیشه آخر داستان، موهاشون رو کوتاه می‌کنن، بلند بلند می‌خندن و اتفاقا مردی که قدرشون و نمی‌دونه رو هم ترک می‌کنن! |leyla| @Cactos 🌵

چقدر زیبایی و شادی به مردم می‌آید. آدم از دیدن‌شان کیف می‌کند. کور شود هر آنکه نتواند شادی ملت را ببیند.

عید قربان مبارک❤️

از همه ی شما عزیزان در روز مبارک عرفه التماس دعا دارم لطفاً در دعاهایتان از من نیز یاد کنید و من هم برای شما و همه مسلمانان دعا میکنم.🌿

Repost from N/a
تو قشنگ‌ترین اشتباه زندگی‌ام بودی.

در ژرفای زمان، روزی کودکی بودم.
در ژرفای زمان، روزی کودکی بودم.