فِرنوِه.
Открыть в Telegram
به خونه ی نارنجی من خوش اومدی متن های داخل «» مربوطه به من نیس (: اینجا به هم نزدیک تریم🧡🍊 : https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-z3Vwc6sjhO
Больше406
Подписчики
-424 часа
-297 дней
-10530 дней
Архив постов
406
آنگاه که در آخرین روز های پاییز قدم در کوچه های بی روح شهر میگذاری.
دلتنگی هایم را به آغوش باد میسپارم تا با اخرین وزش های خود آنها را در گوشت زمزمه کند.
از تو برای درختان باران زده میگویم.
در گوش برگ های خشک پاییزی خاطراتمان را زمزمه میکنم. آنگاه که بر فراز درختان بی روح شهر به رقص درمیایند.
شاید هم باید انهارا به موهای زیبایت گره میزدم.
تا آنگاه که کوچه های شهر خالیست.
انگاه که اسمان ابریست و باران میبارد.
انگاه که باد صورت زیبایت را نوازش میکند.
و آنگاه که با دستان ظریفت موهای بافت شده خود را کنار میزنی.
برای اخرین بار خاطراتمان را دلتنگی هایم را..
نام«من» را در گوشت زمزمه کند.
406
تابستان که می شود
دلم شور می زند
نکند طعم گیلاس های بازار
مرا از یاد تو ببرد
-عباس معروفی
406
امروز اشک های تو را با استین پیرهنم پاک کردم و فهمیدم
که غمت بوی پوست پرتقال سوخته می دهد
-من
406
نوشت
جان زیبای من
آزردگی ام را می بینی?
در غربت خانه ی متروک پدری
تو هم پژمردگی گل های دامنت را حس میکنی?
-من
406
بعد از من
هرکه تو را ببوسد
روی لبت نهال کوچک انگوری خواهد یافت که من کاشتهام…
-نزار قبانی
406
همه چیز ناراحتم می کند
نه دریا نه افتاب نه ادم ها نه فیلم ها نه لباس هایی که تازه خریده ام. نمی دانم چه کار کنم. بروم سرم را به درخت ها بکوبم داد بزنم گریه کنم نمی دانم .
-فروغ فرخزاد
406
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
-سعدی
