𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
Открыть в Telegram
Pieces of Me ـ خاطراتی نصفهنیمه، اما واقعی. @Ronak_sabot کجا چایی گذاشته بودم☕️
БольшеИран131 049Категория не указана
410
Подписчики
-824 часа
+437 дней
+7730 дней
Архив постов
410
من کوچک بودم و خیال میکردم قصههای او تمام نمیشوند؛
هر شب، داستانی تازه،
همان صدای آرام،
همان خندههای کوتاه
و آغوشی که هنوز هم گرمترین جای خاطرات کودکیام است.
آن روزها هیچوقت فکر نمیکردم روزی به این سن برسم و او دیگر کنارم نباشد.
فکر میکردم قرار است بزرگ شدنم را ببیند،
سالهای بیشتری کنارم باشد،
و من هنوز هم هر وقت دلم خواست، سرم را روی شانهاش بگذارم و از هر چیزی برایش بگویم.
فکر نمیکردم روزی دلم برای شنیدن همان قصههایی تنگ شود که آن شبها خیال میکردم هیچوقت تمام نمیشوند.
410
من کوچک بودم و خیال میکردم قصههای او تمام نمیشوند؛
هر شب، داستانی تازه،
همان صدای آرام،
همان خندههای کوتاه
و آغوشی که هنوز هم گرمترین جای خاطرات کودکیام است.
آن روزها حتی به ذهنم هم نمیرسید که روزی به این سن برسم و جای او کنارم خالی باشد.
فکر میکردم قرار است بزرگ شدنم را ببیند؛
حتی عروسی عمویم را که چند وقت دیگر قرار است برسد، در ذهنم با حضور او تصور کرده بودم؛
او را میان جمع، با همان نگاه مهربان و همان لبخند آشنا.
هیچوقت فکر نمیکردم بعضی از تصویرهایی که برای آینده ساخته بودم،
یک جای خالی داشته باشند؛
جایی که همیشه قرار بود او باشد.
410
Repost from بـوسهگــران
410
من عاشق این آهنگم همیشه عاشقش بودم از همون بچگی ولی الان با گوش دادن بهش چشمام پر اشک میشه و بغضم میگره.
410
یک میز چوبی، چند صفحهی نیمهنوشته، لیوانی که هنوز کمی از نوشیدنیاش مانده و نوری که آرام روی گوشهی اتاق افتاده.
صدای ورق خوردن کاغذها با صدای دورِ خیابان قاطی میشود و عقربهها بیحوصله جلو میروند؛
روی میز، یک گلبرگ افتاده و کنار آن، جملهای ناتمام مانده است.
و هنوز، چیزی برای نوشتن باقی مانده بود.
410
ساختمانهایی با پنجرههای بلند، کافههایی که صندلیهایشان تا پیادهرو کشیده شده، تابلوهای قدیمی، چراغهایی که شبها یکییکی روشن میشوند و خیابانهایی که هرکدام شکل خاص خودشان را دارند؛
شهرها فقط از آجر و آسفالت ساخته نشدهاند،
هر گوشهشان انگار تکهای از یک داستان ناتمام را با خودش حمل میکند.
410
نمیدونم عزیزم، ولی بعضی وقتها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدتهاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب میانداختی شروع کن، با آدمهایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره.
همهی رابطهها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همهی آدمها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی.
گاهی محترمانهترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها میشن، تازه معلوم میشه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.
410
نمیدونم عزیزم، ولی بعضی وقتها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدتهاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب میانداختی شروع کن، با آدمهایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره.
همهی رابطهها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همهی آدمها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی.
گاهی محترمانهترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها میشن، تازه معلوم میشه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.
410
نمیدونم عزیزم، ولی بعضی وقتها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدتهاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب میانداختی شروع کن، با آدمهایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره.
همهی رابطهها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همهی آدمها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی.
گاهی محترمانهترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها میشن، تازه معلوم میشه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.
410
نمیدونم عزیزم، ولی بعضی وقتها لازم نیست چیزی رو درست کنی؛ فقط باید ازش فاصله بگیری. روزهات رو دوباره با چیزهایی پر کن که مدتهاست جایی برایشان نداشتی؛ یه فیلم خوب ببین، یه جای تازه برو، کاری رو که همیشه عقب میانداختی شروع کن، با آدمهایی معاشرت کن که کنارشون خودت هستی و گاهی هم هیچ کاری نکن و بذار ذهنت کمی آرام بگیره.
همهی رابطهها قرار نیست تا آخر ادامه پیدا کنن و همهی آدمها هم قرار نیست دلیل رفتنشون رو توضیح بدن. اگر کسی تغییر کرد، لازم نیست برای برگردوندن چیزی که دیگه مثل قبل نیست، خودت رو تغییر بدی.
گاهی محترمانهترین پایان، اینه که دیگه چیزی رو دنبال نکنی؛ نه توضیحی، نه توجهی، نه آدمی. بعضی چیزها وقتی رها میشن، تازه معلوم میشه چقدر از آدم انرژی گرفته بودن.
410
هیچوقت سعی نکردم شبیه تصویری باشم که بقیه از من ساختهاند؛
خودم را با انتخابهای عجیب، سلیقههای متغیر و فکرهایی که فقط خودم ازشان سر درمیآورم، ساختهام.
شاید همهچیز دربارهام قابل توضیح نباشد،
اما قرار هم نیست هر چیزی توضیحی داشته باشد.
