608
Подписчики
-624 часа
-27 дней
+3630 дней
Архив постов
608
او لحظه داشتیم فریاد میزدیم شاد و هم زمان خشمگین بودیم هیجان داشتیم از هر طرف صدای تیر و بوق و فریاد میومد فکر میکردیم همه ی تیرا هوایین یا ساچمن.صداشون بقدری زیاد بود که انگار از کنار ما داشتن شلیک میشدن.اتحاد مردم ، نگرانیا ، کمکا و شجاعتشون رو که میدیدیم یه جون به جونامون اضافه میشد.زخمی بودیم تار های صوتیمون بخاطر فریاد هایی که میزدیم گرفته بود چشم ها و گلومون از شدت گاز اشکاور میسوخت. زنها و دخترامون شال هاشونو پاره میکردن و زخم مردها رو میبستن، پسرامون سیگارو دود میکردن تو چشاما که سوزشو کم کنه.اون ها میگفتن شما برگردین خونه این کار ما مرداست.شما ها نباید آسیب ببینید. هممون زیر بال و شونه همو میگرفتیم و با هم ادامه میدادیم و پیش میرفتیم.مردم اونجا در خونه هاشونو به روی معترضا باز میزاشتن تا بتونن اونجا پناه بگیرن تا دستگیر نشن.یه پیر مرد اونجا بود که یه ساچمه دقیقا وسط ابروهاش شلیک شد.در اون لحظه پیرمرد فکر میکرد یه گلولهی واقعی بوده و لحظهی مرگشه.مردم رو عجیب نگاه میکرد انگار اون لحظه در کما بود و هیچ صدایی رو نمیشنید.فکر میکرد تموم شده و داره میمیره .اما با صدای یک فریاد که گفت:«ساچمست چیزی نیست،ساچمست» دوباره به خودش اومد.دوبارن دستا و پاهاشو تکون داد.انگار که دوباره به زندگی برگشته بود و با سرعت هرچه تمام تر میدوید انگار کل دنیارو بهش داده بودن.خوشحال بود و فهمید هنوز هم فرصت زندگی کردن داره.دارم به این فکر میکنم اون چند ده هزار تیری که به هموطنام شلیک شد هر تیری که فقط مرگ رو در سینه مردمون کاشت هر کدوم اون لحظه بعد از برخورد تیر به تن پاکشون چه حسی داشتن؟ با خودشون گفتن یعنی همش همین بود؟! این زندگی که میگفتن همینجا تموم میشه؟
از وقتی که به دنیا اومدیم و چشامونو باز کردیم با ستم رو به رو شدیم و الانم لحظه بسته شدن چشمامون آخرین چیزی که قراره ببینیم ظلمه؟
همه ی ماهایی که به خیابون اومدیم باور داشتیم زندگی ارزش جنگیدن رو داره.اره ما جنگیدیم هممون عاشق زندگیمون بودیم اما اگه همه جنگیدنامون بی فایده باشه چی چطوری تهشو ببنیم؟یعنی قرار نیست هیچوقت طعم آزادی رو حس کنیم؟ رویا ها ،آرزوهامون چی میشن ؟ خانواده،دوستام اگه هیچکی پیدام نکنه چی؟ اگه گوشه خیابون تک و تنها بمیرم چی؟
منو ببخش. منو ببخش که تو تیر خوردی و من اینجا دارم میمیرم عزیزم.
چشهاتون،چشماتون گواه همه چیزن اونا هر لحظه به یادم میان و هیچوقت از خاطرم نمیرن.
حق شما این نبود حقمون این نبود. این ها یه مشت مسلمون کافرن اینا زندگی رو بی ارزش میدونن چون باور دارن زندگی اصلی توی بهشت ساختهی ذهن خودشونه بخاطر همین،راحت میگیرنش اما همه ی ما میدونیم زندگی ارزشمنده.
وقتی دارم مینویسم هزاران هزاران اسم به فکرم میاد و از این متنفر میشم، متنفر میشم که انقدر زیادن که نمیدونم از کی از کدومشون از داستان از رویای کدومشون بگم و بنویسم. ولی یادم میمونه، همشون توی قلبم و ذهنم دارن زندگی میکنن، انقدر بهشون هر روز فکر میکنم که حس میکنم عزیزهایی از دست دادم که نمیشناختمشون.
608
Repost from Moris News
به نام خدای رنگین کمان؛
بچهها نخندین.. درود به ملت شریف ایران، من هم فرزند کسی هستم. مبین مامان، اومدم مامان. سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم. اگرم هر بلایی سرم اومد میخوام خبرش مثل بمب بترکه. سپهر من کجایی بابا؟ من نمیترسم، چهل و هفت ساله مردم. من این حور و پری رو بیست و سه سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟ مانی بابا تو برو منم میام. مگه ما چی هستیم که برای ما تانک میارن؟ ما اگه پول داشتیم اسلحه بخریم خب میرفتیم نون میخریدیم. اگر آزاد شد.. خوشحالی کن به جای من. ما تو این شهر غریبیم. به رونیکا چی بگم؟ بچهام هشت سالشه. به مامان چیزی نگو. عزیز اینا برای ورزشه. اینا برای طناب دارشون دنبال گردن میگردن. الهی تیکه تیکه بشی، مرگ بر خامنهای. وای محسن. سهم بچهی من توی مملکت من پنج تا گلوله بود. سکوت ما خیانت است. آقا اونور هم جنازه هست؟ اوه تا دلت بخواد. حیدر حیدر کنان به بچهی من شلیک کردن. پهلوونمو اینجا کشتن. هواپیما آتیش گرفته. ندا نترس، ندا بمون. بچه ها تیر خوردم؟ نمیرم فقط. آقا این خطو میشناسی؟ تیر خورده. نفس نمیکشه. خامنهای الان حکومت کن. رو خون بچههامون حکومت کن. ما را به خاطر بیاور که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. متهم ابراز پشیمانی نکرد. بچهها کمک، ناموساً کمک. شما خودتونم میدونید با آبان نابود شدید و این آبان ادامه داره..
@Moris_news
608
شاید باید برم دوباره اینترنتم رو قطع کنم چون جنبه دیدن این همه درد رو یکجا ندارم هر پستی رو که میبینم جنازست.دلم برای تک تک بچهایی که بخاطر این حرومزاده ها پر پر شدن خونه، برای زندگیهایی که اتفاق نیفتادن، خاطرهایی که ساخته نشدن، خنده هایی که هیچوقت شنیده نشدن، عشقهایی که تبدیل به خاکستر شدن. به خاطر یک مشت حرومزاده، بچههایی که تو جنگ هشت ساله شهید شدن یا جانبازن، کوی دانشگاه، اتفاق سال هشتاد و هشت، اعتراضات ۹۶ و ۹۸، هواپیمای اوکراینی، کرونا، انقلاب زن زندگی آزادی، و این روزها. اگر بخوام تک تک رو بگم باید چهل و هفت سال بنویسم، اینها اشغالهایی هستن که چه غیر مستقیم چه مستقیم آدم کشتن و جنایت کردن. من فقط میسوزم و تبدیل به اشک میشم و درد و عصبانیت. ای انسان این آزادی چی بود که لایقش نبودی؟
608
ché mi sento di morir! چون مرگ خودم رو نزدیک میبینم E se io muoio da partigiano اگه به عنوان یه پارتیزان کشته شدم E se io muoio sulla montagna اگه بر فراز کوهی کشته شدم …o bella ciao… bella, ciao …bella ciao ciao, ciao بدرود زیبای من، بدرود..
608
اینکه تهش نمیدونم چی میشه اعصابم رو خورد میکنه، اینکه باز بازنده باشیم روانیم میکنه، کاش یکی اسپویل کنه بعدش چی میشه. کم کم دارم عقلم رو از دست میدم.
608
اینا هم دیگه خیلی شجاعت به خرج میدن و میخوان بگن ما هم معترضیم و اینا، تهش یه غر کلی راجع به سخت بودن زندگی میزنن.
برو بابا کار نمیکنه دیگه.
