ru
Feedback
𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒

𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒

Открыть в Telegram

Pieces of Me ـ خاطراتی نصفه‌نیمه، اما واقعی. @Ronak_sabot کجا چایی گذاشته بودم☕️

Больше
Иран131 049Категория не указана
410
Подписчики
-824 часа
+437 дней
+7730 дней
Архив постов
آروم باش عزیزم. جلوتر کلی اتفاق قشنگ مونده.

فصل تقدیم کردن هودی داره می‌رسه ولی کو پسر خوشگله؟🙄😂

من کوچک بودم و خیال می‌کردم قصه‌های او تمام نمی‌شوند؛ هر شب، داستانی تازه، همان صدای آرام، همان خنده‌های کوتاه و آغوشی که هنوز هم گرم‌ترین جای خاطرات کودکی‌ام است. آن روزها هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی به این سن برسم و او دیگر کنارم نباشد. فکر می‌کردم قرار است بزرگ شدنم را ببیند، سال‌های بیشتری کنارم باشد، و من هنوز هم هر وقت دلم خواست، سرم را روی شانه‌اش بگذارم و از هر چیزی برایش بگویم. فکر نمی‌کردم روزی دلم برای شنیدن همان قصه‌هایی تنگ شود که آن شب‌ها خیال می‌کردم هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند.

من کوچک بودم و خیال می‌کردم قصه‌های او تمام نمی‌شوند؛ هر شب، داستانی تازه، همان صدای آرام، همان خنده‌های کوتاه و آغوشی که هنوز هم گرم‌ترین جای خاطرات کودکی‌ام است. آن روزها حتی به ذهنم هم نمی‌رسید که روزی به این سن برسم و جای او کنارم خالی باشد. فکر می‌کردم قرار است بزرگ شدنم را ببیند؛ حتی عروسی عمویم را که چند وقت دیگر قرار است برسد، در ذهنم با حضور او تصور کرده بودم؛ او را میان جمع، با همان نگاه مهربان و همان لبخند آشنا. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بعضی از تصویرهایی که برای آینده ساخته بودم، یک جای خالی داشته باشند؛ جایی که همیشه قرار بود او باشد.

این پیام رو فوروارد کنید تا من ده چنل رو به صورت تخصصی درمورد هویت بصری چنلشون حرف بزنم و بقیه رو بگم چه چیزی کم دارن تا یک هویت بصری کامل داشته باشند 💅

من عاشق این آهنگم همیشه عاشقش بودم از همون بچگی ولی الان با گوش دادن بهش چشمام پر اشک میشه و بغضم میگره.

یک میز چوبی، چند صفحه‌ی نیمه‌نوشته، لیوانی که هنوز کمی از نوشیدنی‌اش مانده و نوری که آرام روی گوشه‌ی اتاق افتاده. صدای ورق خوردن کاغذها با صدای دورِ خیابان قاطی می‌شود و عقربه‌ها بی‌حوصله جلو می‌روند؛ روی میز، یک گلبرگ افتاده و کنار آن، جمله‌ای ناتمام مانده است. و هنوز، چیزی برای نوشتن باقی مانده بود.

ساختمان‌هایی با پنجره‌های بلند، کافه‌هایی که صندلی‌هایشان تا پیاده‌رو کشیده شده، تابلوهای قدیمی، چراغ‌هایی که شب‌ها یکی‌یکی روشن می‌شوند و خیابان‌هایی که هرکدام شکل خاص خودشان را دارند؛ شهرها فقط از آجر و آسفالت ساخته نشده‌اند، هر گوشه‌شان انگار تکه‌ای از یک داستان ناتمام را با خودش حمل می‌کند.

Repost from N/a
همین که زن باشی سیاسی‌ترین شعر خاورمیانه‌ای....

روح خیال پردازت رو از دست نده.

نمی‌دونم عزیزم، ولی بعضی وقت‌ها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مد
نمی‌دونم عزیزم، ولی بعضی وقت‌ها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدت‌هاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب می‌انداختی شروع کن، با آدم‌هایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره. همه‌ی رابطه‌ها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همه‌ی آدم‌ها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی. گاهی محترمانه‌ترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها می‌شن، تازه معلوم می‌شه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.

نمی‌دونم عزیزم، ولی بعضی وقت‌ها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مد
نمی‌دونم عزیزم، ولی بعضی وقت‌ها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدت‌هاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب می‌انداختی شروع کن، با آدم‌هایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره. همه‌ی رابطه‌ها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همه‌ی آدم‌ها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی. گاهی محترمانه‌ترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها می‌شن، تازه معلوم می‌شه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.

نمی‌دونم عزیزم، ولی بعضی وقت‌ها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مد
نمی‌دونم عزیزم، ولی بعضی وقت‌ها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدت‌هاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب می‌انداختی شروع کن، با آدم‌هایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره. همه‌ی رابطه‌ها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همه‌ی آدم‌ها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی. گاهی محترمانه‌ترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها می‌شن، تازه معلوم می‌شه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.

نمی‌دونم عزیزم، ولی بعضی وقت‌ها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدت‌هاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب می‌انداختی شروع کن، با آدم‌هایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره. همه‌ی رابطه‌ها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همه‌ی آدم‌ها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی. گاهی محترمانه‌ترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها می‌شن، تازه معلوم می‌شه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.

من همیشه اون آدم " کافی بود بهم بگی " میمونم چون فقط کافی بود بهم بگی.

Repost from نِگیلدا
«کاش من هم دخترِ کسی بودم.»

هیچ‌وقت سعی نکردم شبیه تصویری باشم که بقیه از من ساخته‌اند؛ خودم را با انتخاب‌های عجیب، سلیقه‌های متغیر و فکرهایی که فقط خودم ازشان سر درمی‌آورم، ساخته‌ام. شاید همه‌چیز درباره‌ام قابل توضیح نباشد، اما قرار هم نیست هر چیزی توضیحی داشته باشد.