اغماء
رفتن به کانال در Telegram
سخنان سایه: t.me/HidenChat_Bot?start=7594752738 @airxseabagbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
303
مشترکین
-224 ساعت
+147 روز
-3030 روز
آرشیو پست ها
303
همیشه از این بابت که مشوقی باشم برای اینکه کسی شروع کنه به نوشتن، خرسند و البته مشتاقم.
منتها گاهی میبینم مشوق نیستم و دقیقاً یک منبع هستم برای اینکه با یک سری افراد تمام اون تماثیل ثابت و اون سبک فردی و کپی میکنند.
اصلاً از این بابت راضی نیستم و اصلاً جالب نیست، سبک خودتون و پیدا کنید.
و این به این معنا نیست که بنده یک نویسندهام و یا خیلی خوب دارم کارم و انجام میدم، نه.
صرفاً این چهارچوب نوشتاری برای منِ و این چیزی که در متنهای یک سریهاتون میبینم، شباهت نیست؛ عیناً خود کپیه...
سبک خودت و پیدا کن.
303
و آن سنگ گدازهایی که بر جانمان نشسته بود، خاتمه یافت.
حال شروع رنگریزی به دست پاییز است.
به تعداد تمام شکافهای آینه که نور از آن میگذرد، به این رقصِ ابدی
ِ مرگ و تولد نگریستهام. هر بار آغاز و پایانی متمایز و در عین حال مشابه رقم زده؛ و من، زادهی خاک در هر تکرار بخشی از نقوش به جا ماندهی خویش را بر لوح وجودیاش به یادگار گذاشتهام.
و تنها وجهی مشابه در این سیر داستانی، مرگ یک آغاز و آغاز یک مرگ است.
دیگر رنگهای نو، خاک باران خورده، تیرگی آسمان از پس پنجره، سکوتِ پس از باران، صاعقههای پیدرپی... پژواکی را طنین انداز نمیشنود که بر جانم بنشیند.
نوای در هم شکافتهی برگِ خشکیده، دیگر نغمهی زوال نیست، بله صدای نیستی معناست.
