uk
Feedback
Coconut diaries

Coconut diaries

Відкрити в Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
240
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
گفتم بهش که هروقت اسکیچرز می‌بینم یادت می‌افتم که کتونی‌هاشو دوست داشتی، هروقت اسم کیش می‌یاد تو توی ذهنم می‌یای، حتی اگه مدت‌ها باهات صحبت نکرده باشم! گفت من براش همون دختری‌ام که اول مهر چند روز دیرتر از بقیه مدرسه اومده و توی اولین دیدار روی میز نشسته بود… همونی که سوییشرت مخمل خاکستری قشنگی می‌پوشید، همونی که همیشه احساسشو بروز نمی‌داد ولی موقع اردو رفتن بغض کرده بود که دلش برای خانواده‌اش تنگ می‌شه! بامزه نیست یک نفر ازت خاطراتی داشته باشه که خودت یادت نمی‌یاد؟ بغل برای تو از راه دور.

از عادت‌های زشتِ پردیسی، اینکه وقتی از کسی مدتی فاصله می‌گیرم فکر میکنم شاید اون دوست نداشته باشه مثل قبل با هم صحبت کنیم، و همین باعث می‌شه بیشتر فاصله بگیرم! ولی خیلی اوقات فکرم اشتباهه! امشب بعد از چندسال، ۳ ساعت تلفنی با یکی از دوستای صمیمی مدرسه‌ام صحبت می‌کردم، و حالا که از دید بزرگسال به این آدم نگاه می‌کنم نه یک بچه مدرسه‌ای، می‌بینم چقدر این آدم مهربون و دوست داشتنی و قابل اعتماد بود… چقدر عشق توی وجودش هست و دست و دلبازانه محبت به خرج می‌ده… چقدر دوست داشتم الان نزدیکم داشته باشمش.

بوی لالیک قرمز چی داره در خودش که انقدر راحت می‌تونه منو به گذشته پرت کنه؟

بعد از چند ماه با خیال راحت و بدون ترس تموم شدن کانفیگ به اینستاگرام وصل شدم، یک ویدیو اومد از مردی که یه قطعه پیانو می‌زد، گوش‌هام جوری می‌شنید که انگار تا حالا هیچ چیز زیبایی نشنیده، می‌دونید چی می‌گم؟ و باز حالم بهم خورد از این زندگی! همین چیزهای به ظاهر بی‌اهمیت، همین موزیکی که یهو می‌شنوی و ذره ذره بهت لذت کوچیک می‌ده، همین پیامی که بدون اینکه گوشیت داغ کنه یا مدام بخاطر اختلال دیر بره، همین ویدیوی فانی که لحظه‌ای لبخند روی لبت میاره… همه اینا روز ماها رو می‌سازن، و از همش محروم شدیم!

فردایی در کار نیست می‌دونم!

این مدتی که دستم به هیچ‌جایی بند نبود، این رو بیشتر از همه شنیدم.

می‌تونم موزیک‌های جدید گوش بدم؟ اسپاتیفای؟ ساوندکلود؟ شیون و زاری از شادی.

سریال سخیف عاشقانه پردراما چی ببینم؟ دیشب off campus رو تموم کردم و خوشم اومد در نهایت تاسف:))))

کاش یه غاز بودم توی یه برکه در سوئیس، آدم بودن در ایران خیلی جانکاهه.

گفته بودم که بدترین بخش تنها خونه بودن، تنها بیدار شدنه؟

در پشت صحنه این عکس، قوری رو خراب کرده‌ام و مجبور شدم از لیوان دمنوش برای دم اومدن چای استفاده کنم. نشانگرای کتابم رو هم لای
در پشت صحنه این عکس، قوری رو خراب کرده‌ام و مجبور شدم از لیوان دمنوش برای دم اومدن چای استفاده کنم. نشانگرای کتابم رو هم لای کتابای مختلف گذاشتم و تنها چیز دم دستم همین ورق خالی پروپرانولول بود که گویای حالم هست:)))

بوی کارامل می‌دم، صدای بیب بیب چای ساز می‌یاد، تلویزیون داره یه سریال ترکی که هیچ ایده‌ای ندارم درمورد چیه پخش می‌کنه و خونه خنک و آرومه و هیچ چیز دیگه‌ای غیر از اینا مهم نیست.

دچار پنیک بعد از گشتن توی اُکالا شدم. قیمتا شوخیه؟

خوشحالم که بیشترتون برگشتید بچه‌ها🤍

غاده السمان یه جایی توی بیروت ۷۵ می‌نویسه:« چه بی‌فرهنگند آن‌ها که غم‌هایشان را می‌پراکنند.» بعد دیدم دارم مدام اینجا غم می‌پراکنم و منم بی‌فرهنگم دیگه لابد خانم السمان، چه می‌شه کرد!

به من نگو دوسم داری به جاش بخاطرم یه کاری بکن یه کاری که حس کنم هیچکس دیگه‌ای جز تو حاضر نیست برام انجامش بده

می‌خواستم بنویسم که دوست دارم برم جایی که غم پیدام نکنه، ولی یادم اومد همیشه خود منم که غمو همراهم می‌برم. از خود کجا گریزم؟

از زمانی که خبر اتصال دوباره اینترنت اومده، دسترسی من بطور کل قطع شده! همون نت ملی رو برگردونید بی‌خاصیتا!

یک تحقیق روی من باید انجام بدن ببینیم چرا همه عطرها روی بقیه برام جذاب و خوشبو هست اما وقتی خودم می‌زنم با بعضیاش اذیت می‌شم؟

ریتم تپش قلبم با سرعت غر زدن مادرم رابطه مستقیم داره.