uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Unspokens

Unspokens

Відкрити в Telegram

A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
370
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+5030 днів
Архів дописів
1|9 - Class of 2013 - Mitski (320).mp34.34 MB

آه ازاين دل، آه ازاين جام اميد عاقبت بشكست وكس رازش نخواند چنگ شد دردستِ هر بيگانه اى اى دريغا، كس به آوازش نخواند

Shame - Mitski.m4a2.29 MB

او به من مى گوید اى آغوش گرم مست نازم كن كه من ديوانه ام من به او مى گویم اى نا آشنا بگذر از من، تورا بيگانه ام

عاشقى ديوانه مى خواهم كه‌ زود بگذرد ازجاه ومال وآبرو او شراب بوسه مى خواهد زمن من چه گویم قلب پراميد را او به فكر لذت و غافل كه من طالبم آن لذتِ جاويد را من صفای عشق مى خواهم از او تافدا سازم وجودِ خويش را او تنى مى خواهد ازمن آتشين تا بسوزاند در او تشويش را

باز هم قلبى به پایم اوفتاد بازهم چشمی به رويم خيره شد بازهم درگیرو دارِيك نبرد عشق من برقلب سردى چیره شد بازهم از چشمه لب هاي من تشنه اى سيراب شد، سيراب شد بازهم دربستر آغوشِ من رهروى در خواب شد، در خواب شد بر دو چشمش ديده مى دوزم به ناز خود نمى دانم چه مى جويم در او

Mitski-I-Want-You-128.mp33.11 MB

Dariush-Sargardan-320.mp39.89 MB

وای بر ما، زیرا که روز رو به زوال نهاده است و سایه های عصر دراز می شوند و هستی ما چون قفسی که پر از پرندگان باشد از ناله های اسارت لبریز است و در میان ما کسی نیست که بداند که تا به کی خواهد بود موسم حصاد گذشت و تابستان تمام شد و ما نجات نیافتیم مانند فاخته برای انصاف می نالیم و نیست انتظار نور میکشیم و اینک، ظلمت است و تو ای نهر سرشار که نفس مهر تو را می راند به سوی ما بیا به سوی ما بیا - فروغ فرخزاد

و تو ای فراموش شدۀ روزها که خویشتن را به قرمز ملبس می سازی و به زیورهای زر می آرایی و چشمان خود را به سرمه جلا میدهی به یاد آور که خود را عبث زیبایی داده ای به سبب آوازی در بیابان بی راه و یارانت که تو را خوار شمرده اند

به یاد آور که زندگی من باد است و ایام بطالت را نصیب من کرده ای

به یاد آور که زندگی من باد است مانند مرغ سقای صحرا و بوم خرابه ها گریده ام و چون گنجشک بر پشت بام منفرد نشسته ام

از تلخی روح خود سخن میرانم هنگامی که خاموش بودم جانم پوسیده میشد از نعره ای که تمامی روز میزدم

دنیا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاییده است از روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم؟! اگر بالهای باد سحر را بگیرم و در اقصی دریا ساکن شوم در آنجا نیز سنگینی دست تو بر من است مرا بادهٔ سرگردانی نوشانده ای چه مهیب است کارهای تو ! چه مهیب است کارهای تو !

نام تو را ای متعال خواهم سرایید نام تو را با عود ده تار خواهم سرایید زیرا که به شکلی مهیب وعجیب ساخته شده ام

از روح تو به کجا بگریزم، و از حضور تو کجا بروم؟

وچگونه مى توان، در چنین ظلمتى مطمئن بود؟

و آن که تاریکی را با هزار میخ به آسمان کوبیده انتقام چه چیز را از ما می‌گیرد؟ ما در زمان نشسته‌ایم و زمان در ما راه می‌رود، ما در زمان جلو می‌رویم و زمان در ما باز می‌گردد، ما در زمان زمین می‌خوریم و زمان به راهش ادامه می‌دهد. حتّی اگر هزار قلب داشته باشی هزار‌ ‌بار خواهی مُرد.

این‌جا خاورمیانه است و هر کجای خاک را بکَنی دوستی، عزیزی، برادری بیرون می‌زند.

09. Midnight Blues.mp312.25 MB