چای لب سوز.
Открыть в Telegram
5 072
Подписчики
Нет данных24 часа
-117 дней
-3330 дней
Архив постов
5 072
امشب؛
دم کردن چایی و درست کردن پیراشکی از گشنگی زیاد،فکر کردن به هرآنچه از کف رفته و کشوقوس آمدن روی مبل، عین گربهای بیعار.
5 072
«به صحرا شدم،عشق باریده بود
و زمین تَر شده بود،چنانکه پای به برف فرو شود،به عشق فرو شدم.»
5 072
-فروغ جانم/دیوار«چه میشد خدایا… چه میشد اگر ساحلی دور بودم؟ شبی با دو بازوی بگشودهٔ خود تو را میربودم…تو را میربودم.»
5 072
«درحال حاضر دلم از این مبلهای تک نفره پشت بلند میخواد برای مطالعه اونا که توش گم میشی، مناسب قایم شدن و غیب از حضور دیگران.»
5 072
«بهم گفت امیدوارم همیشه مثل خطوط نقاشیهای ژاپنی همینطور ظریف بمونی، و مثل یه گربه بیتفاوت باشی به حماقتای دنیا، این قشنگترین جملههایی بود که شنیدم و تا ابد یادم میمونه.»
