ch
Feedback
یادداشت‌ها

یادداشت‌ها

前往频道在 Telegram

显示更多
伊朗152 364未指定类别
218
订阅者
-224 小时
+47
-630
帖子存档
اگر کسی را دارید که شما را می‌فهمد، درک می‌کند و حرف‌های تان را از چشم‌های تان می‌خواند، خوش به‌حال‌تان!

"من و تو دو کبوتر دو هوایی"

Thomas Azier - Babylon.flac17.94 MB

امروز ماموریت جدیدی را در مقام جدید با مسوولیت و صلاحیت‌های بیشتر شروع کردم. خدا قوت!

سلام مزار جان!

با این‌که رسما ایمیل زدم و مرخصی گرفتم، ولی بازم پیام می‌آید و زنگ می‌زنند که فلان کار چی شد و فلان دوسیه در کجا است؟ در یکی از پست‌های قبلی از تفریح به‌معنای واقعی یادآور شده بودم؛ منظورم همین بود که وسط مرخصی و تفریح نباید مزاحمت‌های این‌چنینی ایجاد شود.

کاش شهر ما ترکیبی از کابل و مزارشریف باشد؛ هوای خوب و بعضی خصوصیات خوب دیگر را از کابل و برق دایمی را از مزارشریف بگیریم.

این هوای کابل را که می‌بینم، آن تیکه از آهنگ فرهاد دریا که می‌گفت: "عجب آب‌و‌هوایی داره کابل، عجب خواجه‌صفایی داره کابل" در ذهنم پخش می‌شود.

پنج‌شنبه، ۳۱ جولای، ۲۰۲۵ آخرین باری که پست گذاشته بودم، در این‌که چند روز مرخصی‌ام را چطور سپری کنم مردد بودم. بعد از فکرهای زیاد، به این نتیجه رسیدم که کابل بروم. این چند روزی که نبودم، کلا یا موبایل چارج نداشت و یا هم دسترسی آن‌چنانی به انترنت نداشتم. زندگی کردن در بی‌برقی و آب محدود خیلی دشوار است، ولی هوای کابل نسبتا مطلوب است و به‌خاطر همین هوای خوب آن مشکل بزرگ را نادیده می‌گیرم. حالا هم که این را می‌نویسم، دزدکی وای‌فای گرفته‌ام و آمدم تا خبری بگیرم. امیدوارم شما هم خوب باشید.

می‌بینم که در این نصف شب تنها نیستم؛ یکی شانه بالا انداخته و گویا نمی‌داند چه جریان دارد. راست می‌گویی، خودم هم نمی‌دانم چی جریان دارد. آن یکی هم پرنده‌ی صلح فرستاده که به فال نیک می‌گیرم و امیدوارم بین مغز و قلبم بتوانم صلح برقرار کنم و اما این آخری، یک رقمک نگاه کرده که یاد جمله‌ی پوتیفارِ سریال یوزارسیف افتادم: "اینجا خبرهایی هست که نیاز به توضیح دارد! [با لحن و صدای خودش بخوانید]"

شما بگوئید؛ مگر همین آدم نبود که از مسافرت کردن به ستوه آمده بود و آرزو می‌کرد زودتر کارهایش تمام شود تا به مزارشریف برگردد؟ مگر همین آدم نبود که دلش می‌خواست تفریح کند، چون کارها کلافه‌اش کرده بود؟ مگر همین آدم نبود؟ حالا همین آدم، که امروز ماموریتش را تمام کرد، بند و بساطش را جمع کرد و برای همیشه به مزارشریف برگشته، تا آخر هفته هم مرخصی گرفته، ولی هیچ ایده‌یی ندارد که می‌خواهد با این چند روز مرخصی چی کار کند. شبیه مریض‌های روانی، تا حالا بیدار است و نمی‌داند هوای چه‌چیزی به سرش زده که بیدارش نگه‌داشته است؛ فقط به سقف زل زده و پاهایش را تکان می‌دهد تا ببیند چه خواهد شد.

درمورد اتفاقات زندگی، فقط می‌توانم پاهایم را تکان بدهم؛ همین!

"بباف مویت را مگر مرا آن مو طنابِ دار شود!"

دو تا مگس خیلی چشم‌سفید و شله دورم چرخک می‌زنن و مزاحمت می‌کنن. دعا کنین گیرشان نکنم!

sticker.webp0.12 KB

sticker.webp0.07 KB

sticker.webp0.10 KB

دمین رایس؛ دمین رایس دوست‌داشتنی!

تو زیبایی؛ شبیه شعری که قهار عاصی سروده باشد و فرهاد دریا خوانده باشد!

sticker.webp0.06 KB