Pantea’s Dump🧺🐇
Открыть в Telegram
زیاد صحبت میکنم.هروقت حالشو داشتم یچیزی مینویسم. کاری باری: @allaboutpanteabot Podcast: @etherealchaos
Больше1 849
Подписчики
+224 часа
+117 дней
+7730 дней
Архив постов
1 849
خوشحالترین آدمهایی که میشناسم، چیزی خلق میکنن؛ مینویسن، عکسهای قشنگ میگیرن، با چوب چیزهای جالبی میسازن یا موسیقی مینوازن.
اما ناراضیترین آدمها، مدام در حال اسکرول کردنن؛ بیوقفه زندگیهای بهظاهر بینقص دیگران رو تماشا میکنن، دعوا و دراما دنبال میکنن و محتوایی میبینن که فقط برای بههمریختن ذهن و اعصابشون ساخته شده.
خلق کردن به روح آدم جون میده. اما مصرف کردن بیوقفه محتوا، ازش انرژی میگیره.
1 849
بچهها جون مرسی بابت همه تبریکهاتون.🤍✨
حقیقتا موقع انتخاب رشته انتخاب بین تهران و گیلان خیلی سخت بود. ولی با توجه به اوضاع نابهسامان مملکت، میدونستم که موندن توی گیلان، بهترین تصمیم برای سلامت روانمه.
رشتهم رو هم خیلی دوست دارم و خوشحالم که اولین انتخابم رو قبول شدم.🧜🏻♀️🌊
1 849
هرچی بزرگتر میشم، بیشتر میفهمم که بلوغ، در نهایت، یعنی با خودت صادقتر باشی.
اگه دلت استراحت میخواد، استراحت کنی. اگه میخوای کار کنی، کار کنی. وقتی دلت میخواد نه بگی، از روی رودربایستی جواب مثبت ندی. خودت رو مجبور نکنی کارهایی رو انجام بدی که ازت انرژی میگیرن.
دیگه وقتت رو با آدمهایی نگذرونی که برای بودن کنارشون باید نقش بازی کنی یا مدام حواست باشه چه تصویری از خودت نشون میدی.
کمکم عاشق چیزهای ساده و معمولیای بشی که دلت واقعا میخواد؛ چیزهایی که شاید قبلا به نظرت چندان مهم نمیاومدن، اما حالا میفهمی چقدر بهت آرامش میدن.
اینکه آرامش خودت رو به راضی نگه داشتن همه ترجیح بدی، زندگی رو بیدلیل پیچیده نکنی و به جای دنبال کردن چیزهایی که فکر میکنی باید بخوای، به چیزهایی بها بدی که واقعا میخوای.
هرچی میگذره، سادگی و آرامش برات مهمتر میشن.
1 849
دیگه از اینکه همهچیز از هم بپاشه نمیترسم. چون دیدم بعد از بدترین روزها و سختترین اتفاقها، چی میشه.
خورشید هنوز طلوع میکنه، آدمها هنوز میخندن، اتفاقهای تازه شروع میشن و زندگی، با همهی فراز و نشیبهاش، ادامه پیدا میکنه.
و بالاخره یه روز میرسه که خودت رو در حالی پیدا میکنی که از چیزی گذر کردی که یه زمانی فکر میکردی هیچوقت نمیتونی ازش عبور کنی.
شاید دیگه مثل قبل نباشی، شاید بعضی چیزها برای همیشه تغییر کرده باشن، اما یه روز میرسه که میبینی دوباره میتونی خوشحال باشی؛ حتی بعد از اتفاقی که فکر میکردی نابودت میکنه.
1 849
شینتِنگ یه واژه چینی به معنی اون دردییه که وقتی میبینی کسی که دوستش داری رنج میکشه، توی دلت احساس میکنی.
مثل وقتی که دوستت به خاطر اینکه به یه مهمونی دعوت نشده، گریه میکنه. وقتی میبینی مادرت وانمود میکنه خسته نیست. یا وقتی سگ پیرت هنوز هم با وجود لنگیدن، خودش رو به در میرسونه تا به استقبالت بیاد.
شینتنگ یعنی درد کشیدن از رنج کسی که دوستش داری؛ دردی که شاید خودت باعثش نبودی و حتی نمیتونی از بین ببریش، اما با دیدن رنج اون آدم، خودت هم احساسش میکنی.
انگار دوست داشتن، باعث میشه دردهای دیگران هم یه جایی درون ما جا بگیرن؛ دردی که نمیتونیم همیشه جلوش رو بگیریم، چون گاهی دوست داشتن یه نفر یعنی رنج کشیدن از چیزهایی که اون رو به درد میارن.
1 849
هزاران آدم خسته، عصبی و زیادی متمدن، کمکم به این نتیجه رسیدن که بالا رفتن از کوه، شبیه برگشتن به خونهست؛ اینکه طبیعتِ بکر و رها، یه ضرورته.
شاید چون ما آدمها، با وجود تمام پیشرفتهامون، هنوز به چیزی نیاز داریم که زندگی مدرن کمکم ازمون گرفته؛ سکوت، خلوت، هوای تازه و فرصتی برای دور شدن از هیاهویی که هیچوقت تموم نمیشه.
وقتی توی دل طبیعت قدم میزنیم، وقتی از یه مسیر سنگلاخی بالا میریم و صدای باد و پرندهها رو میشنویم، انگار برای چند ساعت هم که شده، همهچیز سر جای خودش قرار میگیره.
اون بالا، دیگه لازم نیست جایی برای خودت باز کنی، چیزی رو ثابت کنی یا نگران این باشی که بقیه دربارت چی فکر میکنن. فقط کافیه قدم برداری، نفس بکشی و حواست به راهی باشه که پیش روت قرار داره.
برای همینه که بعضی وقتها، بعد از ساعتها پیادهروی و خستگی، بیشتر از هر وقت دیگهای احساس زنده بودن میکنیم. انگار دور شدن از چیزهایی که هر روز ما رو خسته میکنن، کمک میکنه دوباره به خودمون نزدیک بشیم.
طبیعت جایی نیست که برای فرار از زندگی بهش پناه میبریم؛ جاییه که میریم تا یادمون بیاد زندگی کردن، قبل از اینکه اینهمه پیچیده بشه، چه حسی داشته.
بخاطر همینه که رفتن به کوه، گاهی بیشتر از رسیدن به یه مقصد، شبیه برگشتن به خونهست؛ خونهای که مدتها ازش دور بودیم، بیاینکه بدونیم چقدر دلمون براش تنگ شده.
1 849
عکسام شبیه عکسای پیرمردای شصت ساله هست. دلیلشم اینه که با پیرمردای شصت ساله میرم کوه و اونا ازم عکس میگیرن.😭✨
1 849
آدمهایی که دیگه تلاش نمیکنن همه ازشون خوششون بیاد رو خیلی دوست دارم.
حرفشون رو میزنن، همون چیزی رو میپوشن که دوست دارن، گفتوگوهایی که براشون جذاب نیست رو ول میکنن و با دقت انتخاب میکنن که چه آدمهایی رو وارد زندگیشون کنن.
دیدن کسی که میفهمه لازم نیست تایید همه رو داشته باشه تا دوست داشتنی باشه، واقعا قشنگه.
1 849
گاهی با خودم فکر میکنم چقدر از شخصیت من واقعا متعلق به خودمه و چقدرش رو توی این سالها، از وقت گذروندن توی اینترنت یاد گرفتم.
از طرز حرف زدنم و چیزهایی که به نظرم خندهدار میان گرفته تا باورهایی که دارم و حتی چیزهایی که از زندگی میخوام.
؟
شاید یه زمانی چیزی برام خندهدار نبوده، اما بعد از اینکه بارها دیدم بقیه بهش میخندن، منم یاد گرفتم بهش بخندم. شاید نظری رو پذیرفتم، نه بخاطر این که خودم بهش رسیده بودم، بلکه چون اونقدر از آدمهای مختلف شنیده بودمش که کمکم برام بدیهی شده بود. شاید حتی بعضی از آرزوهایی که امروز دارم، چیزهایی باشن که با دیدن زندگی دیگران یاد گرفتم بخوامشون؛ چیزهایی که قبل از آشنا شدن با دنیای اونها، اصلا به ذهنم نرسیده بود.
اینترنت فقط چیزهایی رو که میدونیم تغییر نمیده؛ گاهی روی چیزهایی که دوست داریم، چیزهایی که ازشون میترسیم و حتی تصویری که از خودمون داریم هم تاثیر میذاره. هر روز با آدمهایی آشنا میشیم که هیچوقت از نزدیک ندیدیمشون، اما طرز فکرشون رو میشناسیم، از سلیقهشون تأثیر میگیریم و کمکم بخشی از نگاهشون به دنیا رو با خودمون همراه میکنیم.
و شاید سختترین بخش ماجرا این باشه که همیشه نمیتونیم تشخیص بدیم کدوم قسمت از وجودمون انتخاب خودمونه و کدوم قسمت، نتیجهی تأثیر چیزهاییه که بارها و بارها دیدیم و شنیدیم
چقدر از اینها واقعا از درون خودم اومدن و چقدرشون رو، بیاینکه متوجه باشم، از آدمهایی گرفتم که سالهاست نوشتههاشون رو میخونم، ویدیوهاشون رو میبینم و سبک زندگیشون رو دنبال کردم؟
اگه یه سال کامل از اینترنت دور بمونم و بعد برگردم، هنوز هم همون آدم قبلی خواهم بود؟
1 849
آدمهایی که حاضرن باهات بحث کنن، دربارهی مشکلاتتون حرف بزنن و برای رسیدن به یه نقطهی مشترک تلاش کنن، همون آدمهاییان که هنوز میخوان توی زندگیت بمونن.
چون براشون مهمه که رابطهتون رو حفظ کنن، حتی وقتی از دست هم ناراحتین یا با هم اختلاف نظر دارین.
1 849
خیلیها حساس بودن رو یه نقطهضعف میدونن؛ از نظرشون اینکه زیادی احساساتیای، زیادی تحتتاثیر قرار میگیری و چیزها رو عمیقتر از حد معمول احساس میکنی، چیز بدیه.
اما این حساسیت، در واقع، مثل یه آنتنه؛ همون چیزیه که باعث میشه یه قطعه موسیقی عمیقا تکونت بده، یه منظره زیبا قلبت رو زیر و رو کنه یا نگاه یه حیوان اونقدر تحتتاثیرت قرار بده که نتونی بهسادگی از کنارش بگذری.
احساسات خیلیها با گذشت زمان کند و خاموش شدن، اما مال تو هنوز کار میکنه. هنوز چیزهایی رو دریافت میکنی که شاید خیلیها دیگه حتی متوجهشون هم نشن.
پس بابت داشتن تنها ابزاری که بهت اجازه میده دنیا رو اینقدر عمیق احساس کنی، احساس شرمندگی نکن.
1 849
Forward this to your channel and I'll give you a mug based on your vibe
-until crossed
1 849
شهرنوش پارسیپور بخاطر نوشتن این کتاب زندانی شد. ولی گفت:«ببین آقا، من را از زندان نترسان. مرا ته چاه هم بیندازی، همانجا جوانه میزنم.»
پیدا کردن این کتاب توی خارج از ایران خیلی راحت تر از داخل ایرانه. در کشورهای دیگه به چندین زبان ترجمه شده، به راحتی در دسترسه و جزو کتابهای محبوب رئالیسم جادویی هست.
خیلی ناراحتکننده خارجیها به راحتی میتونن این کتاب رو با کاور آرت زیبا و چاپ عالی داشته باشن ولی زن ایرانی که این کتاب از روی زندگی اون نوشته شده، باید با بدبختی دنبالش بگرده و در نهایت یه نسخه فیزیکی با جلد و چاپ افتضاح پیدا کنه.
