ru
Feedback
محافظه‌کار جوان

محافظه‌کار جوان

Открыть в Telegram

تأملات یک مبتدی در مورد انسان، دانش، زیبایی و جهان ارتباط: @matind_d

Больше
Иран70 096Категория не указана
2 296
Подписчики
+224 часа
-57 дней
+630 дней

Загрузка данных...

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
сент. '26
сентябрь '26
+86
в 5 каналах
август '26
+177
в 8 каналах
Get PRO
июль '26
+278
в 7 каналах
Get PRO
июнь '26
+153
в 4 каналах
Get PRO
май '26
+445
в 8 каналах
Get PRO
апрель '26
+642
в 8 каналах
Get PRO
март '26
+71
в 3 каналах
Get PRO
февраль '26
+259
в 19 каналах
Get PRO
январь '26
+169
в 5 каналах
Get PRO
декабрь '25
+65
в 5 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+260
в 8 каналах
Get PRO
октябрь '25
+21
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '250
в 2 каналах
Get PRO
август '25
+63
в 0 каналах
Get PRO
июль '250
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+52
в 5 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
29 сентября0
28 сентября+3
27 сентября+1
26 сентября0
25 сентября+1
24 сентября0
23 сентября0
22 сентября+2
21 сентября0
20 сентября+2
19 сентября0
18 сентября+2
17 сентября+1
16 сентября+2
15 сентября+2
14 сентября+1
13 сентября+1
12 сентября+2
11 сентября0
10 сентября+2
09 сентября+3
08 сентября+4
07 сентября+6
06 сентября+16
05 сентября+31
04 сентября0
03 сентября+1
02 сентября+2
01 сентября+1
Посты канала
تجربه‌ی خواندن این نامه از یک سوری برایم عجیب و تکان‌دهنده بود‌. «عاشت سوریة حرة ابیة»

2
#حد_الجسر «۷» السلامُ عليكم ورحمةُ اللهِ وبركاته، أمَّا بعدُ... أُخاطِبُ الشعبَ الإيرانيَّ كافَّةً وقاطبةً بكلِّ طوائفِهِ وقومياتِهِ. نحنُ شعبُ سوريا لم نكنْ في يومٍ من الأيامِ إلا شعباً مُسالِماً نُحبُّ السلامَ، ونُحبُّ جيرانَنا وأصدقاءَنا من الشعوبِ والدولِ والطوائفِ؛ فسوريا بلدٌ غنيٌّ بجميعِ الطوائفِ، وكُنّا نعيشُ معاً بسلامٍ، ومن لم يعرفِ الشعبَ السوريَّ وعن حُبِّهِ لبعضِهِ فليقرأِ التاريخَ جيّداً، فنحنُ كشعبِ سوريا كاملاً لا نُحبُّ الأذيةَ لأيِّ شخصٍ. وكأهلِ السُّنَّةِ خاصّةً يُحَرَّمُ علينا في دينِنا الحنيفِ أن نعتديَ على أحدٍ أو نُقاتِلَ أحداً إلا من قاتَلَنا، وكُنّا نعيشُ كجميعِ الطوائفِ بسلامٍ من أهلِ السُّنَّةِ والشيعةِ والمسيحيينَ والعلويينَ وغيرِهِم من القومياتِ والشرائعِ. حتّى أتى طفلُ إسرائيلَ المدلَّلُ وخادمُها الوفيُّ وحامي حدودِها حافظ سليمان الوحش المُلَقَّبُ بـ"الأسد"، وبدأَ يَفْتَعِلُ المشاكلَ والنعراتِ الطائفيةَ، ويُفَجِّرُ الكنائسَ ويقولُ المسلمونَ من فَجَّرَها، ويَتَّهِمُ الناسَ بالانتماءِ لتيارِ الإخوانِ المسلمينَ وغيرِهِم حتّى قضى على جميعِ خبراءِ وعلماءِ سوريا جميعاً، ولا ننسى أنّهُ من باعَ الجولانَ السوريَّ المُحْتَلَّ الآنَ إلى إسرائيلَ، وأنّهُ منذُ استلامِهِ إلى الآنَ لم يُلْقِ عليها حَجَراً، ولا ننسى حربَ تشرينَ التخريبيةَ التي سلَّمَ ما تبقّى منها للعدوِّ المُحْتَلِّ، ودَمَّرَ منظومةَ الدفاعِ للجيشِ السوريِّ ودَمَّرَ طائراتِهِ، حتّى أتى اليومُ الذي ماتَ فيهِ واستَلَمَ ابنُهُ بشارٌ بخيانةٍ واضحةٍ من ضُبّاطِ الجيشِ العلويينَ وبعضِ أهلِ السُّنَّةِ وسَلَّموا الحكمَ لبشارَ الذي دَمَّرَ سوريا وقَتَلَ الجميعَ بدونِ استثناءٍ. خرجنا نُطالِبُ بحقوقِنا وأنّنا مُضْطَهَدونَ، ولم نُرِدْ لا إسقاطَ النظامِ ولا أيَّ شيءٍ، فَأَبَى واستعلى وقالَ: "أنا ربُّكُمُ الأعلى"، وبدأَ يُسَوِّفُ ويَكْذِبُ بآلةِ الإعلامِ لديهِ ويُزَوِّرُ الحقائقَ حتّى يُظْهِرَ من قامَ بهذهِ الثورةِ المباركةِ بأنّهم شياطينُ ومُرْتَزَقَةٌ ومن الخارجِ لِكَي يَتَسَنَّى لهُ القَتْلُ بكيفِهِ ومن دونِ رادِعٍ، واستجْلَبَ طغاةَ إيرانَ وروسيا أعوانَ الدجّالِ والميليشياتِ الشيعيةَ بحجّةِ أنَّ أهلَ السُّنَّةِ يُدَمِّرونَ المراقدَ. وملاحظةٌ: المراقدُ موجودةٌ منذُ الأزلِ وتحتَ حُكْمِ أهلِ السُّنَّةِ وبينَهُم غريبٌ لم تَلْقَ أذىً وكانت محميةً إلى الوقتِ الذي انتَفَضَ الشعبُ السوريُّ ضدَّ هؤلاءِ الطواغيتِ. لم يَطْلُبوا شيئاً، كانوا يُريدونَ أن يَعيشوا بسلامٍ ويَنْعَموا بحقوقِهِم، وكانَ يُوهِمُ الطائفةَ العلويةَ بأنَّ أهلَ السُّنَّةِ سَيَقْتُلونَكُم وما إلى ذلكَ، ونجحَ بأن يَزُجَّهُم في صراعٍ دمويٍّ ويَزُجَّهُم بِمَحْرَقَةٍ قاضيةٍ. والآنَ لقد انتَصَرْنا، وها هُمُ العلويونَ والشيعةُ والمسيحيونَ وغيرُهُم لم يُؤْذِهِم أحدٌ، بل يَتَمَتَّعونَ بميزاتٍ أكثرَ من أهلِ السُّنَّةِ. ولقد استجْلَبوا ميليشياتِهِم العِراقيةَ واللبنانيةَ والأفغانيةَ وغيرَهُم بَنَفَسٍ طائفيٍّ بَحْتٍ لِقَتْلِنا، وكُلُّنا نَعْلَمُ من أَدْخَلَ أمريكا إلى العراقِ ومن أَدْخَلَ إسرائيلَ إلى لبنانَ ودَمَّرَها واليمنَ أيضاً. كانت أهدافُ ثورتِنا الحريةَ والعدالةَ والمساواةَ وكُلَّ شيءٍ جميلٍ؛ خرجنا بادئَ الأمرِ بأغصانِ الزيتونِ على أنّها دولتُنا وهذا الجيشُ جيشُنا، فَقُوبِلَتْ أغصانُ الزيتونِ بالرصاصِ والحممِ والقَتْلِ والاعتقالاتِ. وبعدَ نضالِ 14 عاماً، وللهِ الحمدُ، انتَصَرْنا وسَقَطَ الباطلُ. ونتمنّى للشعبِ الإيرانيِّ أيضاً أن يَنْعَمَ بالسلامِ وأن يَتَخَلَّصَ من هؤلاءِ الطواغيتِ، فلقد عاثوا فساداً في البلادِ، ونحنُ نَعْلَمُ أنَّ شعبَ إيرانَ شعبٌ مُضْطَهَدٌ ومظلومٌ. نتمنّى الحريةَ لشعبِ إيرانَ ونتمنّى السلامَ لهم. أخوكُم من سوريا مِمَّنْ عاشَ هذهِ الثورةَ وكانَ ضمنَ صفوفِها. عاشَ السلامُ وعاشَ الحبُّ ولْتَسْقُطِ الطواغيتُ.»🖤🤍💚 ✍️ محمد، سوريه سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد. اما بعد... خطابم به همه مردم ایران، با تمام طوایف و قومیت‌هایشان است. ما مردم سوریه هیچ‌گاه جز مردمی صلح‌جو نبوده‌ایم. ما صلح را دوست داریم و همسایگان و دوستانمان را، از همه ملت‌ها و دولت‌ها و طوایف. سوریه کشوری است که به همه طوایفش غنی است و ما در کنار یکدیگر در صلح زندگی می‌کردیم. هر کس مردم سوریه و محبت میانشان را نمی‌شناسد، تاریخ را خوب بخواند. ما مردم سوریه، به‌عنوان یک ملت، هرگز خواهان آسیب رساندن به هیچ انسانی نبوده‌ایم. به‌ویژه ما اهل‌سنت، در دین حنیفمان اجازه نداریم به کسی تعدی کنیم یا با کسی بجنگیم، مگر با کسی که با ما می‌جنگد. ما در کنار همه طوایف، از اهل‌سنت و شیعیان گرفته تا مسیحیان و علویان و دیگر قومیت‌ها و پیروان ادیان و آیین‌ها، در صلح زندگی می‌کردیم. تا اینکه آن بچه نازپرورده اسرائیل و خدمتگزار وفادار و محافظ مرزهایش، حافظ سلیمانِ هیولا، معروف به «اسد»، آمد و شروع به ایجاد مشکلات و دامن زدن به تعصبات طایفه‌ای کرد؛ کلیساها را منفجر می‌کرد و می‌گفت مسلمانان این کار را کرده‌اند. مردم را به عضویت در جریان اخوان‌المسلمین و دیگر گروه‌ها متهم می‌کرد، تا جایی که تمام کارشناسان و دانشمندان سوریه را از میان برد. و فراموش نمی‌کنیم که او جولان سوریِ اشغال‌شده را به اسرائیل فروخت؛ و از زمانی که به قدرت رسید تا امروز حتی سنگی هم به سوی آن نینداخت. جنگ اکتبرِ ویرانگر را نیز فراموش نمی‌کنیم که باقی‌مانده آن را به دشمن اشغالگر تسلیم کرد و سامانه دفاعی ارتش سوریه و هواپیماهایش را نابود کرد. تا اینکه روزی فرا رسید که او مرد و پسرش بشار، با خیانتی آشکار از سوی افسران علوی ارتش و برخی اهل‌سنت، به قدرت رسید؛ آنها حکومت را به بشار سپردند، کسی که سوریه را ویران کرد و همه را، بدون استثنا، کشت. ما برای مطالبه حقوقمان به خیابان آمدیم و گفتیم که تحت ستم و سرکوب هستیم. ما نه خواهان سرنگونی نظام بودیم و نه چیز دیگری. اما او سر باز زد و تکبر ورزید و گفت: «من پروردگار برتر شما هستم.» سپس وقت‌کشی و دروغ‌گویی را آغاز کرد و با ماشین رسانه‌ای خود واقعیت‌ها را تحریف کرد تا کسانی را که این انقلاب مبارک را به راه انداخته بودند، شیطان، مزدور و وابسته به خارج نشان دهد؛ تا بتواند آزادانه و بدون هیچ مانعی آنها را بکشد. او مستبدان ایران و روسیه، و شبه‌نظامیان شیعه را با این بهانه به سوریه کشاند که اهل‌سنت می‌خواهند اماکن مقدس را ویران کنند. و یک نکته: این اماکن مقدس از اول وجود داشته‌اند و تحت حکومت اهل‌سنت قرار داشته‌اند و در میان آنان غریب نبوده‌اند؛ هیچ آسیبی هم به آنها نرسیده و تا زمانی که مردم سوریه علیه این طاغوت‌ها قیام کردند، از آنها محافظت می‌شد. مردم سوریه هیچ چیز نمی‌خواستند؛ فقط می‌خواستند در صلح زندگی کنند و از حقوقشان برخوردار باشند. اما او مدام به طایفه علوی القا می‌کرد که اهل‌سنت شما را خواهند کشت و از این دست حرف‌ها. و موفق شد آنها را وارد یک درگیری خونین کند و به کام یک فاجعه مرگبار بکشاند. و اکنون ما پیروز شده‌ایم. و اینک علویان و شیعیان و مسیحیان و دیگران، هیچ‌کس به آنان آسیبی نرسانده است؛ بلکه از امتیازاتی بیش از اهل‌سنت برخوردارند. آنها شبه‌نظامیان عراقی، لبنانی، افغان و دیگران را با رویکردی کاملاً طایفه‌گرایانه برای کشتن ما به سوریه آوردند. و همه ما می‌دانیم چه کسی آمریکا را وارد عراق کرد، چه کسی اسرائیل را وارد لبنان کرد و آن را ویران کرد، و چه کسی یمن را نیز به این وضعیت کشاند. هدف‌های انقلاب ما آزادی، عدالت، برابری و هر چیز زیبایی بود. در آغاز، با شاخه‌های زیتون بیرون آمدیم، با این باور که این کشور، کشور ماست و این ارتش، ارتش ماست. اما در پاسخ، شاخه‌های زیتون ما با گلوله و آتش و کشتار و بازداشت مواجه شد. پس از ۱۴ سال مبارزه، به لطف خدا پیروز شدیم و باطل سقوط کرد. ما برای مردم ایران نیز آرزو می‌کنیم که از صلح برخوردار شوند و از دست این طاغوت‌ها رهایی پیدا کنند؛ آنها در کشور فساد و تباهی به بار آورده‌اند و ما می‌دانیم که مردم ایران مردمی تحت ستم و مظلوم‌اند. برای مردم ایران آزادی آرزو می‌کنیم و برایشان صلح می‌خواهیم. زنده باد صلح، زنده باد عشق، و طاغوت‌ سرنگون باد. برادر شما از سوریه؛ کسی که این انقلاب را از نزدیک تجربه کرده و در صفوف آن حضور داشته است. @arabian_nights_101
1
3
کار و بازی مایکل اوکشات «انسان‌ها به عنوان موجوداتی «خواسته‌مند» متمایز می‌شوند. به عنوان موجودی خواسته‌مند است که انسان نه تنها دیگر ویژگی‌های متمایزکننده خود را (مانند گرایش به ساختن چیزها، تولید کردن، و ابداع و به کارگیری ابزارها) به دست آورده، بلکه به نگرش خاص خود نسبت به جهان پیرامونش نیز دست یافته است: نگرشی که هم ایجابی است و هم هوشمندانه. او تمایل دارد به این جهان، به تمامیِ آن، به همه اجزای آن بدون استثناء، به چشم ماده‌ای برای برآوردن خواسته‌های خود بنگرد. جهان چیزی است که باید به کار گرفته شود؛ چیزی است که انسان می‌تواند اهداف خود را بر آن تحمیل کند. جهان چیزی است که باید توسط او مال خود شود؛ گویی دشمنی است که باید فتح گردد و پس از فتح، استثمار شود.» . . . «من اشاره کردم که این تکاپو به قدمت نسل بشر است، به قدمت ظهور ما به عنوان موجوداتی صاحبِ خواسته و نه صرفاً صاحبِ نیاز. آنچه نسبتاً جدید است، ایمان و شوری است که با آن دنبال می‌شود و شیوه‌ای است که در آن تمایل وجود دارد تا هر چیز دیگری، تابع آن سعادتی انگاشته شود که از ارضای خواسته‌ها به دست می‌آید. و با این حال، چیزی در این سعادت کم است و چیزی ناخشنودکننده برای انسان‌ها در این ارضا شدن وجود دارد. موجودی که سراسر از خواسته‌ها ترکیب یافته، جهان را صرفاً به عنوان وسیله ارضای آن خواسته‌ها می‌فهمد و ارضاشدن‌هایش خواسته‌های جدیدی را به طور بی‌پایان پدید می‌آورند، موجودی است گرفتارِ اضطراب‌های ناگزیر. اگر او به طور موقت موفق شود، ممکن است این اضطراب‌ها را فراموش کند؛ اما او در موقعیت فردی است که آینده خود را در گرو یک بدهی عظیم برای خریدِ اقساطی گذاشته است. و این نکته بارها مورد پذیرش قرار گرفته، و نه تنها در طول چهار قرن اخیر از تاریخ ما که این امر در آن به طور خاصی نمایان شده است.» برای خواندن کامل جستار، این‌جا را بفشارید یا روی instant view کلیک کنید. @youngconservative
780
4
این متن یکی از بصیرت‌مندترین چیزهایی است که اخیراً خواندم. https://t.me/Memoraaz/15
977
5
گوشه‌ای از فحایعی که در «انقلاب فرهنگی» در چین کمونیستی در ده سال آخر زندگی مائو اتفاق افتاد (از اینجا): شیوه های کشتار، هولناک و باورنکردنی بود در طول ده سال «انقلاب فرهنگی» ــ که در مورد گوانگشی می توان گفت این دوره عملا ۱۶ یا ۱۷ سال طول کشید ــ نه تنها تعداد کشته ها در گوانگشی بسیار زیاد بود، بلکه شیوه های کشتن مردم هم به قدری بی رحمانه و وحشیانه بود که باور کردنش سخت است. مردم را با بریدن سر، کتک زدن با چوب، زنده به گور کردن، سنگسار، غرق کردن، ریختن آب جوش روی بدن، کشتار جمعی، شکافتن شکم، بیرون کشیدن قلب، بیرون آوردن جگر، قطع اندام تناسلی، تکه تکه کردن تدریجی بدن با چاقو، منفجر کردن با مواد منفجره، و حتی بعد از تجاوز گروهی با ضربات چاقو کشتن، یا بستن افراد به ریل راه آهن و گذاشتن قطار روی آنها، می کشتند. خلاصه اینکه تقریبا هیچ روش وحشیانه ای نبود که به کار نرفته باشد. سران «اتحادیه فرماندهی» در کارخانه فولاد لیوژو، از جمله چن گورونگ ــ که در اصل کارگر همان کارخانه بود و در جریان «انقلاب فرهنگی» به شورش و فعالیت سیاسی برخاست، بعدها نماینده کنگره های نهم، دهم و یازدهم حزب کمونیست چین شد، عضو علی البدل کمیته مرکزی در دوره نهم، عضو کمیته مرکزی در دوره دهم و عضو علی البدل در دوره یازدهم بود و همچنین ریاست اتحادیه کارگری منطقه خودمختار و عضویت در کمیته دائمی حزب منطقه را بر عهده داشت ــ و دیگران، هوانگ ریگائو، از اعضای سازمان «۲۲ آوریل» و از کارکنان بخش منابع انسانی همان کارخانه، را به پشتش مواد منفجره بستند. بعد با فشار دادن یک دکمه، او را منفجر کردند و بدنش را تکه تکه کردند. حتی اسم این کار را «پاشیدن گل های آسمانی» گذاشته بودند و از تماشای آن برای تفریح لذت می بردند. در سال ۱۹۶۸، در شهرستان ووشوان، ۳۸ نفر را تکه تکه کردند و از گوشت، قلب و جگر آنها خوردند. در سراسر شهرستان نیز ۱۱۳ نفر از کارکنان دولت، از جمله دبیر سابق کمیته شهرستان، و کارگران، اعتراف کرده بودند که گوشت، قلب یا جگر انسان خورده اند. یک کشاورز به نام چن گورونگ از شهرستان گویی، هنگام عبور از ووشوان برای رفتن به بازار، به دلیل هیکل چاقش مورد توجه قرار گرفت. معاون فرمانده یک گردان شبه نظامی به افرادش دستور داد او را زنده زنده بکشند، قلب و جگرش را بیرون بیاورند و گوشت بدنش را میان ۲۰ نفر تقسیم کنند، به طوری که به هر نفر یک تکه رسید. یک فرمانده زن شبه نظامی به نام چن ون‌لیو، به تنهایی جگر شش نفر را خورد و اندام تناسلی پنج مرد را هم برید و آنها را داخل الکل انداخت و نوشید. می گفت این کار «تقویت کننده و بسیار مقوی» است. چنین اعمالی، یعنی خوردن گوشت انسان و بیرون آوردن قلب و جگر قربانیان، در شهرستان های ووشوان، وومینگ، شانگ‌سی، گویی، چینگژو، گوئی‌پینگ، لینگ‌یون و مناطق دیگر هم اتفاق افتاده بود. سه نفر از جمله سو شی‌لین، دبیر شاخه حزب در معدن منگنز شهرستان چونگ‌زو، در نامه ای نوشته بودند: «در اوت ۱۹۶۸، سازمان "اتحادیه فرماندهی" در سراسر شهرستان دست به کشتار جمعی زد. فقط در یک شب، در شهرک تای‌پینگ ۲۴ نفر را کشتند. قربانیان را از خانه هایشان بیرون می کشیدند، چشم هایشان را می بستند، سوار کامیون می کردند و به منطقه بانبی‌شان، خارج از شهر، می بردند. بعد یکی یکی با چاقو به آنها ضربه می زدند و می کشتند. صدای ناله، تقلا و فریاد گریه بیش از یک ساعت ادامه داشت. مردم روستاهای اطراف آن قدر ترسیده بودند که همه درهای خانه هایشان را می بستند و از ترس اینکه مبادا بلایی سر خودشان بیاید، بیرون نمی آمدند. این دیگر چه نوع سوسیالیسمی است که حزب کمونیست رهبری اش می کند؟ از فاشیسم هم بدتر است.» پس از تشکیل کمیته انقلابی شهرستان شانگ‌سی، در اول سپتامبر ۱۹۶۸، «کنگره سه نماینده» شهرستان در میدان پینگ‌شان جلسه ای برگزار کرد که در واقع به یک مراسم کشتار تبدیل شد. بیش از ده نفر از کارکنان و مردم عادی که عضو سازمان «۲۲ آوریل» بودند، آنجا تا سر حد مرگ کتک زده شدند. بعد از پایان جلسه، یکی از اعضای کمیته انقلابی شهرستان به نام لی هائو، شکم اجساد بیش از ده نفر از کشته شدگان را شکافت، قلب و جگرشان را بیرون آورد و آنها را به آشپزخانه کمیته انقلابی شهرستان برد. سپس قلب و جگرها را پختند و برای نمایندگان «کنگره سه نماینده» به عنوان خوراک همراه مشروب سرو کردند. — من در رسیدگی به مسائل به جا مانده از انقلاب فرهنگی در گوانگشی مشارکت داشتم نویسنده: یان له‌بین اینها نه در اول حکومت کمونیستی، بلکه در زمانی اتفاق افتاد که حکومت کمونیستی مائو کاملاً تثبیت شده بود و بر همه چین کنترل کامل داشت. و جالب و روشنگر است این نکته که انقلابیون ۵۷ سعی می‌کردند از روی چین کمونیست کپی کنند: یکی همین نام «انقلاب فرهنگی»، دیگری اقتباس پوشش اسلامی-کمونیستی مانتو از روی یونیفورم‌های چین کمونیست!
860
6
جراحی مفاهیم «خلق» و «کشف» در ایدئالیسم آلمانی، نیچه و هوسرل
1 188
7
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا مُلکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز آنِ سلیمان شد تا باد چنین بادا یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا زان طلعت شاهانه زان مشعله‌ی خانه هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا @Fuge22
1 182
8
«طریقه‌ای که در قرن بیستم مکتب سنت‌گرایی نامیده شد و اغلب آن‌را با نام رنه گنون و طریقه متصوفیه شاذلیه می‌شناسند، برای حفظ دی
«طریقه‌ای که در قرن بیستم مکتب سنت‌گرایی نامیده شد و اغلب آن‌را با نام رنه گنون و طریقه متصوفیه شاذلیه می‌شناسند، برای حفظ دین در سطح عقلانی و عرفانی و فلسفی قدم برداشت و از هر سازمان و حاکمیت دینی بیشتر خدمت کرده است و تنها طریقه‌ای بوده که توانسته [هم در مسیحیت و هم اسلام] سدی در برابر نیروهای مخرب و تندرو تجدد ایجاد کند.» — سید حسین نصر؛ فیلسوف، متأله، اسلام‌شناس و متفکر سنت‌گرای ایرانی، استاد ممتاز مطالعات اسلامی در دانشگاه جورج واشینگتن، بنیان‌گذار انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران و از چهره‌های برجسته جریان جاویدان‌خرد و فلسفه محیط زیست در جهان معاصر @CrownAndConstitution
1 242
9
https://t.me/arabian_nights_101 دوستان و همراهان؛ به این مجموعه‌ی غنی موسیقی و فرهنگ عربی عنایت داشته باشید که بسیار ارزنده است.
1 288
10
تقریباً هر چیز خوبی «خفن» است. هر چیز بسیار خوب «ترکونده». هر آدم ناخوشایند «تاکسیک» است. هر رفتار مشکوک «ردفلگ» است. هر ادعایی «فکت» است. هر چیزی که انتظارش را نداشته‌ایم «رندوم» است. هر چیزی که کمی بیش از حد تحسین شده باشد «اورریتد» است. زبان هنوز کار می‌کند. منظور هم را می‌فهمیم. اما آن ظرافت معنایی که زبان را به جلو می‌راند، آرام‌آرام از میان می‌رود. تفاوت است میانِ «گزنده»، «آزاردهنده»، «سلطه‌جو»، «خودشیفته»، «تحقیرکننده»، «پرخاشگر»، «ویرانگر» و «ناسالم». وقتی همه «تاکسیک» می‌شوند، فقط یک کلمه‌ی انگلیسی وارد فارسی نشده، هفت تمایز معنایی هم شاید از گفت‌وگوی روزمره بیرون برود. فقر زبان از همین‌جا آغاز می‌شود و ادبیات به قهقرا می‌رود. موضوع ورود کلمه‌ی تازه نیست (که اشکالی ندارد)، مشکل این است که ده کلمه می‌رود و یک کلمه جایشان را می‌گیرد. https://caravanseraipress.com/fa/2026/09/01/publisher-blog-1/ https://x.com/ArashHejazi/status/2096153283840692327
1 085
11
عقلانیت! ۲/۲ یک حرکت فیزیکی به خودی خود هنوز یک «کنش» کامل نیست. حرکت دست می‌تواند سلام کردن، تهدید کردن، رأی دادن یا بخشی از یک فعالیت ورزشی باشد. معنای آن از اسلوبی می‌آید که حرکت درون آن قرار گرفته است. کنش انسانی همواره درون جهانی از معانیِ پیشاپدیدآمده و شیوه‌های آموخته‌شده‌ی رفتار کردن صورت می‌گیرد. این مسئله حتی در علم، که شاید بیش از هر فعالیت دیگری عقلانی و قاعده‌مند به نظر برسد، صادق است. دانشمند صرفاً کسی نیست که مجموعه‌ای از گزاره‌های علمی و قواعد روش‌شناختی را در اختیار دارد. او در سنت علمی می‌آموزد که چه چیزی یک مسئله‌ی واقعی است، چه پرسشی ارزش طرح کردن دارد، چه شاهدی اهمیت دارد، چه نوع استدلالی قانع‌کننده است و در موقعیت‌هایی که هیچ قاعده‌ی از پیش نوشته‌شده‌ای پاسخ کامل نمی‌دهد، چگونه داوری کند. عقلانیت علمی نیز در نهایت نوعی هوشمندیِ درونیِ سنت علمی است، نه اجرای مکانیکی یک دستورالعمل. از همین منظر، عرف، سنت و نهادها نیز معنای دیگری پیدا می‌کنند. ما معمولاً چنان می‌اندیشیم که گویی انسان‌ها ابتدا اهدافی مستقل تعیین می‌کنند و سپس برای تحقق آن اهداف، نهادها و قواعد مناسب را می‌سازند؛ گویی جامعه ماشینی است که می‌توان قطعاتش را بر اساس محاسبه‌ای عقلانی جابه‌جا کرد. اوکشات این تصور را رد می‌کند: «فعالیت بشری، همواره فعالیتی است با در نظر گرفتن یک الگو؛ نه الگویی که به فعالیت میل شده است، بلکه الگویی که ذاتیِ خود فعالیت است. عناصرِ سازنده‌ی این الگو که گه‌گاه، با یک طرحِ کلیِ نسبتاً استوار برجسته می‌شوند؛ و ما این عناصر را عرف، سنت‌ها، نهادها، قوانین و...می‌نامیم. آن‌ها به بیانِ درست، تجلیّاتِ انسجامِ فعالیت، یا تجلّیّاتِ تایید و عدم تایید و با شناختِ ما از چگونگیِ رفتار کردن هستند؛ آن‌ها انسجام هستند، جوهره‌ی شناخت‌مان از چگونگی رفتار کردن‌اند. ما ابتدا تعیین نمی‌کنیم که یک رفتارِ به خصوص درست یا مطلوب است و سپس تاییدمان را با مستقر کردن یک نهاد ابراز کنیم؛ شناخت ما چگونگی خوب رفتار کردن، همان مستقر کردن نهاد است. و آن به این دلیل است که ما همیشه در این خصوص آن‌قدر صریح نیستیم که گاهی اوقات در این تصورِ غلط‌ایم که نهادها شاید از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر حرکت می‌کنند، گویی به جای اینکه اسلوب‌های ویژه‌ی رفتار باشند، قطعاتی از یک ماشین‌اند.» در این نگاه، نهادها اشیای خارجی و قابل‌تعویضی نیستند که جامعه آنها را همچون ابزارهایی برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین‌شده تولید کرده باشد. آنها صورت‌های تثبیت‌شده‌ی شیوه‌های رفتار کردن‌اند؛ تجلیِ شناخت عملی‌ای که یک جامعه در طول زمان آموخته و حفظ کرده است. بنابراین، نقد اوکشات در نهایت نقد عقل نیست؛ نقد عقل‌گرایی است. او نمی‌گوید انسان نباید بیندیشد، برنامه‌ریزی کند یا اهداف خود را تعقیب کند. مسئله این است که عقل را نمی‌توان به محاسبه‌ی وسایل و اهداف فروکاست. عقلانیتِ واقعی بسیار پیش‌تر و عمیق‌تر از محاسبه حضور دارد: در توانایی تشخیص اینکه در یک موقعیت خاص، درون یک فعالیت خاص، چه باید کرد. از این رو، اوکشات در پایان مقاله تعریف دیگری از رفتار عقلانی ارائه می‌دهد: «رفتار بشری هنگامی عقلانی است که نوعی از «هوشمندی» را به نمایش بگذارد که به اسلوبِ ویژه‌ی فعالیتِ مربوطه اختصاص دارد.» بنابراین، عقلانیت، فرمانروایی ذهنی بیرون از فعالیت نیست؛ هوشمندیِ درونیِ خودِ فعالیت است. انسان عقلانی کسی نیست که خود را از سنت‌ها رها کرده باشد تا با ذهنی خالی و ابزارمحور، مناسب‌ترین راه را محاسبه کند. انسان عقلانی کسی است که آن‌قدر در یک اسلوب از فعالیت مشارکت کرده است که می‌تواند در موقعیت‌های پیش‌بینی‌نشده، بدون نیاز به تبدیل هر تصمیم به یک فرمول نظری، درست داوری کند. شاید بتوان تمام مقاله را در همین جابه‌جایی خلاصه کرد: عقلانیت از «محاسبه‌ی بیرونیِ وسیله و غایت» به «هوشمندیِ درونیِ یک عمل» منتقل می‌شود؛ و سنت، نه دشمن عقل، بلکه یکی از صورت‌های اصلیِ انتقال همین هوشمندی است. *نقل قول‌ها از «عقل‌گرایی در سیاست»، ترجمه‌ی مرتضی افشاری @youngconservative
1 238
12
عقلانیت! ۱/۲ «کلمه‌ی عقلانی به طور عجیبی، از دوران پیشین مورد سوءاستفاده بوده است.» مایکل اوکشات مقاله‌ی «رفتار عقلانی» را با این جمله از ساموئل کولریج، ادیب بریتانیایی، آغاز می‌کند؛ جمله‌ای که در حقیقت مسئله‌ی اصلی مقاله را پیشاپیش آشکار می‌کند: مسئله نه فقدان عقلانیت، بلکه معنایی است که ما از «عقلانی بودن» مراد می‌کنیم. در تصور رایج، رفتار عقلانی رفتاری است که در آن، انسان ابتدا غایتی را آگاهانه تعیین می‌کند و سپس مناسب‌ترین وسیله را برای رسیدن به آن غایت برمی‌گزیند. اوکشات در آغاز مقاله همین تلقی را صورت‌بندی می‌کند: «رفتارِ عقلانی رفتاری است که به واسطه‌ی آن، غایتی از پیش‌اندیشیده تعقیب می‌گردد و منحصراً توسط آن غایت تعیین می‌شود. ممکن است این غایت دست‌آوردی بیرونی باشد که باید حاصل شود، یا امکان دارد این غایت، خوش‌آیند بودنِ خود فعالیت باشد.» اما دشواری درست از همین‌جا آغاز می‌شود. آیا انسان واقعاً چنین عمل می‌کند؟ آیا می‌توان غایت را از پیش، مستقل از اسلوب و سنت یک فعالیت، تعیین کرد و سپس صرفاً با محاسبه‌ی وسایل مناسب به سوی آن رفت؟ مثال اوکشات درباره‌ی طراحی لباس برای دوچرخه‌سواری بانوان در انگلستان عصر ویکتوریایی، پاسخ روشنی به این پرسش می‌دهد. طراحان لباس، با در نظر گرفتن آناتومی بدن و مکانیک دوچرخه‌سواری، به شلواری بلند و گشاد رسیدند. اما اگر مسئله صرفاً یافتن مناسب‌ترین پوشش برای دوچرخه‌سواری بود، چرا شلوارکی شبیه آنچه امروز مناسب می‌دانیم طراحی نکردند؟ زیرا مسئله‌ای که آنان حل می‌کردند، صرفاً مسئله‌ی «چگونه می‌توان بدن زن را برای دوچرخه‌سواری پوشاند؟» نبود. مسئله از ابتدا درون جهانی از معانی، عرف‌ها و انتظارات اجتماعی قرار داشت: درون فهمی خاص از زنانگی، نجابت، لباس و رفتار شایسته. طراح، بی‌آنکه لزوماً از این امر آگاه باشد، تنها در حال طراحی یک «شلوار مناسب دوچرخه‌سواری» نبود؛ او در حال طراحی شلواری مناسب دوچرخه‌سواری درون اسلوب زندگی و عرف زمانه‌ی خود بود. این مثال، نکته‌ای بسیار عمیق‌تر را آشکار می‌کند: حتی غایتِ کنش نیز همیشه چیزی نیست که ذهن فرد بتواند مستقل از سنت آن را تعیین کند. پیش از آنکه بپرسیم «چگونه به هدف خود برسیم؟»، باید بدانیم اصلاً چه چیزی هدف، مسئله، راه‌حل یا رفتار مناسب محسوب می‌شود؛ و پاسخ به این پرسش‌ها در خلأ پدید نمی‌آید. از همین‌جا نقد اوکشات متوجه تصور «ذهن ابزاری» می‌شود. متخصص در عمل خود همچون ماشینی نیست که نخست غایتی را دریافت کند، سپس اطلاعات مربوط به ابزارها را پردازش کند و در نهایت بهترین حرکت را محاسبه کند. آشپز، راننده، ورزشکار یا صنعت‌گر، صرفاً با داشتن مجموعه‌ای از گزاره‌های نظری درباره‌ی فعالیت خود، در آن فعالیت ماهر نمی‌شود. آنچه آنان دارند، نوعی شناخت از چگونگیِ عمل کردن است؛ شناختی که در خودِ فعالیت آموخته و پرورده می‌شود. از این رو اوکشات می‌نویسد: «برنامه برای یافتن شکلی از عقلانیت که در آن معنا، عقلانی باشد، بی‌فایده است، ذهن ابزاری وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد همواره فاقد این توانایی است که سرچشمه‌ی هر فعالیت عینی باشد.» اینجا تفاوت میان «دانستن» و «دانستنِ چگونگی» اهمیت پیدا می‌کند. ممکن است کسی درباره‌ی شنا مجموعه‌ای از گزاره‌های درست در اختیار داشته باشد، اما شناگر نباشد. ممکن است کسی درباره‌ی موسیقی نظریه‌ای کامل بداند، اما نتواند ساز بنوازد. دانستنِ گزاره‌هایی درباره‌ی یک فعالیت، همان شناختی نیست که به واسطه‌ی آن بتوان در آن فعالیت به‌درستی عمل کرد. شناخت عملی، خود را در قواعد صریح و فرمول‌های نظری تمام نمی‌کند. بخش مهمی از آن در سنتِ یک فعالیت به ارث می‌رسد: در شیوه‌ای که استاد به شاگرد نشان می‌دهد، در تمایزهایی که متخصص به‌تدریج می‌آموزد، در قضاوت‌هایی که نمی‌توان آنها را به مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها تبدیل کرد. سنت، در این معنا، صرفاً مجموعه‌ای از باورهای به‌جامانده از گذشته نیست؛ میراثی از دانستنِ چگونگیِ عمل کردن است. به همین دلیل است که اوکشات می‌گوید: «یک کنش خاص هرگز نه با ویژگی‌های خاصش، بلکه همیشه با یک اسلوبِ ویژه یا سنّت مربوط به فعالیت آغاز می‌شود.» @youngconservative
1 055
13
انقلاب دائمی تعبیر یک کابوس هنگامی که ادموند برک بزرگ در ۱۷۹۰ «تأملاتی بر انقلاب در فرانسه» را نوشت، احتمالاً هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد که آن‌چه او یک «واقعه»ای دهشتناک پیش‌بینی کرده بود، دو قرن بعد تبدیل به یک «روند» شود. روندی که ایرانیان در نزدیک به پنج دهه آن‌را به خوبی می‌شناسند؛ «انقلاب» به اندازه‌ی کافی ترسناک نیست، بیایید هر روز تکرارش کنیم! در نزد روسو، مارکس، انگلس یا حتی لنین، انقلاب پدیده‌ای است که هر چقدر از نگاهشان مطلوب باشد، یکبار اتفاق می‌افتد و پس از مدتی [هر چقدر طولانی]، نظمی [از نگاه آنان] عادلانه و آزاد مستقر می‌شود. اما متفکران و انقلابیون معاصرتر چپ، خاصه تروتسکی و مائو، نظریه‌ی انقلابی‌گری را یک قدم جلو بردند. «اگر انقلاب می‌تواند فی‌نفسه بهبودبخش باشد، چرا مکرراً انجامش ندهیم؟». برک، دومستر، آرنت یا اوکشات بسیار در مورد خطرات انقلابی‌گری نوشتند: رادیکالیسم، مطلق‌انگاری، انتقام‌جویی احساسات‌محور و مهم‌تر از همه، تبدیل شدن «خانه» به «غنیمت». اما آن‌چه در این دهه‌ها بر ما گذشت، هزاران بار بدتر بوده است. در این سرزمین، انقلاب تبدیل به یک «نهاد» شده است. فاتحان و غالبان ۵۷، به تسلط بر ایران قانع نشده‌اند. هدف ظاهری و [احتمالاً] باطنی آن‌ها چیزی است از نظر جغرافیایی بسیار بزرگتر و از نظر زمانی در فرای تاریخ است! نابودی اسرائیل، مبارزه با استکبار جهانی و حیرت‌آورتر از همه، «سپردن پرچم حکومت به دست امام زمان!». عطف به همین اهداف، رهبر حکومت ایران، هنوز «رهبر انقلاب» است و نیروی نظامی‌اش «پاسدار انقلاب». و از هیچ روش انقلابی‌ای نیز چشم‌پوشی نشده است؛ اعدام، تصفیه، مصادره و قُرُق خیابان راه‌حل‌های همیشگی حکومت در مواجهه با مخالفت و بحران‌هاست‌. با این تفاصیل، به هیچ عنوان تعجب‌آور نیست که تمام نهادها، سنت‌ها، باورها و حتی محیط زندگانی ایرانیان فرسوده و [بدتر از آن] «چلانده» شود‌‌. نیل به رویاهای [گاهاً ناممکن] جماعت انقلابی، تمام این تخریب‌ها را ناگزیر، موجه و لازم می‌داند و الزامات یک سیاست سالم اعم از گفت‌وگو، پاسبانی از آن‌چه وجود دارد و رویای فردایی بهتر را، به «توطئه‌ی دشمن» و «کارشکنی عناصر غیرانقلابی» نسبت دهد. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ» @youngconservative
13 594
14
«اگر از خصایلی نیک برخورداری، به‌خاطر داشته باش که بیش از آن در دیگران یافت می‌شود و فروتن بمان. آرامش حقیقی فقط در دل اهل خضوع خانه می‌کند: اما دل اهل کبر همواره پر از غرور و حسد است.» تشبه به مسیح – توماس آکمپیس مترجم: سایه میثمی
1 235
15
انسان توده‌ای هرگز اقتداری بیرون از خویشتن را نمی‌پذیرفت، مگر آنکه محیط پیرامونش به‌زور او را به چنین کاری وادار می‌کرد. اکنون که محیط پیرامونش دیگر چنین فشاری بر او وارد نمی‌کند، انسان توده‌ای جاودانه، وفادار به سرشت خویش، از رجوع به هر اقتدار دیگری دست می‌کشد و خود را سرور هستی خویش می‌پندارد. در مقابل، انسان برگزیده، انسان ممتاز، به سبب ضرورتی درونی، ناگزیر است از خویشتن فراتر رود و به معیار و هنجاری بیرون از خود و برتر از خود رجوع کند؛ معیاری که او آزادانه خدمت به آن را می‌پذیرد. برخلاف آنچه معمولاً تصور می‌شود، این انسان ممتاز است، نه انسان معمولی، که در ذات خود در وضعیت بندگی زندگی می‌کند. زندگی برای او هیچ طعمی ندارد، مگر آنکه آن را وقف خدمت به چیزی متعالی و فراتر از خویشتن کند. از همین رو، ضرورت خدمت را نوعی ستم یا سرکوب نمی‌داند. هنگامی که، بر حسب اتفاق، چنین ضرورتی وجود نداشته باشد، بی‌قرار می‌شود و معیار تازه‌ای ابداع می‌کند؛ معیاری دشوارتر و مطالبه‌گرتر که بتواند به‌وسیلهٔ آن خویشتن را مقید و منضبط سازد. این است زندگی‌ای که همچون انضباط زیسته می‌شود؛ «زندگی نجیبانه.» —خوزه ارتگا یی گاست، طغیان توده‌ها
1 652
16
ملال، تعلیق، فرسایش سرنوشت یک ملت میان «نه جنگ و نه صلح!» حداقل از اردبیهشت ۱۳۹۷ و در پی خروج آمریکای ترامپ از برجام، جامعه‌ی ایران در میان یک وضعیت مبهم معلق شده است؛ «مذاکره نمی‌کنیم و جنگ نخواهد شد». چند مورد انتخابات در نظام ج.ا.، تعویض دولت در آمریکا، درگیری‌های وسیع منطقه‌ای، اعتراضات خیابانی خونین و حتی دو جنگ گسترده میان ایران و آمریکا/اسرائیل و کشته شدن تعداد زیادی از سران نظامی، امنیتی و حتی سیاسی ایران هم نتوانسته است که تغییری بنیادین در این وضعیت پدید آورد. با سرعت گرفتن وقایع پس از هفتم اکتبر، بسیاری از ایرانیان امید داشتند تا بهمنی که سنوار و رفقایش به راه انداختند، با هر هزینه‌ای این بن‌بست را بشکند، اما با وجود وقوع اتفاقاتی مهم، مسئله‌ی اصلی کماکان حل نشده است؛ سقوط بشار، جنگ دوازده روزه، اعتراضات دی ۴۰۴ و جنگ چهل روزه که شامل حذف رهبری نظام، جنگ منطقه‌ای، محاصره‌ی دریایی، تهدید به جنگ زیرساختی و بسته شدن تنگه هرمز هر چند لرزه‌هایی بر تن وضعیت انداخت، اما کماکان در روی همان پاشنه می‌گردد. زوال تدریجی زیرساخت‌های صنعتی و اقتصادی، رکود تورمی، درگیری‌های محدود با غرب و صلبیت سیستمی که انگار هیچ اراده‌ای برای عقب‌نشینی ندارد. نه مخالفان سیستم توانایی اثرگذاری جدی دارند، نه منتقدان درونی و استحاله‌طلبان می‌توانند فرمان را به سمتی دیگر بچرخانند، نه برای آمریکا و متحدانش گزینه‌ای کم‌هزینه و مطمئن برای تغییر رفتار وجود دارد و نه خود سیستم می‌تواند به آرمان‌هایی مثل اخراج آمریکا از خاورمیانه، ساخت/در آستانه‌ی ساخت بمب اتم، کنترل تنگه‌ی هرمز و نابودی اسرائیل برسد. در نتیجه‌ی تمام این‌ها تا امروز، ملتی چند ده میلیونی دچار زوالی تدریجی و دردناک شده است؛ با قطعی مکرر برق، گرانی هوش‌ربا و زمزمه‌ی قحطی، آرزوهایش را دزدیدند، فردایش را ربودند و زندگی‌اش را روز به روز تنگ‌تر می‌بیند و مثل شخصیت اصلی رمان «محاکمه»ی کافکا، لحظه به لحظه روحش فرسایش می‌یابد‌... @youngconservative
8 264
17
زندگی در کوتاه مدت یک تراژدی و در طولانی مدت یک کمدی است اما ذات و اساس زنده بودن یک موهبت عظیم است. ما نبوده‌ایم، کمی هستیم و دیگر هرگز نخواهیم بود. هر خوشی‌ای که تصور می‌کنیم مِیل ما است و هر سختی واقعیت زندگی، هرچه ما بین این دو مورد است ارزش ادامه دادن دارد. رنج را نه باید انکار کرد، نه تقدیسش کرد، خود زندگی یک شگفتی عظیم است. زندگی پیش از اینکه خوب یا بد باشد، اصلا وجود دارد. محدودیت این بودن است که به تجربه‌های ما وزن می‌دهد، جهان اگر قرار بود ابدی باشد عمل ما معنای خودش را از دست می‌داد. تجربه زیستن شاید پر از رنج باشد اما به قول کوبایاشی «جهان پر از رنج است، با این حال درختان گیلاس شکوفه می‌دهند.»
2 366
18
امروز، سیزدهمین سال حمله‌ی شیمیایی شیاطین تجسدیافته به غوطه‌ی شرقی است...
2 366
19
دوستی می‌گفت میهن‌دوستی در کشورهایی با وضعیت گُه‌مالی مانند ایران ارزش دارد، وگرنه هرکس بلد است در فلان مهد توسعه میهن‌دوست باشد. به طرزی متناقض‌نما قِسم بزرگی از میهن‌‌دوستی تنفر از میهن است. تنفر از «میهنِ بد»، برای تبدیل‌اش به میهن خوب. میهن‌دوستیِ انحرافی با عشقی یک طرفه به ظاهرِ چیزی که کشور می‌نامد، عُیوب و کاستی و کثافتی که آن احیاناً را در بر گرفته نمی‌بیند و یا توجیه می‌کند. چون تصویر میهنِ مقدس خدشه‌ناپذیر است. راه درست به زعم من جلوگیری از هرگونه سانسور است. میهن‌ام مفلوک است و چیز خاصی برای علاقه‌ای عقلانی ندارد، اما وظیفه‌ای برای تغییرش بر دوش خود حس می‌کنم، تا آن را دوباره، و شاید برای اولین بار، «دوست‌داشتنی» ببینم.
2 302
20
مناسبتی!
مناسبتی!
2 072