مِیزاده
Открыть в Telegram
: فرزندِ مِی. مِیپدر، مُغلَق، آویشن. @maypedarr مِیپدر http://t.me/HidenChat_Bot?start=5385402207
Больше1 652
Подписчики
-224 часа
+437 дней
+3230 день
Архив постов
1 652
و نمیدانستم آیا این اندوه است که ما را به تفکر وا میدارد یا تفکر است که ما را اندوهگین میکند.
چارلز بوکوفسکی
1 652
چه چیزی هست که زمانی آرزویش را داشتی، اما وقتی به دستش آوردی فهمیدی ارزشش را نداشته؟
شما بگید.
1 652
خود بودن در دنیایی که مدام در تلاش است از ما چیز دیگری بسازد، بزرگترین هنر است.
رالف والدو امرسون
1 652
انسان تمام عمر خود را صرف این میکند که خود را متقاعد سازد که زندگی ارزش زیستن دارد. تمامیِ فرهنگ، هنر، دین و فلسفه چیزی نیست جز تلاشی برای سرکوب این حقیقت هولناک که ما پدیدههایی «بیفایده» در جهانی بیتفاوت هستیم.
توماس لیگوتی
توطئه علیه نژاد بشر
1 652
مسئولیتِ شما در قبالِ خودتان این است که
با افرادی دوستی کنید و به کسانی عشق بورزید که به ذهن شما احترام میگذارند.
ناتاشا لان
1 652
در مورد خودم باید بگویم که بهترم. بهطرز حیرتآوری کتاب خواندهام، به شدت کار کردهام. اما حالا دوباره تقریبا روی پا هستم. تودهی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگتر شده، همین.
گوستاو فلوبر
1 652
خوبی مردن این است که میتوانی حال دیگران را بدجوری بگیری. بشاشی به اعصابشان. وقتی برای رفتن به مهمانی بعدازظهر جمعه لباسهای شیک و پیک پشت سر ماشین جلویی توی اتوبان، وسط ترافیک گیر افتادهاند، عکس را میبینند و جوان ناکام با چشمهای وقزده و موهای بلند توی عکس گه میزند به شبشان.
مهدی یزدانیخرم
1 652
نمیدانم با توجه به ذات زهرناک زندگی و با التفات به این امر که مرگ هرگز چیزی دور و دراز نیست که صرفاً گریبان گشنههای آفریقا یا همسایهی بیمار را بگیرد و اگر بخواهد به ما نزدیک شود حتما باید دق الباب کند و منتظر آماده شدنمان باشد و ملاحظهی زندگی نکردهمان و رنج بیعدالتیای که بر ما رفته است را بکند، شاید اصیلترین زندگی آن باشد که هرشب، پیش از خواب، بتوانی با خودت صادقانه بگویی:
امروز و امشب دستکم همین الآن و در همین آن، آیا چنانکه میخواستم زندکی کردم یا میکنم؟ یا نه همچنان اسیر و بردهی ذهنی دیگری هستم تا مبادا طوری و جوری باشم که اون نمیپسندد!
ناشناس
1 652
«باران میآمد میرقصیدیم، باد میوزید به دشت میرفتیم و میرقصیدیم، تابستان و زمستان جشن میگرفتیم، زندگی بود و خنده و شادی و تیرگان و مهرگان؛ اما شما عربپرستان، باد که میآید وحشت میکنید و یاد قیامت میافتید، با آمدن باران، نماز وحشت میخوانید و کل سال را با مرگ و عزا گریه میکنید؛ شما مردهی کوثر هستید و ما زندهی مِی.
شما را چه به ایران؟»
1 652
اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آوردهاید و آن را با افتخار برافراشته و به آسمان رساندهاید، برای این است که بریدن سر از همه کار آسانتر است و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر.
فئودور داستایفسکی
1 652
سنگینم. مثل آدمی که جیباشو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه، دارم فرو میرم و شناورم. مثل آدمی که نصف شب درد عجیبی توی کل بدنش پیچیده که حتی نمیتونه نفس بکشه و فقط منتظره توی یک لحظه، فقط یک لحظه همه چیز تموم بشه. با خودم قهرم. با خودم حرف نمیزنم. مگه حرف زدن با خودمون معنی دیوونه بودنو نمیداد؟ نه نمیداد. قهر بودن با خودت یعنی سقوط متداوم توی یک چاهی از هیچی. با خودم قهرم که حتی نمینویسم. وقتی هم میخوام بنویسم با خودم دعوام میشه. اینم دارم به دور از چشم اون مینویسم. کی؟ همونی که رفته گوشه تخت جمع شده توی خودش و هیچی نمیگه. کاش حالشو میتونستم خوب کنم. کاش میتونستم نجاتمون بدم.
صبح قهوه رو پانچ کردم. بعد بوش کردم. به این فکر کردم که چقدر مولکولهای این ماده لعنتی قویه. بعد ماگی که مادرجان بهم هدیه داده بود گذاشتم، شیر ریختم و به این فکر کردم باز، که چقدر شیر مایع عجیبیه که میخوریم. و همچنین به این فکر کردم که چقدر عجیبه که یکی از سنبلهای آدمهای ویلن شیر خوردنه. به این که آدمهای ویلن از اول ویلن هستن یا ساخته میشن؟ بعد قهوهساز بوق زد. منم مستقیم خالیش کردم روی سر اون غازی که وسط فنجونم هست. به پخش شدن قهوه توی شیر خیره شدم. چقدر لذت بخش بود. مزش همونطور بود که میخواستم. همین تیکه از روز بس بود. بقیش یادم نمیاد. مثل حیوونکی که زیر یه درخت داره تلف میشه، تلف شدم. چقدر تلف شدیم. چقدر بیهوده گذشت همه چیز...
برداشته شده از چنل sunsetz
1 652
من فقط یکبار زندگی میکنم.
و فکر میکنی آن را هدر میدهم تا به تو ثابت کنم آدم خوبی هستم؟ خیر. من شیطانم، دور بمان.
تیک نات هان
1 652
قبل از آن که بتوانیم انتخابهای خوبی بکنیم؛
باید دلیل انتخابهای بد خود را بفهمیم.
ویلیام گلاسر
1 652
خدا نه مرکب است نه جسم است نه مرئی است نه حال است نه محل است نه شریک دارد نه معانی و صفات زائد بر ذات دارد و نه به هیچچیز و به هیچکس نیاز دارد و خلاصه مقامش عالیتر از اینست که اصلاً وجود داشته باشد.
صادق هدایت
1 652
گاهی میلِ سیریناپذیر به آگاهی، یکی از پنهانترین راههای فرار از احساساته.
چون ذهن، ترجیح میده درد رو تحلیل کنه تا تجربه.
فرق هست بین کسی که آگاه میشه و کسی که به آگاهی پناه میبره.
همتا شکرالهی
