237
Подписчики
-224 часа
-107 дней
+4530 день
Загрузка данных...
Привлечение подписчиков
июнь '26
июнь '26
+123
в 15 каналах
май '26
+4
в 10 каналах
Get PRO
апрель '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+3
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+30
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+34
в 5 каналах
Get PRO
декабрь '25
+284
в 12 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 23 июня | +2 | |||
| 22 июня | 0 | |||
| 21 июня | +4 | |||
| 20 июня | +1 | |||
| 19 июня | 0 | |||
| 18 июня | 0 | |||
| 17 июня | 0 | |||
| 16 июня | 0 | |||
| 15 июня | +1 | |||
| 14 июня | +2 | |||
| 13 июня | +16 | |||
| 12 июня | +1 | |||
| 11 июня | +1 | |||
| 10 июня | +2 | |||
| 09 июня | +2 | |||
| 08 июня | +22 | |||
| 07 июня | +6 | |||
| 06 июня | +36 | |||
| 05 июня | +25 | |||
| 04 июня | 0 | |||
| 03 июня | 0 | |||
| 02 июня | 0 | |||
| 01 июня | +2 |
Посты канала
| 2 | 𝚴𝖺𝗆𝖾 :
𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 :
𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀,
𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫
𝖤𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 :
𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽.
𝖳𝖠𝖯 𝖳𝖮 𝖱𝖤𝖠𝖣 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖳𝖮𝖱𝖸
𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝖭𝗂𝗑 , 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 | 16 |
| 3 | Нет текста... | 15 |
| 4 |
گفت ڪہ این سوزن غم
چرا فࢪو نمیࢪود تا مغز جانِ ما ؟
غم تہ نداࢪد
یا ڪہ استخوانِ ما ؟
| 11 |
| 5 | Нет текста... | 11 |
| 6 | « زخـم مـࢪا نـقـاشــے ڪـن »
من عاشق غمی هستم که از تو به سویم بی آید
من عاشق گلوله ای هستم که از سمت تو به سویم میاید
و عاشق سنگی هستم که پرتاب میکنی به سمت پیشانی ام
من عاشق خونی هستم که پس از ضربه فرود می آید
من عاشق این زخم ها هستم
زخمِ مرا نقاشی کن
اول بگو دوستت دارم ، بعد سلام کن
این جنونه مرا نقاشی کن
مرا بگیرو بزنو بکوب به دیواره اتاقت
اندام نحیفِ زخمیه مرا
نقاشی کن
و بعد مرا ببوس و به من تعرض کن
این دست درازی هایت را دوست دارم
این حس شهوتِ بیمار گونه مرا
نقاشی کن
من عاشق این زخم ها هستم
بیماریه مرا نقاشی کن
مرا در بغل خودَت ...
در بغل خوَدت
نقاشی کن .
من عاشق غمی هستم که از تو برایم میماند
این چهره غمگین
و این کلمات سنگین مرا
نقاشی کن ...
◽️ بخشی از : اسـیـࢪزادہ | 11 |
| 7 | 412_86628641735485.mp3 | 12 |
| 8 | جگوارِ خونرنگ…
در دشتِ خاموشِ بابونهها
که نور،دیگر جرأتِ لمسِ خاک را ندارد…
مه مثل خاطرهای فرسوده بر شانهی زمین افتاده است.
ستارهها دورتر از همیشهاند؛
نمیدرخشند،فقط نگاه میکنند…
به چیزی که دیگر اسمش زندگی نیست.
غروب…نه پایانِ روز،
بلکه زخمی باز بر صورتِ آسمان.
و باد از میانِ استخوانهای خالیِ جنگل میگذرد،بیآنکه چیزی را تکان دهد…
فقط یادآوری میکند
که هنوز چیزی در حالِ فروپاشیست.
جگوار ایستاده است.
نه در حرکت،نه در سکون…جایی میانِ این دو،که اسم ندارد.
خستگی در چشمانش لانه کرده است؛
نه مثل اشک…
نه مثل درد…
مثل یک حقیقتِ قدیمی که دیگر حتی پرسیده هم نمیشود.
و سکوت…
سنگینتر از هر صدایی روی جهان افتاده است.
انگار همهچیز قبل از اینکه اتفاق بیفتد
از اتفاق افتادن پشیمان شده است.
در دوردست،
هیچ راهی روشن نیست.
فقط تاریکیای که دیگر از تاریکی بودن هم خسته شده است.
جگوارِ خونرنگ
سرش را کمی پایین میآورد… و جهان
برای لحظهای کوتاه فراموش میکند
چگونه باید ادامه بدهد.
اما اگر دقیق نگاه کنی…در سکوتِ چشمانش
همهچیز گفته شده است.
داستان،
نه در کلمات…
بلکه در نگاهی پنهان است که باید فهمیده شود. | 16 |
| 9 | لطف داری عزیز | 21 |
| 10 | بیش از حد انتظارم زیبا بود
و به هیچ عنوان این زیبایی قابل توصیف نیست.
خسته نباشید میگم عزیز، لذت بردم | 51 |
| 11 | AudioFactoryBot.mp3 | 16 |
| 12 | file_65696.mp3 | 17 |
| 13 | «سوگنـدبـهمهتـآبِنگـاهش؛ڪهجـزبـراےسمفونےِݼشمـانِاو،نغـمهاےنمـےشناسم.» | 17 |
| 14 | اینو به 20 برسوید ؟ | 45 |
| 15 | نمیشناسم چنلوتونو
ولی وایب اقیانوسی ادیت چشمگیر بود پس باید گفته میشد
و راجب قلمت، زیباست. | 39 |
| 16 | - نامهٔ سوخته - ۱۰ جولای، سال ۱۹۸۶
عطر خاکستر وجودت تمام حواسم را میان باد به رقص درآورده است، اما تمام تلاشم را میکنم تا بهترین وداع را داشته باشم... پس، برای تو مینویسم، باشد که آخرین کلماتم روح خسته ات را نوازش کنند.
عزیز من، مدتی از خاموش شدن برق چشم هایت میگذرد. اگر درست به یاد داشته باشم... دو سال و شش ماه و پانزده روز است که رفته ای. نه آنقدر زیاد که فراموشت کنم، نه آنقدر کم که هر روز را به یادت ببارم.
زمان، مرا میان تاریکترین مرز ممکن قرار داده است؛ مرزی بین وهم و حقیقت. چیزی که عقلم را سلب کرده و کرم های آزاردهنده اش را بین ورق هایم چپانده. با این حال، ته مانده های روحم را برایت مرکب این نامه میکنم، تا بدانی همیشه تو را به یاد داشته ام.
من همه چیز را به یاد دارم. نه فقط خیالت را، من دست های آشفته ای که برای سکوت التماس میکردند را به یاد دارم. تمام آن لبخند های گیج و مبهوت، کلمات نامرتب در هم پیچیده... همه چیز را مرور میکنم.
گمان میکنی حرف های تلخم چندان شباهتی به خداحافظی ندارند، نه؟ بیش از حد برای تو تلخ و سرد هستند... اگر با خواندنشان شکستهتر بشوی چه؟ راستش را بخواهی، تا به حال هیچ یک از افرادی که میشناختم و میشناسم برایم آنچنان عزیز نبوده است که بخواهم در آخرین دقایق باقیمانده از عمرم برایش چیزی بنویسم و با او سخن بگویم؛ برای همین است که پریشانتر از کودکی گم گشته به دور خود چرخ میزنم. اما پس از تو.. درست بعد از دیدن تو.. حتی اینکه تن نحیفت میان دانه های خاک جا خوش کرده، مانع علاقه ام نسبت به نوشتن برای تو نمیشود، میخواهم برایت بگویم و تو گوش فرا دهی...
بگویم که حتی گذشت زمان هم نتوانست صدای خنده های دلربایت را از سرم بیرون کند، که خاک نتوانست سیمای شیرینت را از پشت پلک هایم پاک کند، که باد نتوانست عطر موهایت را از سلول به سلول تنم جدا کند. که هیچ چیز نتوانست تو را آنطور که اشک هایم سقوط کردند، از صخرهٔ خاطراتم بیاندازد.
باید با چنین زخمی چه کنم؟ زخمی که شیرینترین مخلوق عالم با شهدش برجای گذاشته، زخمی که هیچ مرهمی جز پایان ندارد!
آه.. درد بیپایان من، لرزش دست های فرسوده و خسته ام مانع از این میشود که با خطی خوش برایت بنویسم، دیوار میشود که نتوانم بیشتر از این کلماتم را ردیف کنم؛ درک میکنی مگر نه؟ جز برای خودت.. همیشه درک زیادی داشتی!
به دنبال آخرین جمله ای میگردم که قادر باشد طغیان اشک چشمانم را آبی زلال کند؛ آبی که قایق چوبی خاطرات تو را به دور دست ها ببرد.
دور دست ها، جایی در زیر یک درخت تنها! | 30 |
| 17 | Нет текста... | 29 |
| 18 | +1 eb8cda4a.mp3 | 28 |
| 19 | ㅤㅤ#ㅤ𝗌𝗇𝗂𝗉𝖾𝗋 ?? 🔝 Я навсегда останусь недосягаемым. | 24 |
| 20 | sticker.webp | 4 |
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
