ru
Feedback
شقایق در انحلالِ غروب

شقایق در انحلالِ غروب

Открыть в Telegram
589
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-1530 дней
Архив постов
▶ Ustad Sarban Dar Daman Sahra 🍭 Download by RegaYouTube

Bomrani - Leaving and Passing by بمرانی - گذشتن و رفتن پیوسته (خیلی دوری) 🍭 Download by RegaYouTube

Repost from N/a
خوشحالم خیلی خوشحال بعد نمی‌دانم چه می‌شود که یکباره تمام دیوارهای خوشحالی‌ام فرو می‌ریزند و در تمامِ دلم یک سیاهی مطلق پخش می‌شود. طوری که می‌توانم همان لحظه‌ به ضربان قلبم گوش فرا دهم و احساس کنم نفس‌هایم یکی در میان از ریه‌هایم عبور می‌کنند. نمی‌دانم اسم این احساس احمقانه را چه بگذارم. لعنت به من و تمام دیوارهای خوشحالیِ پوچی که دور خودم میسازم.

Repost from N/a
حس می‌کنم، از یک دریچه‌ی مبهم گاه‌گاهی به رُخانه‌ام سر می‌زنی و در میان انبوه نبشته‌هایم چیزی را جُست‌وجو می‌نمایی که ننوشته‌ام. شاید زیر لب زمزمه کنی «کاش چیزی بنویسد!» دوباره بر می‌گردی و سرگرم زنده‌گی‌ات می‌شوی...

و‌ دختری که گونه‌هایش را با برگ‌های شمعدانی رنگ می‌زد اکنون زنی تنهاست اکنون زنی تنهاست فروغ فرخزاد

تو گل سرخ منی تو‌ گل یاسمنی… تو چنان شبنم پاک سحری؟ نه، از آن پاک‌تری. تو بهاری؟ نه بهاران از توست از تو می‌گیرد وام هر بهار این‌همه زیبایی را هوس باغ‌ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهاران از تو… حمید مصدق

برادر آمده می‌گوید: سرینا تلفیق لباس‌شویی و توفان چه می‌شود؟ همچنان به آیینه رو به رویم نگاه می‌کنم‌ و می‌گویم بخت من.

photo content
+7

MULAQAT_HO_GAYI_||_NUSRAT_FATEH_ALI_KHAN_||_BEST_QAWWALI_||_HI_TECH….m4a11.94 MB

C90XDPUoAiLtrXb4Sb9t+JapAyWj79p8.m4a6.79 MB

انقد بدم مياد واسه يكى چایی بريزم بعد بگه: «واى مرسى من چایی نمى‌خورم.» تو غلط مى‌كنى چایی نميخورى، اصلا تو كى هستى كه چایی نميخورى بى‌لياقت!

دوستی برایم گفته بود: برای لذت بردن از بعضی آهنگ‌ها باید دلت شکسته باشد.

احمد ظاهر، ای شعله حزین.m4a5.31 MB

از صبح آمده بود و فکر می‌کنم صاحبش گم‌اش کرده باشد. چندباری که حویلی رفتم عمداً خواستم توجه نکنم، چون مطمئن بودم اگر یکبار در
از صبح آمده بود و فکر می‌کنم صاحبش گم‌اش کرده باشد. چندباری که حویلی رفتم عمداً خواستم توجه نکنم، چون مطمئن بودم اگر یکبار در بغل بگیرمش، نمی‌توانم بگذارم برود. برایش غذا بوردم و نخورد، کمی نازش کردم و آمدم نشستم. به غذایی که برایش دادم توجه نکرد. اول کنارم خوابید و بعدِ چند لحظه آمد روی پاهام دراز کشید. فکر می‌کنم دلش برای آغوش صاحبش تنگ شده باشد. اگر هم من را به غلامی بگیرد حاضرم دوست جدیدش شوم.

پس از آن روز که فهمیدم عاشق شده است پشت یک آینه بسیار دلم دق شده است   دم ِ طفلی که لب حوضچه بازی میکرد باز در فکر همان بازی سابق شده است   صبح زود است و دلم رفته وضو تازه کند کافر من چقدر مؤمن صادق شده است   دل دیوانه از آن روز که زخمش گل کرد شمع آجین تر از آیینهء مشرق شده است   روبه دشتی که درآن بلبل من! می رانی مشعل راه تو فانوس شقایق شده است   تا سر از راز چه ساحل به درآریم، عفیف! عشق دریا و خیالات تو قایق شده است عفیف باختری

Khudat_Medaani_خودت_میدانی_Ahmad_Zahir_احمد_ظاهر.m4a4.08 MB

Googoosh-Ki-Midooneh-Chi-Pish-Miad-128.mp33.17 MB