uk
Feedback
مخرب

مخرب

Відкрити в Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
258
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
+4130 днів
Архів дописів
آتیشی که تورو خاکستر کرده انگار یه نویسنده به ارمغان اورده

چنل واجب شدید

اگر مغزم خفه نشود،از سرم بیرون می‌آورمش؛نه از سرِ نفرت،بلکه از سرِ خستگیِ آن اندیشه‌ای که بی‌وقفه می‌جود و می‌کَود‌ و هرچه بیشتر می‌کوشم ساکتش کنم،بلندتر در من قد می‌کشد. اما اگر نتوانم بیرونش بیاورم،شاید ناچار شوم به او تسلیم شوم؛به این زندانیِ روشن،به این فرمانروای خاموش،که با دست‌های نادیدنی‌اش رشته‌های اراده‌ام را می‌گیرد و مرا به سوی همان پرسش‌های بی‌پایان می‌برد که پاسخشان نه در پایان،که در خودِ سوختنِ راه نهفته است. آدمی چه دارد جز همین جدال؟ میان آن‌چه می‌فهمد و آن‌چه تاب می‌آورد،میان آن‌چه می‌خواهد فراموش کند و آن‌چه همچون خاری مقدس در جانش باقی می‌ماند.گاهی گمان می‌کنم عقل،این هدیه‌ی پرزرق‌وبرقِ رنج،بیش از آن‌که چراغ باشد،آینه‌ای‌ست که زخم‌ها را روشن‌تر نشان می‌دهد. و شاید مسئله همین باشد: نه رهایی از فکر،نه پیروزی بر آن،بلکه آموختنِ زیستن در هم‌جواریِ این هیولای آرام؛این موجِ بی‌وقفه‌ای که اگر مهارش نکنی،تمام ساحلِ وجودت را می‌شوید. پس من چه کنم؟بیرونش بیاورم؟محاکمه‌اش کنم؟یا به زانو درآیم برابرش،چنان‌که مسافرِ تشنه در برابر چشمه‌ای تاریک می‌ایستد و می‌داند هر جرعه،هم نجات است و هم خطر؟ شاید پاسخ،نه در بیرون آوردن باشد و نه در تسلیم مطلق؛شاید باید به او گوش سپرد تا بفهمی چه می‌خواهد از تو بگیرد و چه حقیقتی را،در لباسِ درد،پنهان کرده است.زیرا گاه آن‌چه ما"خفه شدن"می‌نامیم،فقط فشاری‌ست که روح برای تولدِ خود تحمل می‌کند. -خاکستری اسمش رو گذاشته بودم"تکه‌ای از نادیدنی های او"!

نمایشنامه چهار صندوق

آخرین کتابی که خوندی؟

نمی‌دونم، درواقع بهم میگن بد اخلاق

‎بد ترین اخلاقی که داری چیع

سلام

فکر میکنم پارل

اخرین فیلمی که دیدی چی بود

ناجی دارم

کراش یا عشق نداری شما؟

برای مدت طولانی می‌خوابم ، بستگی به حجم غم داره

‎ وقتی غمگین بشی چیکار میکی

پاره شده پی اش نگرد

چه نخی دخترم👀

خاکستری ، روون مینویسی سریع میپره تو مغز

یه"اونم می‌ره"بزرگ بنویس روی دیوارت،نه از سرِ ناامیدی،از سرِ یادآوری. یادآوریِ این‌که هیچ‌چیز موندنی نیست؛نه غم،نه خوشی،نه روزهای خوب و بد،نه آدم‌ها.همه‌چیز در حال عوض شدنه،در حال گذر کردنه و این همون چیزیه که زندگی رو واقعی می‌کنه. گاهی ما انقدر به یه لحظه،یه آدم،یا یه حس می‌چسبیم که فکر می‌کنیم قراره تا همیشه همون‌طور بمونه ولی طبیعت این‌طور کار نمی‌کنه.دنیا مدام در حرکته و هر چیزی که امروز برات بزرگ و تعیین‌کننده‌ست،فردا ممکنه فقط یه خاطره خوب یا بد باشه.این قانونِ بی‌صدا اما محکمِ زندگیه:هر چیزی میاد،یه مدتی می‌مونه و بعد،خوب یا بد،میره. برای همین هم وقتی خوشی هست،باید حواست باشه که داره می‌گذره؛وقتی هم سختی هست،باید یادت باشه که اونم می‌ره.نه شادی‌ها برای همیشه می‌مونن نه دردها.این رفت‌وآمدِ مداوم،بخشی از نظمِ طبیعته.نظمی که شاید گاهی بی‌رحم به نظر برسه اما در اصل فقط صادق و بی‌تعارفه. پس به جای اینکه از رفتنِ چیزها فقط بترسی،سعی کن معنیش رو بفهمی.هر رفتنی یه جایی برای یه آمدنِ تازه باز می‌کنه.هر تموم شدنی،آخرِ دنیا نیست.فقط یه چرخشه،یه تغییرِ شکل،یه ادامه‌ی تازه در قالبی دیگه. تمام. -خاکستری هستم.

چه سعادتی ، لطف دارید . البته البته

https://t.me/destructive_kj/8346 پس ساختنش واجب‌ شد،بالاخره نباید اجاره‌نشین رو این‌ همه منتظر گذاشت! شنونده دل‌نشینی به نظر میرسید،باز هم بنوازم؟