es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Unspokens

Unspokens

Ir al canal en Telegram

A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
371
Suscriptores
+124 horas
+17 días
+4330 días
Archivo de publicaciones
Bomrani-Tanhaye-Tanha-320.mp37.75 MB

Ali-Azimi-Nameh-192.mp36.28 MB

ما فقط می توانیم حسی را زیرپایمان لگد کنیم، ولی نمی توانیم آن را اصلا نداشته باشیم.

بدی های من به خاطر بدی کردن نیست. به خاطر احساس شدید خوبی های بی حاصل است. حس می کنم که فشار گیج کننده ای در زیر پوستم وجود دارد... می خواهم همه چیز را سوراخ کنم و هر چه ممکن است فرو بروم. می خواهم به اعماق زمین برسم. عشق من در آنجا است، در آن جایی که دانه ها سبز می شوند و ریشه ها به هم می رسند و آفرینش در میان پوسیدگی خود ادامه می دهد، گویی همیشه وجود داشته پیش از تولد و بعد از مرگ. گویی بدن من یک شکل موقتی و زودگذر آن است. می خواهم به اصلش برسم! می خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه های درختان آویزان کنم.

نمی‌دانم چه می‌خواهم خدایا به دنبال چه می‌گردم شب و روز چه می‌جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می‌گریزم به کنجی می‌خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه‌ور در تیرگی‌هاست به بیمار دل خود می‌دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه‌ای بدنام گفتند دل من ای دل دیوانه من که می‌سوزی از این بیگانگان مکن دیگر ز دست غیر فریاد خدایا بس کن این دیوانگی‌ها - فروغ فرخزاد

در منی و این همه زِ من جدا با منی وديده ات به سوي غير

1|9 - Class of 2013 - Mitski (320).mp34.34 MB

آه ازاين دل، آه ازاين جام اميد عاقبت بشكست وكس رازش نخواند چنگ شد دردستِ هر بيگانه اى اى دريغا، كس به آوازش نخواند

Shame - Mitski.m4a2.29 MB

او به من مى گوید اى آغوش گرم مست نازم كن كه من ديوانه ام من به او مى گویم اى نا آشنا بگذر از من، تورا بيگانه ام

عاشقى ديوانه مى خواهم كه‌ زود بگذرد ازجاه ومال وآبرو او شراب بوسه مى خواهد زمن من چه گویم قلب پراميد را او به فكر لذت و غافل كه من طالبم آن لذتِ جاويد را من صفای عشق مى خواهم از او تافدا سازم وجودِ خويش را او تنى مى خواهد ازمن آتشين تا بسوزاند در او تشويش را

باز هم قلبى به پایم اوفتاد بازهم چشمی به رويم خيره شد بازهم درگیرو دارِيك نبرد عشق من برقلب سردى چیره شد بازهم از چشمه لب هاي من تشنه اى سيراب شد، سيراب شد بازهم دربستر آغوشِ من رهروى در خواب شد، در خواب شد بر دو چشمش ديده مى دوزم به ناز خود نمى دانم چه مى جويم در او

Mitski-I-Want-You-128.mp33.11 MB

Dariush-Sargardan-320.mp39.89 MB

وای بر ما، زیرا که روز رو به زوال نهاده است و سایه های عصر دراز می شوند و هستی ما چون قفسی که پر از پرندگان باشد از ناله های اسارت لبریز است و در میان ما کسی نیست که بداند که تا به کی خواهد بود موسم حصاد گذشت و تابستان تمام شد و ما نجات نیافتیم مانند فاخته برای انصاف می نالیم و نیست انتظار نور میکشیم و اینک، ظلمت است و تو ای نهر سرشار که نفس مهر تو را می راند به سوی ما بیا به سوی ما بیا - فروغ فرخزاد

و تو ای فراموش شدۀ روزها که خویشتن را به قرمز ملبس می سازی و به زیورهای زر می آرایی و چشمان خود را به سرمه جلا میدهی به یاد آور که خود را عبث زیبایی داده ای به سبب آوازی در بیابان بی راه و یارانت که تو را خوار شمرده اند

به یاد آور که زندگی من باد است و ایام بطالت را نصیب من کرده ای

به یاد آور که زندگی من باد است مانند مرغ سقای صحرا و بوم خرابه ها گریده ام و چون گنجشک بر پشت بام منفرد نشسته ام

از تلخی روح خود سخن میرانم هنگامی که خاموش بودم جانم پوسیده میشد از نعره ای که تمامی روز میزدم

دنیا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاییده است از روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم؟! اگر بالهای باد سحر را بگیرم و در اقصی دریا ساکن شوم در آنجا نیز سنگینی دست تو بر من است مرا بادهٔ سرگردانی نوشانده ای چه مهیب است کارهای تو ! چه مهیب است کارهای تو !