es
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Ir al canal en Telegram
5 072
Suscriptores
Sin datos24 horas
-117 días
-3330 días
Archivo de publicaciones
photo content

«باید با کوه حرف بزنم.»

photo content
+1

امشب؛ دم کردن چایی و درست کردن پیراشکی از گشنگی زیاد،فکر کردن به هرآن‌چه از کف رفته و کش‌وقوس آمدن روی مبل، عین گربه‌ای بی‌عار.

«به صحرا شدم،عشق باریده بود و زمین تَر شده بود،چنانکه پای به برف فرو شود،به عشق فرو شدم.»
«به صحرا شدم،عشق باریده بود و زمین تَر شده بود،چنانکه پای به برف فرو شود،به عشق فرو شدم.»

«این صبر که من میکنم،افشردن جان است.»

+ولی اینجوری آخه مشتی؟.

-فروغ جانم/دیوار
«چه می‌شد خدایا… چه می‌شد اگر ساحلی دور بودم؟ شبی با دو بازوی بگشودهٔ خود تو را می‌ربودم…تو را می‌ربودم.»

photo content
+1

«درحال حاضر دلم از این مبل‌های تک نفره پشت بلند می‌خواد برای مطالعه اونا که توش گم می‌شی، مناسب قایم شدن و غیب از حضور دیگران.»

«دل تو عطر ریحونه عزیزوم ‏دل مو پرتقال تلخ و پرخون.»

+5

«من و که؟»
«من و که؟»

«درونم شعله‌ها دارم، اما همیشه سبز است رخسارم.»

«بهم گفت امیدوارم همیشه مثل خطوط نقاشی‌های ژاپنی همینطور ظریف بمونی، و مثل یه گربه بی‌تفاوت باشی به حماقتای دنیا، این قشنگ‌ترین جمله‌هایی بود که شنیدم و تا ابد یادم می‌مونه.»