مخرب
前往频道在 Telegram
257
订阅者
无数据24 小时
-37 天
+4130 天
帖子存档
257
منم بازی؟
نگفته و نشنیده از چشمها پیداست؛ اندوه در سلول به سلولِ این صورت نمایان است و در تار به تارِ این حنجره نهفته. که سوختن و دود شدن بِه از ساختن و زندگیست. شب قبل مردهها برایم شعر میخواندند، یکی از آن سه برایم شعری خواند و به من میگفت مرگ قانون دارد، رسوم دارد، عطر دارد و زندگی هیچکدام. آن یکی به پهلوی یکی از آن سه میزد و میخندید دیگری هم خیره به من اشک میریخت. دلیلِ اشکهایش را پرسیدم و پاسخ را با اندوه درمیان گذاشتم. مُردهها همچنان صدایشان میآید، یکی از آن سه شعر میخواند، آن یکی میخندد و دیگری اشک میریزد و من، میشنوم، واژه به واژه در جمجمهام فرو میرود و تبدیل به سازِ کمانچهای که متعلق به ثریا صفیزاده است، میشود؛ او مینوازد و من فاتحه میخوانم، برای یکی از آن سه، آن یکی و دیگری؛ برایشان شعر میخوانم، میخندم و اشک میریزم و اندوه درگوشم میگوید نگفته و نشنیده از چشمها پیداست.
257
https://t.me/destructive_kj/8390
دقیقاااا بیاین ببینم میتونیم کاری کنیم امشب ایشون چنل بزنن یا ن🤭😂
