uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

بدیهیات

بدیهیات

Відкрити в Telegram

اینجا روایت من رو می‌بینید و می‌شنوید. ساراز رسپیز: t.me/SarasRecipess ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-ada4ae25ae

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
254
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
+430 днів
Архів дописів
بدن تروما رو یادش نمیره. حتی اگر ذهن دیگه بهش فکر نکنه.

برای رویا که روشنای شب است.

چقدر هنوز جاهایی هست که ما ندیدیم و شاید هیچوقت هم نبینیم. چه در این سرزمین و چه در این جهان.

دستم خورده بود و این صفحه ساعتم خودش اومده بود، بعد از چندبار فهمیدم که هربار که ساعت نگاه می‌کنم یه عکسی که از طبیعت گرفتم رو نشون میده. حالا خیلی دوستش دارم یک‌بار خلیج فارس، یک‌بار هیرکانی.

یه روزی میام می‌نویسم از این روزها و امیدوارم اون روز خیلی دیر نباشه
+1
یه روزی میام می‌نویسم از این روزها و امیدوارم اون روز خیلی دیر نباشه

یک انسان، یک زن، توسط برادرش و با همکاری شوهرش به قتل رسیده، قبل از اینکه شاهرگش بریده بشه مثله شده، اندام‌های جنسی‌ش توسط همون برادر از بدنش جدا شده و درحالی از دنیا رفته که شاهد اتفاق افتادنِ همه‌ی این‌ها توسط برادرش بوده. قانون قاتل رو فقط برای چند سال حبس زندانی کرده که احتمالاً همون حکم هم فقط تجملاتی باشه چون‌که درنهایت «ولیِ دَم» مقتول (پدرش یا شوهرش) قراره که رضایت به آزادیِ «قاتل» (برادرش) بدن. جامعه داره از قاتل تشکر می‌کنه چون‌که مسئله‌ی حیا و ناموس‌پرستی مهم‌تر از حقِ حیات زن‌هاست. و همچنان تصور غالب بر جامعه اینه که حق و حقوق زن‌ها داره به‌درستی رعایت می‌شه و شما فقط تحت تاثیر سوشال میدیا فمنیست شدید.

این برام مثل یک مانترا شده. I can do it. I will survive. Like I always did.

Repost from N's POV
I can do it. I will survive. Like I always did. January comes. With a fresh breath of air. And if January is no better, then that's the life I've chosen. I chose all of this. I'm going to take it.

این آهنگ واقعا برام جادوییه

نوشتن نه برای خوانده شدن که برای شفاف ساختن خود.

سوال درست رو طرح کردن می‌تونه از پیدا کردن جواب هم مهم‌تر باشه.

Repost from The Harmonic Mind
شروع با گام‌های کوچک و قابل‌دستیابی می‌تواند احتمال تداوم رفتار را افزایش دهد. وقتی فرد یک اقدام ساده را انجام می‌دهد و نتیجه
شروع با گام‌های کوچک و قابل‌دستیابی می‌تواند احتمال تداوم رفتار را افزایش دهد. وقتی فرد یک اقدام ساده را انجام می‌دهد و نتیجه‌ی قابل مشاهده‌ای می‌گیرد، تجربه‌ی موفقیت می‌تواند خودکارآمدی را تقویت کند؛ یعنی باور فرد به اینکه می‌توانم از عهده‌ی این کار بربیایم. افزایش خودکارآمدی، در کنار بازخورد مثبت و تجربه‌ی پیشرفت، احتمال تکرار رفتار و ورود به چرخه‌ای از اقدام به موفقیت کوچک و افزایش اعتماد به توانایی و در نتیجه اقدام بعدی را بیشتر می‌کند. بنابراین بهتر است به‌جای انتظار برای یک تغییر بزرگ، کار را با هدف‌هایی کوچک، مشخص و واقع‌بینانه آغاز کرد. هر موفقیت کوچکی می‌تواند موانع شروع را کاهش دهد و احساس توانمندی و انگیزه‌ی ادامه دادن را تقویت کند.

مجموعه‌ای از بدبیاری‌ها را به سلسله‌ای از بُردها تبدیل کردن.

تجربهٔ بدی که من ازش چیزی یاد نگیرم و درسی برای آینده برندارم، چیزی جز یک هزینه نیست.

چطور میشه با خلاقیت این مشکل رو به یک فرصت برای تجربه و یادگیری تبدیل کرد؟

«اگر به گذشته برمی‌گشتم کمتر زبان رو می‌خونم و بیشتر زبان رو استفاده می‌کردم.»

Your time is limited, so don't waste it living someone else's life. Don't be trapped by dogma - which is living with the results of other people's thinking. Don't let the noise of other's opinions drown out your own inner voice. And most important, have the courage to follow your heart and intuition. They somehow already know what you truly want to become. Everything else is secondary.

“you can't connect the dots looking forward; you can only connect them looking backwards. So you have to trust that the dots will somehow connect in your future. You have to trust in something - your gut, destiny, life, karma, whatever. This approach has never let me down, and it has made all the difference in my life.”

«شانس به نفع ذهن آماده است.»

Repost from N/a
زمان کودکی نیاز به تأیید و پذیرش والدین کاملاً طبیعی و حتی برای رشد مهمه. مسئله اینه که این نیاز باید کم‌کم از “اگر والدینم راضی نباشن، من خوب نیستم” به “نظر و تجربه‌ی والدینم برام مهمه، اما خودمم می‌تونم تصمیم بگیرم” تبدیل شه. یعنی هدف این نیست که والدین دیگه هیچ تاثیری نداشته باشن بلکه تجربه‌شون میشه یه منبع اطلاعاتی مهم و ارزشمند ولی نه دادگاه ارزشمندی شما و خواسته‌هاتون. اینم یادتون باشه فشار والدین اغلب از اضطراب خودشون برای آینده و خوب و کافی بودن تو نقش خودشون میاد نه از کمبود شما. پس وقتی احساس گناه یا اضطراب کردین، از خودتون بپرسین: این فکر مال پدر مادرمه یا مال خودم؟