حرة
Відкрити в Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
242
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+330 днів
Архів дописів
242
بابت اینکه برای مصاحبهی مکان مورد علاقهام الان تهران نیستم هم غصه میخورم و هم صوتهای اندیشه دو رو دارم خلاصه میکنم که استاد میگه؛ «رنجها مقدمهی راه کمال هستند» ولی من نیاز دارم بابت این رنج که شبیه دور باطل شده خودم رو در یک قاشق آب خفه کنم و الخ.
242
هربار متن انگلیسی میخونم و میفهمم اینطوریم که نه، ببین تو انگلیسی رو متوجه نمیشی و شانسی معنا کردی هر شونصدتا کلمه رو. والببفدنحلعیروحتودبیسسادلبنوجوسطاح مجولعیسسشثببفزرندنهلوک.
242
با کودکی قبلا کار میکردم. اسامی حیوانات را به او میگفتم. شکلها را به او نشان میدادم.
با اینکه چهار، پنجساله بود، اسم خیلی از حیوانات را نمیشناخت. به الاغ میگفت حیوان، به لاکپشت میگفت زرافه و...
بعد کمکم نام حیوانات را برایش گفتم. عکس لاکپشتهای زیادی را به او نشان دادم تا وجه تمایز لاکپشت را با دیگر حیوانات فهمید. و هربار تصادفی از او میپرسیدم لاکپشت را میشناخت.
وقتی دست روی قایق گذاشتم تا نام آن را بگوید، گفت؛ غارغارک. درحالی که نزدیک بود از شدتِ تلخی واقعهی روبهرویم گریه کنم با او صحبت کردم که این قایق است و چه و چه.
آن کودک در هوش و نبوغ چیزی از همسالان خود کم نداشت. میفهمید. درک میکرد. اشیاء را خوب دستهبندی میکرد. حجمها را به خوبی میفهمید. اندازههای کم و زیاد را میدانست. اما وقتی پدر و مادرش را دیدم، با اینکه هر دو متولد نیمههای دهه هفتاد بودند و کمتر از ۳۰سال سن داشتند، هیچ التفاتی به مقولهی تربیت کودکشان و رشد او نداشتند. صورت رنگ پریدهی کودک حکایت از آن داشت که از نظر تغذیه هم در وضعیت مناسبی قرار ندارد آن هم نه به علت فقر، بلکه به علتِ بیتوجهی والدین.
دنیا دور سرم چرخ میخورد و به این فکر میکردم، چهطور؟ واقعا چهطور کسی میتواند انتخاب کند که پدر یا مادر بشود و هیچ مسئولیتی احساس نکند؟
دلم میخواست آن کودک را و تمام کودکانی که در چنین وضعیتی قرار دارند را محکم در آغوش بکشم تا از شدتِ دهشتناکی این مسئله، بتوانم قدری نفس بکشم تا بعد بتوانم فکر کنم.
از آن موقع تا حالا مدام به این میاندیشم که چقدر جای سازمانی که مسؤلیت پیش از دبستان و آموزش خانواده را برعهده بگیرد در سیاستگذاریهای کلان خالی است. نه سیاستهای فعلی مربوط به مهدکودکها و پیشدبستانیها و فعالیتهایی که سازمان توتک مسؤلیت آن را بر عهده دارد، بلکه وجود سازوکاری موازی در نهادهای مختلف که به یک شخص بیاموزد اگر میخواهد والد شود، باید چگونه باشد؟ اگر میخواهد کودکی را به این دنیا با تمام بیرحمیهایش اضافه کند، آن کودک را صرفا یک عدد نداند که به جمعیت هشت ملیاردی جهان اضافه شده است، بلکه او را یک جهان بداند.
آن کودک و هر کودکی، استعدادهای نهفتهاش احتمالا با وجود چنین بستری هرگز بالفعل نمیشوند و در آینده، در کلاس درس مدرسه از همکلاسیهای خود عقب میماند، در جامعه در فعالیتهای مختلف عقب میماند و... اما هنوز عدهای سخت معتقد هستند استعداد، چیزی ذاتی است که میتوان براساس آن افراد را بدون درنظر گرفتن زمینهی رشدیشان، دستهبندی کرد. بماند که گاهی فقر هم این شرایط را تشدید میکند.
#ت_مثل_تربیت.
نوزدهم خردادماه/۱۴۰۵.
242
خدا شاهده هربار میام گوشی رو چک میکنم میبینم تلگرام وصله از اعماق وجودم خوشحال میشم که نمیخوام دوباره کارهام رو با بله انجام بدم.
242
طبقه به اصطلاح روشنفکر که از بدنهی انقلابیون جامعه هم هستند، هرگاه حاکمیت تصمیم به سکوت در صحنه نظامی میگیرد، آن را وارانه جلوه میدهند. عجله کردن و فضای اجتماعی را با پندارهای خود متشنج کردن، بازی در زمین دشمن است چه بدانیم و چه ندانیم.
آنهایی که مدام بیآنکه اشراف کاملی به موضوع داشته باشند، شبیه کودکان پا بر زمین میکوبند و بر سر نیروهای تصمیمگیر فریاد میزنند که شما، لبنان را رها کردهاید! درحالی که جنگ، مختصاتش، با چرتکههایی که ما میاندازیم، تفاوت بسیاری دارد.
242
من امروز ساعت ده خوابیدم و این موفقیت بزرگی بود بعد از چند ماه که بابام بعد یک ساعت از تجمع اومد صدا زد جنگ شده.
242
اگر روزنگاری داشتید از جنگ لینک کانال روایتهاتون رو میفرستید؟ در هر اپلیکیشنی که بود.
https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9
242
این مدت که جنگ شده بود، من حتی یکلحظه ناامید نبودم و نشدم. این امید به زندگی فردی هم وارد شد. ابدا احساس کرختکی نمیکردم. سنگینترین غمها رو به دوش میکشیدم و امیدوار بودم.
242
روزنگار جنگ | تزاحم دو امر.
در خواب به ساجده میگویم؛
«انسان با پاسخ به مرتبهای از سلسله مراتب نیازهایش، تمام زندگیاش دستخوش تغییر میشود.»
از خواب بیدار میشوم. چندبار جمله را با خودم تکرار میکنم. برای خودم جمله را بسط میدهم، معنا میکنم و به تمام سطوح زندگی تعمیم میدهم.
چگونگی انتخابها و کیفت پاسخ به هر نیاز، انسان را به جهتی میکشاند که اگر تصمیم دیگری را در آن شرایط گرفته بود، قطعا اکنون او به گونه دیگری میبود.
نیاز به درس خواندن و انتخاب رشته تحصیلی و دانشگاه، نیاز به خوردن و انتخاب کیفیت و نوع غذا، نیاز به مسافرت و انتخاب مقصد، نیاز به ازدواج و انتخاب شریک زندگی، نیاز به درآمد و شیوهی کسب آن و... همهی اینها مرتبهای از نیازهای انسان هستند که با پاسخ بر هر مرتبه، چگونه بودن انسان در دنیا و عقبی، تعیین میگردد. کیفیت پاسخ به هر کدام نیز بر کل، اثری غیرقابل انکار دارند.
آدم هر لحظه در حال انتخاب است؛ و بینِ دو امر در کشمکش. و هر انتخاب، تنها تصمیم دفعی و آنی یا صرفا محدود به آن امر نیست، بلکه جهت دهندهی تمام شؤون زندگی است.
هفدهم خردادماه/۱۴۰۵.
242
روز نگار جنگ | تزاحم دو امر.
در خواب به ساجده میگویم؛
«انسان با پاسخ به مرتبهای از سلسله مراتب نیازهایش، تمام زندگیاش دستخوش تغییر میشود.»
از خواب بیدار میشوم. چندبار جمله را با خودم تکرار میکنم. برای خودم جمله را بسط میدهم، معنا میکنم و به تمام سطوح زندگی تعمیم میدهم.
چگونگی انتخابها و کیفت پاسخ به هر نیاز، انسان را به جهتی میکشاند که اگر تصمیم دیگری را در آن شرایط گرفته بود، قطعا اکنون او به گونه دیگری میبود.
نیاز به درس خواندن و انتخاب رشته تحصیلی و دانشگاه، نیاز به خوردن و انتخاب کیفیت و نوع غذا، نیاز به مسافرت و انتخاب مقصد، نیاز به ازدواج و انتخاب شریک زندگی، نیاز به درآمد و شیوهی کسب آن و... همهی اینها مرتبهای از نیازهای انسان هستند که با پاسخ بر هر مرتبه، چگونه بودن انسان در دنیا و عقبی، تعیین میگردد. کیفیت پاسخ به هر کدام نیز بر کل، اثری غیرقابل انکار دارند.
آدم هر لحظه در حال انتخاب است؛ و بینِ دو امر در کشمکش. و هر انتخاب، تنها تصمیم دفعی و آنی یا صرفا محدود به آن امر نیست، بلکه جهت دهندهی تمام شؤون زندگی است.
هفدهم خردادماه/۱۴۰۵.
