uk
Feedback
من!

من!

Відкрити в Telegram

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
379
Підписники
-124 години
-157 днів
-4030 днів
Архів дописів
چشمان خیره‌ی قهوه‌ای روشن. آن نگاه گنگِ خالی شگفت‌انگیزِ خیره‌ی قهوه‌ای روشن. من تکلیفش را روشن می‌کنم. دیگر لازم نیست من را با حقه‌های ستاره‌ی فیلم کلئوپاترا به دنبال خودت بکشی. می‌دانی اگر من ماشین حساب بودم هنگام جمع کردن تعداد دفعاتی که آن نگاه خیره‌ی قهوه‌ای روشن را داشته‌ای، خراب می‌شدم؟ نه این‌که بهترین نگاه خیره‌ی قهوه‌ای روشن را نداری‌. روزی یک دیوانه‌ی حرام‌زاده تو را به قتل خواهد رساند. و تو نام من را فریاد خواهی زد و بالاخره آن‌چه را که مدت‌ها پیش باید می‌فهمیدی، خواهی فهمید. __بوکفسکی

photo content

ریا نباشه لایف استایلم، گالایفه.

Repost from من!
هر جزوم از شکست دلی موج می‌زند من شیشه‌ریزه‌ام، حذر از پایمالی‌ام! __بیدل دهلوی

این متنه منو یاد یه شعر انداخت خیلی ربطیم نداره ولی خب.

آری آدمیان به آینه‌ها شبیهند. آینه‌ی زنگار بسته، تو را کدر نشان می‌دهد، و آینه‌ی ترک‌خورده تو را شکسته، و آینه‌ی صیقلین یا مو
آری آدمیان به آینه‌ها شبیهند. آینه‌ی زنگار بسته، تو را کدر نشان می‌دهد، و آینه‌ی ترک‌خورده تو را شکسته، و آینه‌ی صیقلین یا موّاج، تو را صاف یا معوج. و این جز آنست که تو صاف باشی یا شکسته یا کدر یا زنگار بسته. من گاهی آینه‌ی دق بوده‌ام، و گاهی به تلنگری ترک برداشته‌ام. من گاهی به کلی خُرد شده‌ام، و در هزار تکه‌ی من هزار تصویر خُرد شما پیدا بود! طومار شیخ شرزین بهرام بیضایی

به سینه‌اش نگاه می‌کنم. نفس که می‌کشد، نوک‌های برجسته‌اش مثل موج‌ها بالا و پایین می‌رود و مرا یاد ریزش نرم باران روی سطح دریا می‌اندازد. من مسافرِ یکه‌ای هستم روی عرشه و او دریاست. آسمان پتویی خاکستری است که در افق با خاکستریِ دریا یکی می‌شود. دشوار است که بتوان بین دریا و آسمان فرق گذاشت. بین مسافر و دریا. بین واقعیت و تپش قلب.... __هاروکی موراکامی

photo content

Repost from N/a
غمت را در نظربندی بپیچان پشت در بگذار جهان را از چنین راز بزرگی‌ بی‌خبر بگذار زبان بحر را حتا نهنگان هم نمی‌فهمند ملالی نیست، رنجش را تو بر دوش بشر بگذار

Repost from من!
Aref _ Khabe Setareh (320).mp315.05 MB

در سینما، زن ریزه‌ی اورانی بغل دست شوهرش نشسته است و اشک‌هایش در بدبختی آرتیست فیلم از چهره‌اش سرازیر است. شوهرش خواهش می‌کند که دیگر بس کند. و او در میان اشک ریختن می‌گوید: "ولم کن، بذار کِیفمو بکنم." __کامو

پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود یاد باد آن صحبتِ شب‌ها که با نوشین لبان بحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقهٔ عُشّاق بود پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا بَرکِشند مَنظَرِ چشمِ مرا ابرویِ جانان طاق بود از دَمِ صبحِ ازل تا آخرِ شامِ ابد دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود حُسنِ مَه رویانِ مجلس گرچه دل می‌بُرد و دین بحثِ ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بود بر درِ شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد گفت بر هر خوان که بِنْشَستَم خدا رزّاق بود رشتهٔ تسبیح اگر بُگْسَست معذورم بدار دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود در شبِ قدر ار صَبوحی کرده‌ام، عیبم مکن سرخوش آمد یار و جامی بر کنارِ طاق بود شعرِ حافظ در زمانِ آدم اندر باغِ خُلد دفترِ نسرین و گُل را زینتِ اوراق بود __حافظ

photo content

Repost from من!
‏غیر عبرت هیچ نتوان خواند از اوضاع دهر یارب این ‌طومار حیرت با چه ‌عنوان آشناست! __بیدل

Repost from من!
آدم بعضی‌‌ وقت‌ها یادش میره اون چیزی که‌ اون بالا تو سرش جا خوش کرده اسمش چیه؟ فایدش چیه؟ گاهی وقتا مثل یه دریای از نفس افتادست یا یه مردابِ خسته حالا شبیه یه تندباده هرچیزی رو می‌بلعه و بعد دلش می خواد تو این شلوغ پلوقی منظم باشه. درست شبیه یه غارتگر... لابه لای همین مراسم نامگذاریِ که به ذهنم خطور می‌کنه همیشه هستند شب هایی که سایه ناامیدی از سر یکی‌مون بلند میشه و قد می‌کشه انقدر قد می‌کشه که اگه بخوایم سر بلند کنیم و رخشو ببینیم کلاه از سرمون میوفته. زادگاه یأس؟! نظرم عوض شد چون داره جلومو میگیره مثل یه سده یه بازدارنده‌ی پست کارخانه‌ی تولید فشارهایی عجیب در ناحیه‌‌ی گلو! انگار‌هر‌کلمه‌ای که بخواد پناهگاه‌‌ روحم‌ باشه‌ رو غارت می‌کنه درست گفتم یه غارتگره باید روش یه برچسب‌‌ بزنن حاوی این مطالب: هییی! با من از هذیان‌گویی‌ لذت ببر...

الانم بهش فکر می‌کنم چقد خاطره‌ جمع می‌کنیم با خودمون.

بعد از مدت‌ها اومدم خوابگاه. یادم نبود که چقد دلم تنگ شده.

جدی دوست داشتم یه بلندگو بر‌می‌داشتم همه‌جا جارش می‌زدم