اغماء
Відкрити в Telegram
سخنان سایه: t.me/HidenChat_Bot?start=7594752738 @airxseabagbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
304
Підписники
Немає даних24 години
+167 днів
-1830 днів
Архів дописів
303
و آن سنگ گدازهایی که بر جانمان نشسته بود، خاتمه یافت.
حال شروع رنگریزی به دست پاییز است.
به تعداد تمام شکافهای آینه که نور از آن میگذرد، به این رقصِ ابدی
ِ مرگ و تولد نگریستهام. هر بار آغاز و پایانی متمایز و در عین حال مشابه رقم زده؛ و من، زادهی خاک در هر تکرار بخشی از نقوش به جا ماندهی خویش را بر لوح وجودیاش به یادگار گذاشتهام.
و تنها وجهی مشابه در این سیر داستانی، مرگ یک آغاز و آغاز یک مرگ است.
دیگر رنگهای نو، خاک باران خورده، تیرگی آسمان از پس پنجره، سکوتِ پس از باران، صاعقههای پیدرپی... پژواکی را طنین انداز نمیشنود که بر جانم بنشیند.
نوای در هم شکافتهی برگِ خشکیده، دیگر نغمهی زوال نیست، بله صدای نیستی معناست.
