مخرب
Відкрити в Telegram
نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
360
Підписники
-124 години
-77 днів
+2530 днів
Архів дописів
360
یک لحظه به خود آمدم و دیدم که تنها منم، در میان پلشتی ها و بار های سنگین، تنها چشمی که برای رویتم کار میکند چشم های من است و بس.
360
من گندیده ام! و پیش از گرفتن نفس های قرضی ام، خفه می شوم، دیگر چیزی از من نمانده است،جثه ام را نمیدانم چطور به سینه قبرستان روانه کنم، اما گوش هایم زنجره صامت مرگ را به سرم می کوبد، در خسله خفگی ام،و خیال می کردم هنوز می شود، و هنوز می توانم،اما نمیدانم در چه چیزی، آن هم هنگامی که تخم مول زندگی را در دستانم مرده پنداشتم. نه مرگ سراغم می آید و نه حیات، دیگر نمیدانم لاشه گندیده ام را گردن حیات بندازم یا مرگ، اما نه تنها مرا پس می زنند، بلکه به چشم مادر مرده شان یک لندوکی جعلق و بی بضاعتم، به گمانم در خمیر های مغزم توهم سماع می رود و اندیشیدن بی آلایشم را برده ام سگ گردانی، اما انگار، وقت به گرده امتخه ام نرسیده است، و من خود را پیش از نورستن نور، خاکستر شده یافتم ،و نه ازمونم را پس دادم و نه خود را، گویی که جوهرم ریخته باشد وهتاکی ام روی یک مشت خاک ریز پیوند به باد بی حرمان باشد ، اما من همه چیز را نوشته ام، مطمعنم چیزی را از قلم نینداختم اما عدم ورودم را موجه نمیدانند، چطور اثبات کنم وقتی دارلمجانین ثبات ندارد؟ و یا هنگامی با تنی خون آلود و اصابت گلوله نزد شما امدم، ندیدید بلکه با مضحکه و مسگرگی، دست بردید به خون هایم و انگشت کشیدید و مزه گس شاه توت را هوار کشیدید، من نمایش راه انداخته ام؟ یا دنیا سراسر پرده ای است و آدم ها مردمک دستی اند؟ باور کنید لاجرم را بردارید، فقط باور کنید من اگر الساعه نروم سینه قبرستان میمیرم. حتی اگر شما مرا به زمین گره بزنید، یا نمیدانم مصلوبم کنید به زیستن بالاعوض. دیگر آب پاکی از دستانم سر خورده است و من فهمیده ام ، اکنون اگر سقراط بگوید من چیزی نمیدانم، من به جای تمام آن ها می گویم فهمیده ام و در پی فهمیدن هیچ چیزی وجود ندارد.
