Unspokens
Відкрити в Telegram
A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
370
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+5030 днів
Архів дописів
371
آه ازاين دل، آه ازاين جام اميد
عاقبت بشكست وكس رازش نخواند
چنگ شد دردستِ هر بيگانه اى
اى دريغا، كس به آوازش نخواند
371
او به من مى گوید اى آغوش گرم
مست نازم كن كه من ديوانه ام
من به او مى گویم اى نا آشنا
بگذر از من، تورا بيگانه ام
371
عاشقى ديوانه مى خواهم كه زود
بگذرد ازجاه ومال وآبرو
او شراب بوسه مى خواهد زمن
من چه گویم قلب پراميد را
او به فكر لذت و غافل كه من
طالبم آن لذتِ جاويد را
من صفای عشق مى خواهم از او
تافدا سازم وجودِ خويش را
او تنى مى خواهد ازمن آتشين
تا بسوزاند در او تشويش را
371
باز هم قلبى به پایم اوفتاد
بازهم چشمی به رويم خيره شد
بازهم درگیرو دارِيك نبرد
عشق من برقلب سردى چیره شد
بازهم از چشمه لب هاي من
تشنه اى سيراب شد، سيراب شد
بازهم دربستر آغوشِ من
رهروى در خواب شد، در خواب شد
بر دو چشمش ديده مى دوزم به ناز
خود نمى دانم چه مى جويم در او
371
وای بر ما، زیرا که روز رو به زوال نهاده است و سایه های عصر دراز می شوند
و هستی ما چون قفسی که پر از پرندگان باشد
از ناله های اسارت لبریز است
و در میان ما کسی نیست که بداند
که تا به کی خواهد بود
موسم حصاد گذشت و تابستان تمام شد
و ما نجات نیافتیم
مانند فاخته برای انصاف می نالیم و نیست
انتظار نور میکشیم و اینک، ظلمت است
و تو ای نهر سرشار که نفس مهر تو را می راند
به سوی ما بیا
به سوی ما بیا
- فروغ فرخزاد
371
و تو ای فراموش شدۀ روزها
که خویشتن را به قرمز ملبس می سازی
و به زیورهای زر می آرایی
و چشمان خود را به سرمه جلا میدهی
به یاد آور که خود را عبث زیبایی داده ای
به سبب آوازی در بیابان بی راه
و یارانت که تو را خوار شمرده اند
371
به یاد آور که زندگی من باد است
مانند مرغ سقای صحرا و بوم خرابه ها گریده ام
و چون گنجشک بر پشت بام منفرد نشسته ام
371
از تلخی روح خود سخن میرانم
هنگامی که خاموش بودم
جانم پوسیده میشد از نعره ای که تمامی روز میزدم
371
دنیا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاییده است
از روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم؟!
اگر بالهای باد سحر را بگیرم
و در اقصی دریا ساکن شوم
در آنجا نیز سنگینی دست تو بر من است
مرا بادهٔ سرگردانی نوشانده ای
چه مهیب است کارهای تو !
چه مهیب است کارهای تو !
371
نام تو را ای متعال خواهم سرایید
نام تو را با عود ده تار خواهم سرایید
زیرا که به شکلی مهیب وعجیب ساخته شده ام
371
و آن که تاریکی را با هزار میخ به آسمان کوبیده انتقام چه چیز را از ما میگیرد؟
ما در زمان نشستهایم و زمان در ما راه میرود، ما در زمان جلو میرویم و زمان در ما باز میگردد، ما در زمان زمین میخوریم و زمان به راهش ادامه میدهد. حتّی اگر هزار قلب داشته باشی هزار بار خواهی مُرد.
