227
Підписники
-224 години
-77 днів
-730 днів
Архів дописів
228
"یک چیزهایی هست
که نمیشود به دیگری فهماند
نمیشود گفت
آدم را مسخره میکنند."
~صادق هدایت
228
با شب نباید درگیر شد، چون بیرحم است و با هیچکسی شوخی ندارد. با لشکری از خاطره هجوم میآورد و تویی که پناه و دفاعی نداری، ناگزیر زانو میزنی، پرچم سفیدت را به نشانهی تسلیم شدن تکان میدهی و میگذاری تیکهتیکهات کند.
228
به مضحکانهترین شکل ممکن این حالت را دوست دارم؛ اینکه شبیه روانیها رفتار کنم و با خودم حرف بزنم. از بس حرف نمیزنم و سکوت میکنم، گاهی فکر میکنم لال هستم و همین حرف زدنهای نصفشبی در سکوت اتاقم از این فکرها رهایم میکند.
228
موقع شنیدن این آهنگ حرفهای زیادی در ذهنم خطور میکنند که مدت زیادیست ناگفته ماندهاند. نه اینکه نخواهم بگویم؛ میخواهم، ولی نمیتوانم بیرون بریزم. به تاریکی و سکوت پناه میبرم و با آدمهای زیادی در ذهنم صحبت میکنم. گاهی هم شبیه مریضهای روانی، یک کلمه یا جملهیی را به زبان میآورم و دوباره سکوت میکنم.
228
کار کردن با یک آدم بهشدت وسواسی، ترسو و محافظهکار که از ریسک کردن میترسد و با اندکی خرابی در کار خودش را میبازد واقعا شکنجهی روحی است.
228
نبودنت؛
نقشهی خانه را عوض کرده است
و هرچه میگردم،
آن گوشهی دیوانهی اتاق را پیدا نمیکنم
احساس میکنم کسی که نیست
کسی که هست را از پا درمیآورد.
~گروس عبدالملکیان
228
Maybe I'm foolish
Maybe I'm blind
Thinking I can see through this
And see what's behind
Got no way to prove it
So maybe I'm lying
But I'm only human after all
I'm only human after all
Don't put your blame on me
Don't put your blame on me
