1 877
Подписчики
Нет данных24 часа
+167 дней
+1630 дней
Архив постов
1 875
دونم نیاز داری خواستم بهت حال بدم حرفشو قط کردم گفتم من سیر نشدم هنوز و دستشو گذاشتم رو کیرم یعنی کیرمو بمال سهیلا گفت الان سیرت کردم یعنی دوباره میخوای گفتم اره بالش گذاشتم زیر سرش کیرمو بردم سمت دهنش ساک بزنه گفت نه حال بهم زنه این کار کیرمو گذاشت دهنش دهنش داغ بود کیرمو دندون زد دیدم بلد نیس بخوره گفتم خایه هامو لیس بزن یا سرشو میک بزن یکم بهتر شد کیرم شق شد بلندش کردم حالت داگی لای کونشو باز کردم فهمید از کون میخوام بکنم کونشو سفت کرد چن تا اسپنک زدم کونشو باز کردم شروع کردم به لیس زدن کصش زبونم که به سوراخ کونش خورد خودشو کشید جلو گفت چیکار میکنی کثیفه از زیر شکمش رو گرفتم دوباره کشیدم سمت خودم شروع کردم به لیس زدن کونش سهیلا انگار کفری بود از کارم دیگه وقت کردن بودکیرم مالیدم به کوس اوردم سمت کونش فهمید نمیتونه اعتراض کنه سر کیرمو کردم تو کونش تنگ بود ولی معلوم بود داده بود قبلا آروم تا نصفه کردم تو صداش دراومد گفت همون جا وایسا درد دارم بزار جا باز کنه کامل خوابید رو زمین یکم بیشتر فرو کردم آروم جیغ میزد چندتا تلمبه زدم ابم اومد ریختم رو کونش سکسمون عالی بود حداقل هفته یک بار سکس کردیم تا اینکه ازدواج کردم الان از زن دومم یه پسر دارم البته سکسم با مادر زن سابقم کم شد اما الان ماهی یه بار میکنمش
ممنون خوندید
نوشته: هومن
@jojooooon
1 875
داستانکده سکسی:
ماساژ بهونه بود
#میلف #مادرزن
سلام هومن هستم۳۵ ساله متاهل دوتابچه دارم از ازدواج اولم یه دختر از ازدواج دومم یه پسر
تو فروشگاه تایر فروشی پدرم کار میکنم تو سن کم وقتی ۲۴ سالم بود به اصرار خانواده ام با مهشید ازدواج کردم مهشید دختر یکی از دوست های بابام بود اونم ۱۷ سالش بود ازدواج مون خوب بود همو دوست داشتیم بعد از ۲ سال دخترمون عسل به دنیا اومد تو سکس من بیشتر هات بودم اما زندگیمون نابود شد هنوز دخترم ۲ سالشکامل نشده بود تو یه مهمونی همسرم ایست قلبی داد اونو به بیمارستان رسوندیم احیای قلبی هم انجام دادیم اما فایده نداشت من موندم و دخترم و یه دنیا غم زندگیم سخت میگذشت برای دخترم پرستار گرفتم اما کافی نبود روزا فروشگاه بودم شب ها هم خسته با یه دختر کوچولو که نیاز به مادر داشت خانواده ام پشتیبانم بودن از هیچ کمک دریغ نمیکردن جتی خانواده همسر مرحومم ولی کافی نبود به مادر احتیاج داشت تو همه افرادی که بیشتر حامی من بودن مادر زنم بود مادر زنم سهیلا جوان بود و پر انرژی مثل دخترش تو سن کم ازدواج کرده بود موقع ازدواج منو و مهشید مادر زنم ۳۵ سالش بود بعد از مرگ همسرم سهیلا ۳۹ سالش بود خوش اندام خوشگل به خودش میرسید هر روز بهم زنگ میزد منو دلداری میداد دخترمو میبرد پیش خودش بهش محبت میکرد
یه روز ساعت ۸ وقتی خواستم برم فروشگاه عسل رو بردم پیش سهیلا پدر زنم خونه بود خیلی پیش اومده بود با سهیلا تنها باشم اما چیزی بینمون اتفاق نمی افتاد بعد از خوردن صبحونه مادر زنم از پدر زنم خواست عسل رو ببره بیرون براش عروسک بخره من موندم و سهیلا تو خونه تنها .سهیلا جلوی من عادی رفتار میکرد زیاد لباس باز میپوشید اون روزم با یه تیپ عادی دامن بلند و تاپ آستین دار ظاهر شده بود.بعد از رفتن دخترم و پدر زنم سهیلا سفره صبحونه رو جمع کرد منتظر بودم چایی بیاره و برم فروشگاه بعد از چن دقیقه سهیلا اومد رو مبل سفره کنارم نشست از زندگیم از همه چی پرسید منم بغض کرده بودم و از خاطرات زنم گفتم میخواستم گریه کنم سهیلا دستامو گرفت و شروع به نوازش دستام کرد بی اختیار سرمو گذاشتم رو شونه سهیلا اونم منو دلداری میداد دست میکشید به صورتم به موهام چند بار صورت و دستامو بوسید گریه میکردم تو فاز سکس و اینا نبودم سرم به سینه هاش خورد سرمو گذاشتم رو پاهاش رونای تپل و گوشتی اونم مرتب نوازشم میکرد بعد از چن دقیقه گریه ام کم و کمتر شد بلند شدم سهیلا روبه روم وایساد منو بغل کرد ازش تشکر کردم هیچ وقت تو چن حالت هایی با مادر زنم نبود شاید بغل کردن کوتاه بود اما نوازش و بوسه برای اولین بار بود
تو راه شرکت حس عجیبی داشتم اولین حس به مادر زنم بوسه ها سینه هاش روناش انگار جرقه سکس بود نیاز داشتم دوباره به این نوع نوازش
بارها دوباره باز سهیلا تنها شدم ولی مثل قبل نوازشم نمی کرد فقط حرف میزد انگار فهمیده بود بهش حس پیدا کردم یکی دوبار کوتاه بغلم کرد اونم وقتی خودمو نزدیکش کردم اونم انگار مجبور بود
نمیدونستم چنار میکنم واقعا میخواستم به سهیلا پیشنهاد سکس بدم اما نمیدونستم یه روز دوباره عسل رو بردم پیشش عسل رو خوابوند اومد تو هال اندامش رو برانداز میکردم داشتم با چشمام میخوردمش خودش فهمیده بود رو زمین دراز کشید حالت دمر گفتم هومن جان کمرم درد میکنه میشه یکم برام بمالی منم از خدا خواسته شروع کردم به ماساژ از کف پا تا شونه هاش وقتی رونا و کمرش رو میمالیدم کیرم شلوارمو پاره میکرد جراتمو بیشتر کردم و کون تپلش رو از دامن مالیدم اصلا حرف نمیزد ساکت بود دامنو دادم بالاتر برای اولین بار پشت پاها و رون سفید مادر زنم رو دیدم سفید مثل برف دامن رو کونش بود دوست داشتم بزنم کنار و کونش رو ببینم یهو سهیلا اروم گفت دامنم رو در بیار بدون حرف زدن دوطرف دامنش رو کشیدم پایین وای خدا چی میدیدم یه کون سفید و تپل شروع به مالیدن کردم میلرزوندم کپل های کونش رو تپل با دستام لای کونش رو باز کردم سوراخ نسبتا تیره معلوم بود از کون داده سهیلا گفت بسه ولی من میمالیدم کونش گفت یهو دوباره گفت بسه منم دیگه کاری نکردم به پشت خوابید کصش نمایان شد سهیلا :هومن اول لخت شو بخواب روم بغلم کن لباسمو کامل در اوردم سهیلاهم تاب و سوتینش رو درآورد هردومون لخت مادر زاد شدم خوابیدم روش شروع به بوسه کردم سهیلا هم منو بوسید از لب و زیر کردنش سینه هاشو خوردم سینه های بزرگ و ۸۵ سهیلا ارروم گفت اروم بزار توش کصش هم مثل کونش تپل بود سرشو کردم تو اروم اخ کشید بعد از مرگ همسرم دوباره داشتم سکس میکردم بعد مدت ها داشتم حال میکردم سکس مون بیصدا بود ولی رمانتیک بود آبم اومد ریختم بغلش رونش سهیلا طاق باز دراز کشیده بود دستمال کاغذی اوردم آبم رو از رو روناش پاک کردم و رفتم کیرمو شستم زود برگشتم ولی سهیلا تو همون حالت دراز کشید بود هردومون لخت بودیم کنارش نشستم شروع کرد به اروم حرف زدن می
1 875
هیچی نخریدم جز کاندوم
بهش زنگ زدم و رفتم داخل و دیدم با یک تاپ و شلوارک خیلی تنگ و سکسی اومده استقبالم ، برای اولین بار رو بوسی کرد باهام و اومدم داخل گفت چیزی میخوری گفتم نه ممنون گفت حتی اینا یهو دست گذاشت زیر سینه هاشو و تکونشون داد ، سریع سرم رو انداختم پایین گفت چیه توی مسافرت که خوب منو دستمالی میکردی الان خجالت میکشی ، سرم رو آوردم بالا گفتم متوجه شدی ؟ گفت آره و لذت بردم ، یادت میاد بعد از تونل وحشت رفتم دستشویی گفتم آره گفت بخاطر مالیدن سینه هام خیس شده بودم اومد کنارم نشست گفت اگه دوست داری توی این چند ساعت مال تو باشم گفتم زندایی چطوری گفت بچه بودی پوشک میکردم تورو و اون پول کوچیکت رو دیدم و الان بزرگ شدی تو باید ببینم ، شروع کرد دستم زدن به من منم از خدا خواسته لباشو بوسیدم و دستم رو گذاشتم روی سینه هاشو و مالیدن و متوجه شدم سوتین نداره خندید و گفت ممه بند هم نپوشیدم خندیدیم و آروم اومد گردنم رو بوسید ، تیشرت منو در آورد بدنم رو لیس زد کیر منم شق شد آروم دستش رو گذاشت روش مالیدش
نفسم تند تر شده بود و کامل حشری شده بودم شلوارم رو در آورد دست کشید روی کیرم گفت خیلی بزرگ شده وقتشه تستش کنم شورتم رو آورد پایین و شروع کرد به خوردن من توی این مدت همونجا فقط نشسته بودم و نفسم تند تر میشد قشنگ کلاهکش رو لیس میزد و میخورد گفتم من هنوز باکره ام خندید و گفت بزار پس توی دهنم بیاد دفعه بعدی بیشتر میشه ، شروع کرد خوردن کامل و سریع دستم رو گذاشتم روی سرش و تا آخر توی حلقش کردم و اومدم بهم نگاه کرد و تمامش رو خورد اومد کنارم و گفت چطور بود با خنده گفتم بهتر از این ندیده بودم خندید و دستم رو گذاشت روی ممه های گفت بمالش و شروع کردم مالیدن گفت صبر کن لخت شد و گفت حالا بمال شروع کردم مالیدن ممه هاش و با نیپلش بازی میکردم کم کم کیر منم سیخ شد شروع کردم به خوردن سینه هاش ناله میکرد و دستش رو کرده بود توی موهام آروم آروم رفتم پایین و کصش رو نگاه کردم ، بهشت بود واقعا ، یک رنگ تقریبا ارغوانی ولی واقعا زیبا بود مثل وحشیا شروع کردم به خوردن کصش زیاد هم بلد نبودم ولی تلاشم رو کردم گفت یاشار تحمل ندارم بزار توم منم گذاشتم و شروع کردم به ناشیانه ترین حالت تلمبه زدن ناله کرد و با خنده گفت باید خودم همه کار کنم ، بیا بریم روی تخت و دراز بکش خودم کارمو میکنم رفتیم و شروع کرد به سواری کردن ، سینه هاش داشت بالا پایین میشد و شروع کردم به مالیدن سینه اش و نیپل هاشو فشار میدم تقریبا پنج شیش دقیقه گذشت گفتم بهش دارم میام گفت بریز توم امروز روز امن منه و ریختم آروم سرم رو بوسید و گفت این بار ارضام نکردی دفعه های بعد تو باید منو ارضا کنی
و تا الآنم دو بار سکس کردیم و هنوز موقعیت بعدی پیش نیومده
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: Yashar
@jojooooon
1 875
داستانکده سکسی:
س.ک.س با زن دایی خوشگلم آذین
#زندایی
سلام وقتتون بخیر باشه همگی
این اتفاقی که افتاد یکم شاید طولانی باشه فقط یک داستان بر اساس واقعیت است ، اگه دوست نداشتین ممنون میشم فقط فحش ندین
خب بریم سراغ داستان
من یاشارم 18 سالمه ، من از بچگی روی زندایی حس هایی داشتم یعنی وقتی میدیدمش توی بچگی حسی توی دلم بود که نمیشد اون زمان تشخیص بدم ، تا دوازده سالگی خانواده دایی من شیراز بودن و بخاطر مسائلی برگشتن شهر خودمون ، از قبل رابطه خوبی داشتیم با خانواده داییم وقتی اومدم هم بهتر شد ، در حدی که تقریبا چهار پنج روز در هفته همو میدیدیم یا پارک یا خونه همدیگه.
اولا من اصلا روم نمیشد کاری کنم و فقط دید میزدم جوری که کسی متوجه نشه(بعد خود زن دایی گفت همه چیز رو میدونستم😂) از زن داییم بگم ، یک خانم 38 ساله سکس و زیبا ، سینه های نرمال ولی به شدت خوش فرم و زیبا و کون گنده.
از جایی روم باز شد که شب خونه ما دعوت بودن و داشتن قلیون میکشیدن و فیلم میدیدن منو داداشم و دختر داییم هم اون ور داشتیم بازی میکردیم . زن دایی رو به روی من بود نمیدونم هنوزم کارش عمدی بود یا غیر عمد ولی شلوارش پایین اومده بود جوری که چاک کونش قشنگ معلوم شد و منم از فرصت استفاده کردم و سریع عکس گرفتم طوری که دختر داییم متوجه نشه
گذشت تا دو سال پیش باهم می خواستیم بریم مسافرت ، داشتیم وسیله های خونه داییم رو جمع میکردیم ، من رفتم دستشویی در نبسته بودم (چون همه پایین بودن و منتظر من بودن که بیام) دستشویی مو کردم داشتم کیرم رو تنظیم میکردم که زن داییم در رو باز کرد و دید اون لحظه واقعا آب شدم رفتم تو زمین و زن دایی هم ی لبخند زد و گفت ببخشید ، توی راه اصلا نخوابیدم
وقتی رسیدی خرم آباد خانواده داییم مریض شدن تقریبا سه روزی که اونجا بودیم مریض بودن فقط روز آخر رفتیم شهربازی تونل وحشت ، زن دایی میترسید ولی بخاطر ما اومد ، بین منو داییم بود . زن دایی دستش رو تو دست من حلقه کرده بود و داشتیم میرفتیم ، تقریبا آخرش بودیم که صدای ارهبرقی اومد زن دایی از ترس نمیدونست چیکار محکم دست منو گرفته بود و دست من اومده بود قشنگ روی سینه اش و اونجا دست مالی من شروع شد ، سینه هاشو یکم مالیدم و متوجه شد ولی هیچ فاصله ای نگرفت تا برسیم به آخر ، وقتی اومدیم بیرون زن دایی گفت من میرم دستشویی همه بجز داییم و بابام رفتیم ، وقتی برگشتم بیرون زن دایی بیرون بود و بهم نگاه کرد و خندید و سرش و تکون داد
فردای این اتفاق رفتیم سمت کرمانشاه خونه یکی از دوستامون تقریبا ساعت یازده رسیدیم کرمانشاه شام خوردیم و داییم و بابام و دوست بابام رفتن بیرون (باغ دوست بابام که مهمونی مجردی بود) ما بچهها و خانم ها تنها بودیم ، ساعتای یک برگشتیم توی واحدی که داده بودن بهمون من روی مبل خوابیدم و زندایی قشنگ اومد نزدیک من روی زمین خوابید مامانم و داداشم ته خوابیده بودن توی گوشیم بودم دیدم زندایی کونش رو قمبل کرده سمت من و پتو انداخته روش ولی فقط من میتونستم ببینم کونش هیچ پتو ای روش نیست و عکس گرفتم
روز بعد توی بازار داشتیم میرفتیم کلی کونش رو مالیدم و اونم خوشش اومده بود هی میومد کنارم ، برگشتیم شهر خودمون و چند وقت همدیگه رو ندیدیم چون بحثی شد و فاصله گرفتیم تا عید ، زنداییم با خانواده اومده بود خونه بابابزرگم و همه بودن من رفتم از آب سرد کن داخل آشپز خونه آب بخورم و زندایی هم اونجا بود دیدم بند سوتینش اومده بیرون گفتم زندایی گفت جونم گفتم گردن تون که یهو موهاشو داد کنار و یکم سینه هاشو داد جلو گفتم بند ممه بند تون اومده بیرون خودم خنده ام گرفت از حرفم سریع درستش کرد و خندید شیش دیدم توی اینستاگرام پیام داده که گفتی ممه بند😂😂 منم گفتم ببخشید گفت مشکلی نداره اسمش رو دوست دارم اون روز چت کردیم تا ساعتای دو
هفته بعده رفتیم خونه مامان بزرگم من توی اتاق داشتم با پی اس فایوم بازی میکردم بعد دستشویی خونه مامان بزرگم اینا داخل حیاط من داشتم بازی میکردم که دیدم زن دایی رفت دستشویی هیچ چیزی نبود که وقتی میخواست بیاد بیرون در رو کمی باز کرد که فقط من دید داشته باشم و سوتینش رو از روی لباس تکون داد و تنظیم کرد و دید من دیدم و خندید شیش پیام داد امروز چرا داشتی منو دید میزدی گفتم من؟ گفت آره تو داشتم ممه بندم رو تنظیم میکردم تو دیدی داشتم انکار میکردم که گفت میخوای بازم ببینی گفتم چیو گفت تنظیم ممه بندم رو گفتم میشه بیشتر ببینم😂😂 گفت خیلی پرو شدی چرا یهو گفتم بعد از ای همه سال لیاقت اینو ندارم ؟ گفت راست میگی پسر خوبی هم هستی فردا ساعت ده بیا چون پایین کلاس داره (داره برای دکترای عمران میخونه و تا ساعت دو مونه نبود)من گفتم جدی؟ گفت من شوخی دارم ؟ گفتم نه ولی … گفت ولی نداره بیا
رفتم صبح اونجا و از قبل شیو کرده بودم و چون باکره بودم و میدونستم قراره سکس کنیم
1 875
اده بودم خودمو خیمه کردم روش بین منو مبل گیر کرده بود. کیرم روی صورتش بود. گیره پشت سوتینش رو باز کردم به زور می کشیدم، دستاش رو گرفته بود جلوی سینه هاش سفت. با زور بندازی سوتینشو از دستش درآوردم این تقلاش و اسکین به اسکین شدنمون منو حشری تر و وحشی تر می کرد. بالاخره از زیر دستش سوتینشو کشیدم بیرون چقدر خوشکل چقد ناز بودن سینه هاش. ولش کردم دو زانو نشست رو مبل و دستاشو گرفت روی سینه هاش، گفتم چته؟ حالا گیرم ما سه نفر باشیم باهات کنار میایم آخرش راضیت میکنیم، گفت چی میخواین از جون من؟
چه بدنی، چقدر دختر خوشگل بود، بعد اون همه تقلا جای دستام رو بدنش سرخ شده بود. گفت زنگ بزن علیرضا گوشیمو برداشتم زنگ زدم علیرضا گذاشتم رو آیفون، علیرضا تا برداشت گفت چی شد محمد دیدی عجب دافیه، کردیش راضی بودی؟ دختر چشماش چهارتا شده بود، گفتم داره ناز میکنه، گفت ناز چیه شما کاراتون شد آخرش باهم کنار میایم و تماس رو قطع کردم.
دختر چشماش اشکی شده بود گفت ای بی غیرت، شروع کرد ترکی بلغور کردن.
زدم زیرش رو کولم بردمش تو اتاق دیگه تقلا نمیکرد، گذاشتمش رو تخت دستاشو زدم کنار یه براندازی کردم شروع کردم گردنش رو خوردن صدای نفساش کنار گوشم بهم قدرت میداد سینه هاشو خوردم پاشو وا کردم اینقد تمیز بود که دلم نیومد نخورم براش. شروع کردم خوردن کسش تو حال خودم بودم که دیدم دستش اومد رو سرم و سرمو هل داد پایین و زیر لب میگفت بی غیرت، بی غیرت بهت نشون میدم بلند شدم یه کاندوم از کشو برداشتم کشیدم سرش، پاهاشو کشیدم آوردم لب تخت پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و کیرمو گرفتم جلو کس عطیه تو چشماش نگاه کردم و آروم آروم کردم تو. اخماشو کرد تو هم و چشماش خمار شد شروع کردم دیوانه وار تلمبه زدن خیلی زود آبم اومد. دلم نیومد ولش کنم، کاندوم رو از رو کیرم کشیدم بیرون دوباره کردم تو. پاشو از رو شونم بلند کرد کف پاشو گذاشت رو صورتم همینطوری که تلمبه میزدم شروع کرد پاهاشو خوردن. تو عمرم اینقدر از سکس لذت نبرده بودم کاشکی خراب نبود همینو مال خودم میکردم، پاهاشو گذاشتم دور کمرم دستمو گرفتم بالای تخت و محکم و با قدرت ضربه میزدم و آبمو خالی کردم توش. نشستم کنارش و شروع کردم خوردن بدنش، سعید در زد : تموم نشد مردیم از شق درد، وایسادم یه نگاه به این شاهکار کردم اومدم بیرون، نشستم رو مبل یه کیک برداشتم خوردم یه گوشی هی زنگ میخورد رفته بود رو مخم، صدای جیغ دختره اومد زدم به در گفتم سعید چه گهی میخوری، گفت هیچی الان اوکی میشه رفتم دستشویی، یه دوشیم گرفتم اومدم بیرون، سعید کارش تموم شده بود گفتم جیغ و داد واسه چی بود گفت نمیدونی چه کون تنگی داشت، سعید در اتاق رو باز کرد در حالی که دختر تو بغلش بود و کیرش تو کسش وایساد جلومو چند بار بالا پایینش کرد نشست رو مبل چشمم خورد به سوراخ کون عطیه که گشادش کرده بودن دلم خواست. رفتم یه کاندوم از اتاق برداشتم اومدم پشت دختره کردم تو مهرداد زیرش بود منم تو کونش تلمبه میزدم واقعا بی نظیر بود. صدای کلید در خونه اومد، علیرضا اومد تو
به به کسکشای عزیز میبینم که رو عشق و حالین، سعید گفت چرا اومدی مگه نرفته بودی دنبال خانمت، گفت هرچی زنگ میزنم بر نمیداره، منو و مهرداد همچنان داشتیم دختررو میکردیم، دوباره به خانمش زنگ زد و گوشی که از ظهر داشت زنگ میخورد زنگ خورد، علیرضا قطع کرد، شلوارشو کند که اونم مشغول شه و دوباره زنگ زد و گوشی مرموز دوباره زنگ خورد یه خورده تعجب کرد تلفن رو قطع کرد و دوباره زنگ زد و دوباره صدای زنگ موبایل مرموز، رفت دنبال صدا گوشی رو پیدا کرد یهو داد زد عطیه … عطییههه… دوید سمت ما منو گرفت پرت کرد کنار صورت دختر رو برگردوند دید دختر خانمشه هنوز کیر مهرداد تو کسش بود، عطیه رو بلند کرد از رو مهرداد پرتش کرد رو مبل، عطیه بیحال بلند شد وایساد جلو علیرضا با عصبانیت داد زد بی غیرت تف کرد تو صورتش، یدونم خوابوند تو گوشش، علیرضا با کیر سیخ شده و با یه تیشرت جلو عطیه وایساده بود، عطیه گفت نیگاش کن زنتو دادی دوستات بکنن هااا، پشت تلفن میگی بکنینش آخرش با هم کنار میایم عوضی الان شلوارت کندی نوبت خودته هااان دوباره تف کرد تو صورتشو نشست رو مبل ، ما که ریده بودیم تو خودمون، کیری تر از این صحنه نمیشد، عطیه زن علیرضا که آبمون داشت از روناش به سمت پایین سرازیر میشد، بدن سفید و بلوریش پر از جای سرخی دستامون بود، غرق در عرق لپای سرخ و کسش که باز مونده بود، دوستاش لخت کنارش وایسادن با کیرای نیمه بیدار و آویزون… خودشم بدون شلوار.
علیرضا شروع کرد داد زدن و خودش رو زدن بعدم زد از خونه بیرون، مهرداد و سعیدم تیز لباسشون رو پوشیدن و از خونه رفتن، من موندم و عطیه…
نوشته: چخوف
@jojooooon
1 875
داستانکده سکسی:
اشتباهی زن علیرضا رو خیلی دارک کردیم
#دانشجویی #سکس_گروهی #زن_شوهردار
دانشجو سال آخر کارشناسی بودم تو تهران، از همون اول یه خونه اجاره کردم نزدیک دانشگاه به مرور زمان سه تا از پسرایی که هم دورم بودن اومدن تو خونم ساکن شدن، مهرداد بچه مازندران بود، علیرضا بچه ارومیه، سعید هم شیراز. علیرضا دو سال بود نامزد کرده بود 24ری پای گوشیش بود و با نامزدش صحبت می کرد و پایه همه کس بازیای ما بود همیشه نفر آخر بود که از سر سفره بلند میشد بعدشم می رفت یه گوشه مخ مارو میخورد که من عذاب وجدان گرفتم. بازی اینتر بارسلون بود داشتیم دور هم نگاه میکردیم. علیرضا چی بلغور میکنی پای تلفن؟ مغزمون رو خوردی. داریم بازی نیگا میکنیمااا برو تو اتاق!
با اون لهجه ترکیش گفت محمد دو هفته دیگه خانمم میخواد بیاد تهران، گفتم به من چه… گفت ماشینتو بهم میدی ببرمش یه دوری بزنیم؟ گفتم کو تا دو هفته دیگه بهم یادآوری کن همون موقع…سرش کرد تو گوشی دوباره ترکی صحبت میکرد نمیفهمیدم چی میگه فقط متوجه شدم آدرس خونه رو به خانومش داد.
سر کلاس بودیم علیرضا اومد کنارم نشست محمددد یه دافی پیدا کردم مامان!! بگم جمعه بیاد خونه ترتیبیشو بدیم؟ گفتم عکسشو ببینم، گفت عکس فرستاد تو تلگرام بعدش عکسه پاک شد. علیرضا مریض پریض نباشه به گا بریم. نه داداش خیالت راحت جمعه ساعت ۴ هماهنگ میکنم باهاش فقط بهش نگفتم ۴ نفریم میاد خونه باهاش کنار میایم دیگه.
گفتم داداش میاد مارو میبینه ۴ نفریم میترسه جیغ و داد میکنه داستان میشه. گفت اون با من آقا حله بقیش…
جمعه حدود ساعت های 3 بود علیرضا اومد گفت به گا رفتم محمد زنم پیام داده من نزدیک تهرانم الان دیدم. ماشینتو میدی برم دنبالش؟ مگه قرار نبود هفته دیگه بیاد؟
چه میدونم الان اومده دیگه؟ سوییچ رو دادم بهش
علیرضا ماشین رو به گا ندیاااا. داداش خیالت راحت من همچین آدمیم؟
گفتم تو میگی خیالم راحت بیشتر میترسم. علیرضا رفت بیرون.
یه ربع ۴ بود زنگ زدم علیرضا کجایی؟ گفت دارم میرم سمت ترمینال ولی گوشیشو بر نمیداره خانمم. گفتم این دختره که هماهنگ کردی چی میشه؟ گفت نوشه جونتون کارتون تموم شد بهم زنگ بزن من بیام خونه فقط بی زحمت بعدش مرتب کنین جایی رو ندارم ببرم خانوممو…
رفتم یه دوش گرفتم. تو حموم که بودم صدای زنگ در اومد بچه ها درو باز کردن، منم سریع حوله رو پیچیدم دورم اومدم بیرون وایسادم جلو در ورودی واحد منتظر تا زنگ زد درو باز کردم،
منو با حوله دور کمر که دید جا خورد ببخشید آقا علیرضا هستن؟ علیرضا رفته بیرون میاد شما بفرمایید داخل.
راهنماییش کردم داخل یه ساک دستش بود، دوباره پرسید آقا علیرضا کی میان گفتم تا بیان ما در خدمتتون هستیم علیرضام میاد الانا دیگه، مهرداد اومد جلو سلام کرد ساکش رو ازش گرفت گذاشت تو اتاق براش، مهرداد در گوشم گفت وای عجب جاسوئیچی لامصب. راست کردم یه دختر سفید کوچولو نهایتا بهش میخورد ۲۰ ۲۱ سالش باشه. یه دامن بلند مشکی، یه شومیز شالش رو شونه هاش بود انگار اومده بود مهمونی. دختره تو حال نشسته بود مهرداد و سعید رو به روش نشسته بودن همونطوری با حوله دور کمرم و کیر سیخ شدم رفتم تو حال سرشو بالا کرد منو با همون حالت که دید با تعجب یه چیزی گفت به ترکی. نشستم کنارش سرشو انداخت پایین. گفتم ما ترکی بلد نیستیم چی گفتی؟
گفت نمیخواین لباس بپوشین؟ گفتم چرا انرژی تلف کنم وقتی قراره دوباره درارم. لپاش گل افتاد یه لبخندی ریزی کرد دوباره سرشو انداخت پایین گفت آخه اینجوری زشت نیست جلو یه خانم؟ گفتم چی زشته؟ با خنده یه دستشو گرفت کنار صورتش با اون یکی دستش به برآمدگی حولم اشاره کرد گفت آخه؟!! گفتم اسمتون رو نمیدونم، عطیه
همینطوری که داشتم براندازش میکردم واقعا عالی بود باهاش رو انداخته بود رو هم چه پاهای سفیدی باید زودتر آنباکسش کنم، حتما صورتیه!
چه اسم قشنگی همینطوری که با دستش صورتش رو کاور کرده بود که اینور رو نبینه حولم رو کنار زدم، کیرم انداختم بیرون.
گفتم عطیه گفتی چی زشته؟ با لبخند دوباره اشاره کرد.
گفتم من که متوجه نمیشم. دستشو از کنار صورتش برداشت اومد بگه اینو میگ… لبخند روی صورتش خشک شد و حرفش نیمه کاره موند دستشو گرفتم یه تکون یهویی خورد دستشو گذاشتم رو کیرم، گفتم دیگه تعارف بسه.
با یه بغضی گفت آقا این چه وضعشه، علیرضا کجاس؟ من که دیگه طاقت نیوردم بلند شدم کیرمو گرفتم جلو صورتش با دست هولم داد عقب گرفتم سرشو کشیدمش طرف کیرم، کیرمو به لباش فشار میدادم مقاومت میکرد، رو کردم به سعید، به علیرضا گفتم بهش بگو چند نفریماا، بیا ادا تنگارو در میاره، من که طاقت نداشتم مهرداد و سعید داشتن لباساشون میکندن، خوابوندمش رو مبل تقلا می کرد اومدم بالا اینقد که دستاش نتونن تکون بخورن شروع کردم دکمه های شومیز با کردم، سعید دامنشو درآورد از روش بلند شدم سریع نشست پاهاشو جمع کرد که کسش دیده نشه سعی کردم سوتیشنو درآرم نمیذاشت جلوش وایس
1 875
اجرا دیگه هر وقت فرصتی پیش میامد تو خونه سهیلا یا خونه ما برنامه سکس بود یک روز تو خونه ما با سهیلا قرار گذاشتم از سر کار که تعطیل شد با همان لباس کارمندی امد خونه من پسرم را خونه مادرمون گذاشته بودیم و دخترم هلیا هم کلاس زبان داشت سهیلا امد یکم مشروب خوردیم به سهیلا گفتم بریم اتاق خواب رفتیم تو اتاق که سهیلا خواست سریع لخت بشه که بهش گفتم سهیلا برام استریپ کن سهیلا هم گفت جون چه خوش اشتها با مانتو تنگ اداریش که با دگمه هاش بازی میکرد تا روی گردی سینه هاش دگمه ها را باز کرد و سینه های سفیدش را بهم نشان میداد و لباس فرمش را داد بالا و کون قلمبه را گرفت سمتم و شیک میزد رو کونش و بعد برگشت دکمه های لباس فرم را تا اخر با استریپ برام باز کرد و دکمه جلو شلوار را هم باز کرد با استریپ زیپ را یواش یواش باز کرد و بالای کصش را بهم نشان میداد لباس فرم از پشت سر خورد پایین سهیلا با یو شلوار فرم با زیپ باز و یک تاپ تنگ جلوم بود تاپ را میداد بالا و یا از بالای سینه هاش میکشید پایین و تاپ در امد و نقش زمین شد حالا سهیلا با یک سوتین زرشکی و یک شلوار با زیپ باز جلوم بود از پشت سوتین را باز کرد با دستاش جلوی سینش نگهش داشت و یواش یواش میداد پایین و با حشر تمام به چشمای خمارم و کیر شقم نگاه میکرد سوتین پرت کرد سمتم منم زیپ شلوار را باز کرده بودم سالار را دراوردم و میمالیدم بعد با استریپ شلوار ذره ذره میرفت پایین پشتش را کرد سمت من و در نهایت شلوار هم درامد حالا سهیلا با یک شرت زرشکی جلوم بود و لباسهاش رو زمین شورت را هم با استریپ پشتش را کرد بهم و با بازی بازی داد پایین سعی میکرد کونش را تو دیدم بگذاره اخر سر وایستاد شرت را دراورد و از بین پاهاش رد کرد و با یک انگشت نگه داشت جلوم و پرتش کرد افتاد روم منم برداشتمش و مالیدنش به کیرم سهیلا گفت امیر نمیخواهی لخت بشی گفتم زحمتش با خودت گفت اوهه کصکش! چهار دست و پا آمد سمتم بعد کیرم رو گرفت دستش کله کیرم کرد تو دهنش ذره ذره میخورد و زبونش را میچرخاند دور کیرم منم تکیه دادم عقب و پیراهنم را دکمه هاش را باز کردم و از تنم در اوردم و رکابی را هم دراوردم سهیلا کمربندم را باز کرد و دکمه شلوار هم باز کرد و یکم بلند شدم شورت و شلوار را باهم کشید پایین وقتی کل کیرم با خاییه هام امد جلو صورتش یک جونی گفت و کله کیرم را کرد تو حلقش و با تخمام بازی میکرد صدای اوغ اوغ زدنش نفسش رو کیرم دیونه ام کرده بود تخمام را کرد تو دهنش و میک میزد و با دستش کیرم را میمالید دیگه بلندش کردم اوردمش رو تخت سهیلا چهار دست و پا دستش را گذاشت لبه تاج تخت با یک دستش با اب دهنش کصش را خیس کرد گفت داداش بکن دستاش رو تاج تخت کردم تو کصش تلمبه زدن را شروع کردم گفت امیر کاندوم نکشیدی گفتم بیخیال نمیخواد تلنبه تو کص سهیلا شلاپ شلاپ کصش و قیژ قیژ تخت قاطی شده بود که یک دفعه سهیلا برگشت سمت در و یک جیغ کشید من برگشتم سمت در دیدم هلیا تو چارچوب در وایستاده خشکش زده بود.
نوشته: امیر
@jojooooon
1 875
لا از کص بکنم که چیزی نگفت و دوباره تکرار کردم سهیلا بکنمت که با صدای لرزان و آروم گفت حرومزاده باشه فقط کاندوم بگذار گفتم اکی کاندوم کجا داری گفت تو کشوی تخته گفتم خب بلند شو بریم رو تخت کمکش کردم رفتیم دوتایی رو تخت و تاپ جر خورده را از تنش دراوردم خواهرم دیگه لخت مادرزاد جلوم بود و میخواست به داداشش کص بده خودمم تیشرت را کندم سهیلا بی حال خودش را پرت کرد رو تخت رفتم بالا سرش گفتم سهیلا برام ساک میزنی هیچی نگفت و سرش را برگرداند به طرف دیگه اصرار نکردم و تو کشو بغل تخت یک جعبه کاندوم بود دراوردم یکی رو کشیدم رو کیرم و رفتم بین پاهاش و باز کردم پاهای سهیلا را باز کیرم را گذاشتم رو چاک کص سهیلا روی اون شکاف کوچک کصش بازی دادم و کلاهک کیرم را یواش یواش کردم تو کصش و سهیلا یک آخی گفت که گفتم جون خواهر خوشگلم خیلی آروم گفت من دیگه خواهرت نیستم فکر منم مثل همان جندها هستم که باهاشون میخوابیدی کارت را بکن برو گفتم سهیلا دیونم نکن حالم خرابه بعد از خیانت ندا به هیچکسی اطمینان ندارم و بعد کل کیرم را کردم یک دفعه تو کص سهیلا که با صدای بلند گفت آههههه انگار بهش چاقو زده باشند بعد منم یک کم تو کص سهیلا نگه داشتم بعد شروع کردم با ریتم آروم تو کصش تلنبه زدن سهیلا دستش را گذاشت رو صورتش و هربار که ضربه محکمی میکوبیدم تو کصش یک آهههه میگفت و صدایی ریتم تلمبه های من و نفس و اههه سهیلا هارمونی جالبی یاخته بود که منو میبرد تو ابرا دیگه تلمبه هام تو کص سهیلا سنگین تر کردم صداش تبدیل دیگه تبدیل شده بود به آخ آخ و نفس نفس نفس زدن تندتر من و سهیلا دستهای سهیلا را از روی صورتش برداشتم یک لحظه چشم تو چشم شدیم بهش گفتم سهیلا کصت خیلی تنگه مرسی آبجی ترا جون مامان گریه نکن واقعا نیاز داشتم آروم گفت باشه بزن بزن محکمتر بزن تلمبه ها را سنگین ترم کردم اههه اههه سهیلا تو اتاق خواب پر شده بود به سهیلا گفتم برگرده یک بالش گذاشتم زیر شکمش کص و کونش آمد بالا کون قلبیش دلم را برده بود از پشت کیرم رو تو چاک کص سهیلا جا کردم وزنم را انداختم رو سهیلا که سهیلا اهههی کشید و من یکم نگه داشتم که سهیلا گفت بزن امیر منم با ریتم آروم شروع کردم دستم را گرفتم رو رو کمر باریک سهیلا و میکوبیدم تو واژن خواهرم فشارم ضربه ها تو کصش بیشتر کردم جوری که احساس میکردم اون بدن خوش فرم تحمل ضربات منو نداره موجی رو کون سهیلا افتاده بود که با دیدنش رو ابرها بودم فکر اینکه کص خواهرم زیرم و فتحش کردم باعث شد کیرم عین سنگ بشه ضربات تلمبه ها یکی پس از دیگری تو کص خواهرم میکوباندم صدای شلاپ شلاپ و ضربه ای که از پشت به باسن سهیلا میخورد تو اتاق پیچیده بود سهیلا حسابی کصش خیس خیس شده و کیرم توش روان حرکت میکرد دیگه واژن سهیلا دیگه گشاد گشاد شده بود میگن واژن ارتجاعیه! یک لحظه با ضربه ای که ته کصش کوبیدم سهیلا لرزید و ارضا شد و یک کم بهش زمان دادم و بعد زیر شکمش را گرفتم و سهیلا خودش برام داگ استایل شد کصش از شدت ضربه ها و فشار من قرمز قرمز بود بدن سفیدش دیوونم میکرد کیرم روی کس و کونش بازی دادم سهیلا که نفسش بالا آمده بود گفت امیر بکن دیگه از پشت کردم تو گفت امیر جرم بده گفتم سهیلا کجات را جر بدم گفت کصم رو گفتم بگو داداشی بکنم کصم را بکن که سهیلا با صدای بلند گفت داداشی کس آبجی کوچیکه را جر بده بگا ابجیت را تلمبه های رگباری تو کس سهیلا میزدم و دستم رو سینه های آبجی و مالیدن پستونش خودش هم با یک دست دیگه کصش و چوچولش را می مالید خم شده بود رو تخت منم روش تلمبه رگباری میزدم سهیلا یک بار دیگه هم ارضا شد و افتاد رو تخت و منم روش خوابیده تو کص سهیلا تلمبه میزدم که تنگی کصش باعث شد که با یک فشار ته کس سهیلا همه آبم رو تو کاندوم داخل کصش خالی کنم جفتمون بی حال افتادیم . یک کم سرحال شدم از رو سهیلا آمدم کنار یک نگاه به کصش کردم اون کصی که اولش یک چاک کوچیک بود حالا باز شده بود و یک سوراخ قرمز درست شده بود . به سهیلا گفتم مرسی آبجی گلم گفت به من بگو دیگه سهیلا جنده چون عین جنده های که میکردی من گاییدی یکم نازش کردم و قربون صدقش رفتم ولی باهام قهر کرده بود براش گل گرفتم و سر کارش فرستادم نوشتن خواهر گلم ببخشید برادر بزرگت ، گل را که گرفت زنگ زد این چیه فرستادی گفتم گر جهت معذرت خواهی گفت با یک سبد گل اون کارت تلافی نمیشه بعد اروم جوری که کسی نشنوه گفت تو بهم تجاوز کردی وحشی گفتم میدانم ولی برات توضیح میدم گفت چه توضیحی میخواهی بدی الان دوستم نگار فضولیش گل کرده میگه چی شده با داداشت قهر کردی بگم به زور گاییدتم! . آن روز گذشت منم سعی کردم از دلس در بیارم و میبردمش بیرون و براش کادو میخریدم که دیگه تقریبا بخشیده بودم خودش هم بهم گفت آخرهاش کیب کرده و دوست پسرش هم اینطوری نتونسته بود بکنندش بعد از اون م
1 875
داستانکده سکسی:
سهیلا خواهر سکسیم
#تابو #خواهر
سلام دوستان من امیرم و سه سالی هست که از زنم جدا شدم بعد از طلاق چند وقتی زندگیم بهم ریخته بود و با توجه به اینکه زنم بهم خیانت کرده بود طلاقش دادم و خودش بخاطر ترس از آبروش مهرش را بخشید بهش گفتم بچه ها را هم حق نداره ببینه دو تا بچه دارم یک دختر به اسم هلیا که ۱۵ سالشه و یک پسر ۱۱ ساله داستان از آنجا شروع شد که هلیا هرچی بزرگتر میشد اندامش برجسته تر میشد کپل کونش و سینه هاش منم که با زنم مدام سکس داشتم خیلی تو کف بودم زندگی من بعد از طلاق اینطور بود که درگیر بچه ها و جمع کردن زندگی بودم نداشتن سکس هم بهم فشار میاورد دو سه باری بچه ها را خونه مادرم یا خواهرم گذاشتم و جنده آوردم و از کس و کون کردم ولی هم اطمینان نداشتم هم جنده بهم حال نمیداد یک شب داشتم تو گوشی کلیپ سکس از کون با دخترهای نوجوان یک دفعه ذهنم رفت سمت اندام هلیا جای اون دخترها همش هلیا را تصور میکردم بعد با خودم میگفتم عوضی دخترت آخه ! چند باری سعی کردم ذهنم را منحرف کنم مگه میشد دیگه رفتم سمت یک کلیپ دیگه سکس با خواهر که یاد خواهرم سهیلا افتادم گفتم با خودم کاش میشد سهیلا را میکردم خواهرم هم یک دختر مجرد ۳۰ سالشه خونه مجردی داره چند وقتی کارم شده بود دیدن کلیپ سکس با خواهر و حتی تو تصوراتم بیاد کردن سهیلا رو از کون میکردم و جق میزدم تا ارضا میشدم. یکبار رفته بودم خونه سهیلا دیدم تنهاست یک لگ تنگ آبی پوشیده بود و یک تاپ سفید و اندامش مخصوصا کونش برجستش باعث شد کیرم سیخ بشه یک لحظه انگار عقل از سرم پریده باشه رفتم سهیلا را بغل کردم و سینه هاش را فشار دادم که سهیلا جیغ کشید امیر چه گوهی میخوری گفتم سهیلا حالم خوب نیست بگذار یکم بمالم سینه هاتو که با داد گفت کثافت اشغال من خواهرتم عوضی منو انگار با اون زن جندت و اون جنده های که میکنی اشتباه گرفتی گفتم سهیلا خواهش میکنم که یک دونه خوابند تو گوشم من جنون گرفتم و تاپش را تو تنش جر دادم سینه های لختش افتاد بیرون و سوتین آخه نبسته بود و داد کثافت حروم زاده ولم کن اشغال چه گهی داری میخوری کثافت میفهمی میخواهی به خواهرت تجاوز کنی چیه مواد زدی تو چه ولد زنایی هستی کثافت ولم کن منم همش التماسش میکردم اون هم با مشت بهم میکوبید که یک لحظه قاطی کردم زدم تو گوشش گلوش را فشار دادم به حالت خفگی افتاده بود کا ولش کردم گفتم خفه شو جنده فکر کن دوست پسرتم که دید قاطیم خواست آرومم کن داداش گلم ببخشید غلط کردم خواهش میکنم ولم کن به هیچ کس چیزی نمیگم میدانم حالت خوب نیست اصلا میخواهی یکی از دوستام را برات جور کنم بکنیش گفتم سهیلا حالم خرابه افتادم به جون سینه هاش و نوک ممه هاش را میک میزدم و میمالیدم سهیلا همش التماس میکرد بعد که یکم که با پستونهاش ور رفتم سهیلا هم شل شده بود گفت داداش خب دیگه مالیدی سینه هام را ولم کن دیگه که من رفتم سمت لباش اول سعی میکرد امتناع کنه که عصبانیت منو دید به امید اینکه ولش کنم یک کم با من همراهی کرد و لب تو لب شدیم من هم دستم روی پستونهاش بود و لبم رو لباش بعد گوشهاش و گردنش رو میخوردم سهیلا هم شل شده بود و ناله میکرد که دستم را از رو لگ روی کص سهیلا گذاشتم با صدای لرزان گفت امیر تو را خدا آنجا نه که من برای اینکه زیاد حرف نزنه لبم را گذاشتم رو لباش و بعد دستم را از بالا کردم تو لگ و از زیر شورتش رد کردم و رساندم به کص سهیلا که خیس خیس شده بود دیدم چشماش خیسه انگار داشت گریه میکرد یک لحظه خواستم از روش بلند شم ولی حشر سگ مصب نگذاشت انگار شیطان بهم میگفت دیگه این فرصت را اگه از دست بدی دیگه راه برگشتی نداری و کار را تمام کن امیر یک کم کص سهیلا را مالیدم و با انگشتم چوچول سهیلا را می مالیدم و دستم را کشیدم بیرون با اب کص سهیلا دستم خیس خیس بود بعد دستهام را انداختم دو طرف لگ تنگش و با شورتش میخواستم بکشم پایین وه سهیلا با دستش بالای لگ را گرفت ولی کم جون تر از این حرفها بود لگ را کشیدم پایین یک کص شیو شده که باد کرده بود جلوی چشمم ظاهر شد لبه های کسش دیده نمیشد فقط یک خط چاک کوچک داشت که براش میمردم و باسن برجسته قلبی شکلش که دیونه ام کرده بود افتاد بیرون از سهیلا بگم فیتنس می رفت کمر باریک و کون قلنبه و سینه های سفت من که داداش بودم براش شق میکردم وای به حال بقیه سرم را آوردم جلو کص خوشگلش و شروع کردم به خوردن اون کص قلمبه وای چه مزه ای میداد انگار کصش بستنی وانیلیه اصلا مزه شوری و عرق نمیداد سهیلا آهش رفته بود هوا بریده بریده میگفت کثافت کار خودت را کردی ولم کن حرومزاده ولم کن با پاهاش بهم لقد میزد که وزنم را انداختم رو پاهاش و کص لیسی سهیلا را میکردم که یک آن لرزید و ارضا شد دیدم بی حال افتاده رو زمین منم بلند شدم شلوار و شرت را کندم و با یک تیشرت که تنم بود با کیر سیخ لاپاهای سهیلا بودم که بهش گفتم سهی
1 875
ت حالا تا ته بکن توش و نگهدار می گفت وای امیر امیر چه حالی میده کوسم پر شده از کیرت حالا دوست دارم تند تند تلمبه بزنی دوتایی بیایم منم تند تند تلمبه زدم هم آب من اومد هم مرضیه ارضا شد و آبمم ریختم توی کوسش گفت پسر بی ادب بیا ببوسم ازم تشکر کن بهت کوس دادم بوسیدمش گفتم ممنون برای کوست خیلی حال داد خاله سیما خندید گفت بسه دیگه پاشو بریم مرضیه گفت وظیفه امیره لباس تنم کنه موقع لباس تنش کردن بهم گفت یه شب میام تا صبح پیشت میمونم که بدون مزاحم بکنی الان بهم نچسبید گفتم باشه دو سه روز بعد یه روز خاله سیما تنها اومد گفتم مرضیه کجاست ؟گفت خونشون گفتم چرا ؟گفت پریوده خورد توی حالت ؟ گفتم نه گفت از قیافت معلومه دپرس شدی گفتم نه اشکال نداره مثله مرضیه راه افتاده بود دنبالم رفتم دستشویی دم دستشویی ایستاد تا اومدم رفتم توی آشپزخونه آب بخورم اونم اومد گفت میگفتی برات میاوردم گفتم نه لازم نیست داشتم آب می خوردم که از پشت بغلم کرد گفت تو کی انقدر بزرگ شدی بچه ؟ گفتم بچه توی قنداقه گفت آره بزرگ شدی خودم شاهد بودم چطور اون مرضیه زیرت جر می خورد خندیدم گفت بچه پررو تازه سفید دوستم هست آقا گفتم خاله بی خیال گیر دادیا گفت امیر همون جور که دوست داری سفیدم روی مبل نشسته بود رفتم جلوش نشستم گفتم چی ؟به کوسش اشاره کرد گفت همونه که دوست داری سفید و خوشگل افتادم روش که شلوارشو در بیارم گفت آخ جون من مثله مرضیه نیستما آروم دوست داشته باشم من خشن دوست دارم شلوارشو کشیدم پایین شورتش توری و صورتی بود می خواستم شورتشو دربیارم گفت توری دیگه نمی بینی سفیده ؟گفتم دوست دارم بخورمش گفت آخ جوون شورتشو کشیدم پایین کوس تپلی و سفیدش با لبه های صورتی کل صورتم به کوسش میمالیدم اون فقط آخ جون آخ جون می گفت گفت دوست دارم خوب برام بخوریش خیلی دوست دارم گفتم چشم منم خیلی خوردم براش کیرم راست شده بود گفت بکنش توش تا ته بکن توش می خوام کیرتو حس کنم کیرمو تا ته کردم توی کوس سفید و خوشگلش گفتم خوبه ؟گفت محشره امیر کاش هیج وقت درش نمیاوردی چند بار کمی کشیدم بیرون و محکم کردم توی کوسش گفت اینو دوست داشتم یه بار دیگه یه بار دیگه کشیدم بیرون و محکم کردم توی کوسش گفت امیر جر بده کوسمو تند تند تلمبه میزدم توی کوس خوشگلش اونم فقط می گفت آخ جون چقدر خوبه چقدر خوبه امیر دارم جر می خورم اما زر میزد کوسش از کوس مرضیه گشاد تر بود اما خب انقدرم گشاد نبود که حال نده تلمبه میزدم که آبم اومد ریختم توی کوسش گفت درش نیار یکم صبر کن آروم آروم تلمبه بزن دوباره راست میشه گفت بهت حال داد آقای سفید دوست ؟ کوس سفید بیشتر حال میده یا کوس گندمی ؟گفتم هر دوش گفت از الان ماله منی بهش عادت کن چون قرار نیست از دستت بدم کشیدم بیرون بلند شد با دستاش میمالید کیرمو می گفت این کیر حقه منه نه هیچ کس دیگه من همیشه حسرت کیر کلفت داشتم الان بهش رسیدم ولش نمیکنم به هیچ کسم نمیدمش با زبونش کلاهک کیرمو لیس میزد کیف کردم داگی شد تا ته کردم توی کوسش گفتم کونتم خوشگله گفت اونم بهت میدم امیرم تو فقط ماله من باش توی کوسش تند تند تلمبه میزدم مگفت قربون کیرت برم چه حالی میده امیر دوست دارم تا همیشه توش تلمبه بزنی گفتم به منم خیلی حال میده تا اینکه با هم ارضا شدیم ریختم توی کوسش گفت امیر میای بخوابی روم ؟ رفتم خوابیدم روش ازم لب گرفت خیلی دوست دارم امیر خیلی وقت بود سکس نداشتم گریه کرد بوسیدمش گفتم از الان خودم هر چقدر بخوای میکنمت گفت کاش بچه خواهرم نبودی امیر به خدا زنت میشدم گفتم تو سیما جون منی تا همیشه خودم شوهرتم گفت دستت درد نکنه عزیزم بعدش ازش پرسیدم مرضیه واقعا پریود بود یا نخواستی بیاریش ؟ گفت نه به خدا پریوده امیر نمیشه مرضیه نباشه ما با هم باشیم؟گفتم چرا میشه اما می خوام مرضیه رو بگیرمش و بعدش بچه دار بشیم می تونی از من بچه دار بشی؟ گفت خب نه گفتم نگران نباش ما می تونیم تا همیشه با هم باشیم هیچ کس هم نفهمه گفت قبوله تمام روزای پریودی و بارداری مرضیه بیا پیش خودم از اون روز 5 ساله می گذره و منو مرضیه یه دختر داریم بنام مارال اما هنوزم خاله سیما رو می کنم رفتارهای مرضیه جوریه که انگار میدونه چه خبره اما خب چیزی به روم نمیاره منم جوری رفتار نکردم که حساس بشه تا تابلو بازی در بیارم اما واقعا بخوام اعتراف کنم بعد به دنیا اومدن دخترم دیگه آرزویی نداشتم دو تا زن خوشگلو می کنم تازه پولم کم بیارم از سیما جون می گیرم یه دختر خوشگل دارم که خیلی شبیه مامانشه و تازگی یه پیج اینستا برای فروش محصولات صنایع دستی شهرمون زدم که خدا رو شکر خوب گرفته …
نوشته: امیر
@jojooooon
1 875
داستانکده سکسی:
خاله سیما و دوستش
#خاله
بریم سراغ داستان من یه خونه مجردی داشتم چون مادر نداشتم خاله سیمام که 15سال از من بزرگتر بود و یه دختر داشت بنام منصوره گهگاه با دوستش مرضیه بهم سر میزدن می گفت بهت سر میزنم دنبال خلاف و مواد نری مرضیه دوستش از اون شیطونا بود خیلی اذیت می کرد خاله ام شوهرش فوت کرده بود با مرضیه توی آرایشگاه آشنا میشه چون اونم شوهرش فوت کرده بود درست یه هفته بعد از عروسی شون و توی فامیل شون معروف شده بود به عروس بد شگون میدونم اینا خرافاته اما خب هستن آدمایی که دیدگاهشون اینه مرضیه فقط یکسال از من بزرگتر بود کم کم مرضیه سر شوخی رو باز کرد و می گفت این خونه یه زن کم داره گفتم زن که زیاده گفت زن شیطون و خوشگل نیاز داره قشنگ جمعت کنه این چه سر و وضع خونه است ؟شلخته؟ منم سر به سرش میذاشتم بهش می گفتم زن شیطون قشنگ ؟ چطوری ؟ خاله سیما میومد میرفت توی آشپزخونه به غذا پختن و خرید کردن اما من و مرضیه فقط با هم کل کل می کردیم همه جا هم دنبالم میومد منم بیشتر وقتا می بردمش توی اتاقم و اونجا حرف میزدیم که هر چی دوست دارم بتونم بهش بگم و جلوی خاله سیما نباشه مرضیه می گفت از آپشن های مردای تو دل برو فقط قیافشو داری اخلاق صفر گفتم اخلاقم بخاطر چیزای دیگه بده گفت مثلا چیا ؟ گفتم یه زن خوشگل و شیطون دورمه که بدجور اذیتم میکنه گفت وا؟ امیر؟من چه اذیتی دارم که بکنم ؟ گفتم یه زن خوشگل دورت باشه نتونی حتی ببوسیش اعصاب خردی نداره ؟ خندید گفت چرا داره درک میکنم داره اما خودت نخواستی تو خواستی و خانم خوشگله گفت نه ؟ یه نگاه توی چشاش کردم گفت درست فکر کردی چسبوندمش به دیوار ازش لب گرفتم بغلش کردم و یه لب طولانی ازش گرفتم کیرم به کوسش مالیده بود دستش گذاشت روی کیرم و از روی شلوار میمالیدش گفت الان کاری میکنم برات اعصابت آروم بشه اما اصل داستان دفعه بعد باشه ؟گفتم باشه فقط خاله سیما توی آشپزخونه است می ترسم بیاد داخل گفت نترس اجازتو ازش گرفتم نشست و شلوارک و شورتم کشید پایین گفت درست حدس زدم از این کیر کلفتاست با سیما شرط بسته بودم که از اون کلفتایی شرطم بردم شروع کرد خوردن کیرم گفت یه جور برات می خورم دفعات بعد التماس کنی که مرضیه اول برام بخور گفتم تعریف نکن عمل کن گفت چشم امیر جانم واقعا محشر ساک میزد گفت امیر جان دوست داری آبت اومد کجا بریزی ؟ گفتم لای سینه هات گفت من دوست دارم بریزی توی دستم دوست دارم ببینمش گفتم باشه توی همین حین خاله سیما اومد داخل گفت وااااای مرضیه آخرش کار خودتو کردی ؟من فکر کردم شوخی میکنی گفت سیما جون نگاه کن از اون کلفتاست من شرطو بردم خاله سیما بهش گفت از دست تو زود تمام کن باید بریم منصوره خونه تنهاست ایستاده بود دم اتاق مرضیه زبونشو چند بار دور کلاهکم مالید گفتم الان میاد دستاشو گرفت زیرش آبم ریختم توی دستاش بوش کرد گفت من عاشق بوشم خاله سیما گفت بسه دیگه مرضیه پاشو بریم مرضیه گفت بذار برم دستشویی دستمو بشورم بریم واقعا خیلی حال داد باورم نمیشد مرضیه برام خورده تا اینکه فردا هم اومدن مرضیه اول اومد داخل خونه پرید بغلم منم بغلش کردم از هم لب می گرفتیم بهش گفتم بازم برام می خوری ؟گفت با جون و دل امیرم همونجا کشیدم پایین براش اونم شروع کرد خوردن خاله سیما یه شرمی یه حیایی یه خجالتی آقا برید توی اتاق حداقل رفتیم توی اتاق برام خورد تا آبم اومد گفت حالا نوبت توعه بخوری امیرم وقتی لختش کردم کوس خوشگل و بی موش دیوونم کرد گفت کیر کلفتت یه جوری بکن توش گشاد بشه گفتم چشم داشتم کوسشو می خوردم که خاله سیما اومد دم اتاق به مرضیه گفت فقط یک ساعت وقت داریم زود باید بریم مرضیه منصوره تنهاست گفت باشه سیما جان چشم امیر جان تندتر بخور اصل کاری از دست ندی و دوتایی خندیدن فکر کردم خاله سیما میره اما انگار ایستاده بود دم در اتاق نگاه می کرد چون صدای نفساش و اوف اوف کردن میومد فکر کردم مرضیه است اما نه برگشتم نگاه کردم دیدم خاله سیما به در تکیه داده و داره نگاه میکنه مرضیه گفت امیر کوس به این قشنگی خورده بودی ؟گفتم نه فقط کاش سفید بود گفت قربونت برم امیر سفید دوست من الان مگه سیاهه؟ گندمیه دوستش نداری؟ گفتم چرا دوستش دارم گفت کوس منو از رنگش قضاوت نکن بچه بکن توش تا بفهمی چیه ؟ گفتم چشم کوسشو لیس میزدم با دوتا انگشتش بالای کوسش باز کرده بود گفت اینو لیس بزن زبون بزنی بیشتر دوست دارم بعدش گفت بسه عزیزم بریم بکن توش این سیما کشتمون برگشتم نگاه کردم دیدم هنوزم به در تکیه داده نگاه میکنه کیرم راست بود مرضیه گفت بکن توش بکن توش امیر که خیلی وقته منتظر این لحظه بودم امیر جان آروم آروم آروم بکن توش آها خوبه خوبه حالا تلمبه بزن من توی کوسش تلمبه میزدم می گفت وای کوسم مثله دونه ذرت شکفته میشه وقتی میکنی داخلش صدای خنده خاله سیما هم میومد منم فقط تلمبه میزدم مرضیه گف
1 875
و دهنش ولی خب قرار نبود به این زودی ها آبم بیاد خیس خیس کرد کیرمو خودش پاشد نشست روش و بالا پایین کرد ازین پوزیشن خیلی خوشم میومد ولی هیچی به داگی نمیرسه برش گردوندم به پشت سرشو کردم تو کص داغش جوری تنگ بود مطمئنم سالی یبارم حسین نزدیکش نشده بوده تا ته کردم تو سرعتشو بردم بالا موهاشم گرفته بودم تو دستم میگفتم ازین به بعد فقط خودم میکنمت همون پوزیشن دیدم داره ارضا میشه کشیدم بیرون لرزید بعد یه دقیقه دوباره کردم تو دهنش چون عاشق این بودم آبم تو دهن بریزم و بعدش باز ساک بزنه جوری کیرمو با عشق میخورد و تو چشام نگاه میکرد که داشتم دیوونه میشدم گفتم ابم بیاد باید بخوریش گفت آخه… گفتم آخه نداره من عاشق اینم تو سکس بعده چند دقیقه خوردن بدون اینکه بگم آبمو خالی کردم تو دهنش اونم نگه داشت تو دهنش و ریخت رو کیرم و هی بازیش داد سرشو آوردم بالا لبامو گذاشتم رو لبش و با ممه هاش ور رفتم قربون صدقش رفتم و خوابیدیم فرداش ی صبحونه توپ درست کرده بود خوردیم رفتیم دنبال کاراش ازون به بعد سالی چند بار میاد تهران منم چند بار میرم شهرستان غیر ممکنه نکنمش …این اولین داستانی بود که نوشتم دوست داشتید ادامه میدم
نوشته: بکن در نرو
@jojooooon
1 875
داستانکده سکسی:
دختر عمهی کیر ندیده
#دخترعمه #زن_شوهردار
سره خاک که دیدمش اصلا نشناختمش تا اینکه رفتیم خونه اومد جلو احوالپرسی چطوری پسر دایی فهمیدم سمیه است آخرین باری ک دیده بودمش دخترش کلاس اول بود و خیلی ام ناز و شیطون بود خودش خیلی چهرش عوض شده بود بعداً که مامانم بهم گفت دونستم بینی و گونه و کل صورتشو عوض کرده خیلی داف شده بود یه شوهر پخمه داشت که فقط ۷سال بود داشت امتحان گواهینامه میداد و قبول نمیشد سمیه ۴۰سالشه با قد بلند که تو فامیل معروف بود برعکس شوهرش که خیلی قد کوتاه بود ۱۵سالی بود ازدواج کرده بود و شهرستان بود منم ۳۰سالمه و ۱۰سالع بخاطر شغلم تهرانم مدتی گذشت تا من برا مراسم چهلم پسر عموم اومدم شهرستان و همون شب سمیه منو فالو کرد و این شد جرقه رابطمون استوری ک میذاشتم ریپلای میکرد قربون پسر دایی جذابم برم و این حرفا چند باری ام گفت چرا ازدواج نمیکنی و کسی و زیر سر داری و… منم احساس میکردم فقط از سر فوضولی و این چیزاس و اهمیتی ندادم گفت قراره با حسین بیایم تهران برا دکتر شاید مزاحمت شدیم گفتم خدا بد نده گفت نه برا عمل زیبایی بلدی این آدرس و گفتم آره بیاین باهم میریم ،شبی ک قرار بود راه بیوفتن بیان سمیه گفت حسین نتونست بیاد بهش مرخصی ندادن اگه زحمتی نیست صبح میدون آزادی بیا دنبالم گفتم باشه رفتم دنبالش وقتی دیدمش پرام ریخت کسی ک شهرستان چادر میپوشید الان تهران ک رسیده یه لباس جذب پوشیده و ی پاشنه بلند پوشیده با اون قدی که داشت همه رو خیره کرده بود یه لحظه زبونم بند اومد صدای رضا رضا گفتن به گوشم رسید و به خودم اومدم گفت کجایی ؟دست داد منی توقع دست دادنم نداشتم باهاش حتی بغلو روبوسی ام بود،گفتم نشناختم ببخشید خیلی تغییر کردی گفت خوب شدم یا بد گفتم عالی و خندید خلاصه سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت میرداماد ک مطب دکتر اونجا بود بعده کلی خواهش از سمت سمیه دکتر قبول کرد ۲روز دیگ عمل کنه ،از مطب که درومدیم سمیه گفت یه هتل یا مسافر خونه نزدیک محلی که میخواد عمل شه برام پیدا کن گفتم مگه من مردم که بری هتل یبار اومدی تهران بذارم بری هتل محاله بعد کلی تعارف تیکه پاره کردن قبول کرد بریم خونه من عصری شد رفتیم خونه گفت من بخوابم خیلی خستم گفتم باشه لباس راحتی داری گفت آره رفت عوض کرد اومد همونجا ک دیدمش کیرم راست شد ی شلوار نخی ک کونش به زور جا شده بود توش و یه تیشرت زرد تنگ ک ممه هاش بزور توش جا شده بود گفتم برو بخواب منم میرم بیرون کار دارم برا شام میام خونه من یه اتاق داشت رفت اتاقم خوابید منم رفتم بیرون کار داشتم ساعت ۹شب بود زنگ زد گفت رضا کجایی گفتم دارم شام میگیرم بیام رسیدم خونه شامو خوردیم نشستیم حرف زدن هی مینالید از شوهرش و این حرفا دیدم همه جوره تو فشاره بدون هدف بغلش کردم و دلداری دادم اونم لم داد تو بغلم آخر شب بود گفت میشه برم حموم فقط حوله ندارم حوله خودمو دادم بهش رفت تو اتاق تا رفت حموم منم یه ترا با ویاگرا خوردم چون مطمئن بودم قراره امشب برم تو کارش ۴۰دقیقه بعد صدام زد گفت میشه از تو ساکم لباسامو بدی گفتم رفتم سمته ساکش گفتم کدومش گفت لباس زیرامو بده ببخشید یه ست مشکی بود یکم مالیدمش به کیرم و بردم براش دادم بهش گفت فقط لباس زیرارو پوشید و حوله ام روش پوشید و اومد بیرون وقتی اومد انگار فرشته اومده بود خشکم زد ساق پاش کامل معلوم بود بند حوله ام شل بسته بود گفت امشب و خیلی قراره سخت بگذره بهم گفتم چرا چیشده گفت آخه گفتم بگو چیشده گفت من با لباس خوابم نمیبره عصری ام اصلا نخوابیدم باید فقط لباس زیر باشه گفتم راحت باش من خودمم فقط شورت میپوشم میخوابم گفت روم نمیشه گفتم من میرم توپذیرایی میخوابم راحت باش گفت نه اذیت میشی بیا همون رو تخت گفتم من بدخوابما اذیت میشی منم اومدم رو تخت کنارش خوابیدم گفت اگه میشه چراغ و خاموش کن خاموش ک کردم حوله رو انداخت اونور و پشتشو کرد بهم و شبخیر گفت منم گفتم شبخیر ۵دقیقه بعد خودمو ب بهونه اینکه بدخوابم نزدیکش کردم هر دومون همینو میخواستیم فقط رومون نمیشد خودمو چسبوندم بهش و دستم و انداختم رو سینش بدون هیچ حرکت دیگ ای تا چند دقیقه کم کم سرمو نزدیک گردنش کردم و ممه هاشو از روسوتین مالیدم صدای نفس نفس بلند شد ده دقیقه ای فقط ممه هاشو مالیدم بعد سوتینشو درآوردم و صداش داشت بلند تر میشد در گوشش گفتم دلم میخواد بدن خوشگلتو تو نور ببینم چیزی نگفت رفتم چراغ و روشن کردم بدن سفید کشیدشو که دیدم نتونستم جلوی خودمو نگه دارم شورتشو درآوردم سرمو کردم لای پاهاش گفت هوی مگه میخوام فرار کنم دیگه مال خودته زبونم و انداختم لای کصش و لیس زدم دیگه داشت تختو چنگ مینداخت از لذت پاشدم گفتم حالا نوبت توعه کیرمو گرفت دستش گفتن قربون این کیر برم که تا حالا نداشتمش ازین به بعد فقط مال خودمه کرد تو دهنش انقد داغ بود که همونجا حاضر بودم تموم شه همه چی و بریزم ت
