1 882
Subscribers
No data24 hours
+167 days
+1630 days
Posts Archive
1 882
Repost from زاپاس
.زاپاس هستش عضو شید گروه فیلتر شد لینک جدید اینجا میذارم
https://t.me/jojozapa
https://t.me/jojozapa
1 882
دو تا شیر پسته فول گرفتم زدیم
بهش گفتم یه دونه دیگه میچسبه ولی بریم یه جا دیگه اینجا تابلو میشه گفت موافقم
رفتیم یه آبمیوه فروشی دیگه دوتا معجونم اونجا خوردیم که سرحال بیاییم بعد دوتا سکس سنگین
رفتم پیادش کردم سر کوچه مامان بزرگم گفتم برو من ۱-۲ ساعت برم پیش رفیقام میام
رفتم پیش رفیقم گفت تاخیری اینا بزن
رفتم اون رو خریدم
شب نزدیکای ۱۰ بود رفتم خونه مامان بزرگم
دختر خالم این سری برای اولین بار بدون چادر بود جلو خانواده عجیب بود برام
رفتم سلام کردم گفتم چادرت کو چرا برداشتی
گفت مامان بزرگ گفته بردار راحت باشی محسنم مثل داداشته از بچگی باهم بزرگ شدید منم خندیدم گفتم خبر نداره از داداش بیشترم اونم خندید
دیدم شام درست کرده
غذای مورد علاقه من آلبالو پلو بودش یواش بهش گفتم از کجا میدونستی دوست دارم گفت آدم مگه میشه غذای مورد علاقه عشقشو ندونه چیه خندیدم گفتم دیوونه عاشقتم
غذا رو خوردیم ساعت ۱۱ بود بهش پیام دادم من میرم تو اتاق با مامان بزرگ صحبت کن هر موقع خوابید مطمئن بشو بعد بیا
زد حله زندگیم
دیگه رفتم سر گوشی بودم
ساعت نزدیکای ۱۲ بود دیدم اومد تو گفت مامان بزرگ یه جوری خوابید بمب هم بیدارش نمیکنه
دربو قفل کرد و لباس خودشو در آورد به منم گفت پاشو در بیار اومد شروع کرد به لب گرفتن
مثل شب قبلش شروع کردم مالیدن و ارضاش کردم
تاخیری رو زدم و فقط تلمبه میزدم
صدای ناله هاش خیلی بلند شده بود که بهش گفتم آروم الان همه همسایه هام بلند میشن خندید گفت تو خیلی وحشی شدی امشب
دیگه تا ساعت ۲:۳۰ دو دفعه سکس کردیم و بعدش تو بغلم خوابید
وقتی بغلم بود انقدر آرامش میگرفتم و حس امنیت بهم میداد که انگار دنیا مال من و اونه فقط
تا ۳ شب بعدش که نیومده بودن ما سکس داشتیم هرشب و من اون هفته خالی خالی شدم و بهترین شبای زندگیم بود و من هرکاری کردم مغازه رو بپیچونم دوباره بریم خونمون نشد که نشد
ازش پرسیدم چطوری انقدر حرفه ای شدی گفت تمام فیلم هارو دیدم و میبینم و تمرین میکنم با وسیله ها
گفتم پس خیلی حشری گفت کجاشو دیدی
و از شب آخر به بعد اینجوری شد که ما هر وقت موقعیت پیش بیاد یا خونه خالی گیر بیاریم باهمیم و سکس داریم و تا الانم که ۱ سال گذشته ادامه داره و سعی میکنیم هفته ای ۱ بار سکس داشته باشیم چون تو اوج سنمونه و اوج حشریت جفتمون
از اون به بعد خیلی باهم رفیق شدیم و بعضی وقتا میبرمش بیرون و خانواده خبر دارن و فهمیدن ما همو دوست داریم ولی خب کسی چیزی نمیگه تا بعدا ببینیم چی میشه
و من بجز اون با کسی سکس ندارم فعلا و فقط اونه و واقعا عاشقش شدم
نوشته: Mohsen
@jojooooon
1 882
بش برده بود و احساس امنیت داشت تو بغل من
ساعت نزدیکای ۴ بود که صداش کردم گفتم پاشو جمع و جور کنیم اذان صبح گفتن یهو مامان بزرگ نیاد
پاشد و دوباره بوسم کرد گفت مرسی ازت تا آخر عمر یادم میمونه
دیگه جمع و جور کردیمو رفت دوش گرفت و گفت بیرون ببین کسی نباشه نگاه کردم گفتم خبری نیست دیگه همونجوری لخت از حموم اومد رفت تو اتاق خودش و لباس هاشم بردم دادم بهش گفت صبح کارت دارم صدام کن
منم خودمو و اتاقو جمع و جور کردم و خوابیدم ساعت ۹ اینا بود بیدار شدم با یه حس عالی که دیدم دیر شده و کلاسم نرسیدم بعدش گروه رو نگاه کردم شانس من کلاس ۷:۳۰ کنسل شده بوده
گفتم برم کلاس ساعت ۱۰ برسم
دیگه آماده شدم که برم به دختر خالم پیام دادم بیداری
دیدم یهو با چادر و روسری پوشیده اومد تو اتاق گفت امشبم همون برنامه هستا خودتو آماده کن
بهش گفتم تو جون بخواه عزیزم به روی چشم
دیگه رفتم اونور خونه از یخچال یه سیب برداشتم و با مامان بزرگم سلام کردم گفت فاطمه کجاست گفتم رفت دستشویی گفت آها باشه پشت درب بهش بگو بیاد اینور صبحونه بخوریم گفتم باشه میگم من برم دانشگاه دارم
گفت مگه ۷ کلاس نداشتی گفتم کنسل شده بود خوابیدم گفت باشه برو مراقب خودت باش
رفتم دانشگاه و کلاسم برگزار شد ساعت نزدیکای ۱۲ بود که کلاس بعدی هم کنسل شد از ساعت ۱ تا ۴ بود
گفتم بهترین فرصت الانه
به دختر خالم پیام دادم کجایی کلاسام کنسل شده
نهار میای بریم خونه ما ،کسی خونه نیست
چند دقیقه بعد دیدم پیام داد نهار بگیر بیا سر کوچه دنبالم من به مامان بزرگ میگم میخوام برم پیش دوستام
گفتم باشه زنگ میزنم تا ۱ ساعت دیگه آماده باش
رفتمو ۲ تا چلوگوشت گرفتمو زنگ زدم گفتم ۵ دقیقه دیگه سر کوچه باش
دیدم با چادر اومد و سوار موتور شد منو یه بوس کرد و راه افتادیم به سمت خونه حدود ۵ دقیقه راه بود رسیدیم وسط کوچه پیادش کردم گفتم من میرم تو تا دربو باز کنم طول میکشه ممکنه همسایه ها ببینن
دربو میزنم سوار آسانسور بشو برو بالا یه طبقه بعد بیا پایین گفت باشه
دیگه رفتم تو دربو باز کردم شانس من همسایه اومد داشت میرفت بیرون سلام کردم و رفت دو دقیقه بعد زنگ زدم گفتم بیا زنگ بزن بیا تو
دیگه اومد تو لباس هاشو در آورد یه تاپ مشکی با یه شورت مشکی تنش بود
گفتم اینجوری نمیشه اول نهارو بزنیم بعدش بریم تو عشق و حال
دیگه نهارو خوردیمو رفتم دستشویی مسواک زدم بعدش اومدم بغلش کردم پاشو دور کمرم گره زد و شروع کرد لب گرفتن رفتیم تو اتاق من خوابیدم زیر اون افتاد روم و لباس هامو در آوردن منم تاپ اونو در آوردم افتادم به جون ممه هاش فقط میخوردم با جون و دل حدود ۵ دقیقه خوردم گفت بسه برو پایین دیگه
خندیدمو رفتم پایین دوباره شروع کردم لیس زدن و انگشت کردن و مالیدن قشنگ حشری شده بود و چشماش خمار خمار بود
وازلین زدم و کیرمو کردم توش و با ضربه محکم عقب و جلو میکردم بعد ۱ دقیقه لرزید و آبش ریخت بیرون و منم همینجوری ادامه دادم تا خودمم ارضا بشم و بعد اینکه ارضا شدم کشیدم بیرون و پاشیدم رو سینه هاش و شکمش و بیحال افتادم کنار
بعد چند دقیقه انگار جون دوباره گرفت خودشو پاک کرد اومد دوتا ساک کوتاه زد بعدم نشست رو کیر من و شروع کرد بالا و پایین کردن صدای ناله هاش خونه رو برداشته بود بهش گفتم یواش تر الان همسایه ها میشنون بگا میریم خندید گفت چیکار کنم حس و حالش همینه دیگه
خیلی نرم خودشو بالا و پایین میکرد تو یه حسی بودم که هیچ وقت تجربش نکرده بودم
تنگ بود و گرم
انقدر بالا پایین کرد تا آب من داشت میومد گفتم داره میاد بلند شد و دوباره شروع کرد به ساک زدن و یهو من ارضا شدم و تمام آبمو خورد یه جا و باقی موندشم زد رو صورتش و مالید به پوستش
من اصلا حال نداشتم بلند بشم خالی خالی بودم همونجوری خوابیده بودم و اونم اومد گفت پاشو یه حال به این کوچولو بده
گفتم نمی تونم حال ندارم گفت پاشو دیگه
گفتم یکم بیا بغلم انرژی بگیرم حدود ۵ دقیقه بغلش کردم و بوسم میکرد و نازم میکرد
بلند شدم بعد ۵ دقیقه شروع کردم به لیس زدن چوچولش و انگشت کردن دیگه انقدر لیس زدم بعد حدود ۳ دقیقه جوری آبش پاشید که تمام صورت من خیس شد
دیدم ناله میکنه و میگه روانیتم مرسی عاشقتم و بی حال افتاده صورتمو پاک کردم اومدم کنارش افتادم بغل تو بغل لخت خوابیدیم
ساعت حدودا ۵ بود بلند شدم
صداش کردم گفتم پاشو بریم دوش بگیریم جمع کنیم برسونمت خونه مامان بزرگ
پاشد رفتیم حموم بغل تو بغل دوش گرفتیم لب گرفتیم اومد شروع کنه گفتم بسه دیگه
یه جونی بزار شاید شب لازم شد
گفت باشه عشقم من تا آخرش برای توم
دوش گرفتیم اومدیم بیرون یکم خوراکی خوردیم گفتم لباس بپوش بریم
لباس پوشید گفتم تو برو طبقه بالا با آسانسور برو پایین برو بیرون سر کوچه منم میام گفت باشه
رفت منم چند دقیقه بعدش دربو بستمو رفتم سر کوچه برداشتمش رفتیم آبمیوه فروشی
1 882
داستانکده سکسی:
دخترخالهی حشری
#دخترخاله
سلام اسمم محسنه و ۲۲ سالمه
اردیبهشت سال پیش خانواده ما و داییم قرار شد برای یه هفته برن مسافرت منم چون علاقه ای ندارم و درب مغازه بودم و دانشگاه داشتم قرار شد بمونم ، بعد فوت پدربزرگم هفته ای یه نفر شیفتی میرفت خونه مادربزرگم که اونجا باشه
من رفتمو دو شب اونجا بودم تا روز سوم
روز سوم فامیل های شوهر خالم فوت کردن و خالم اینا مجبور شد که یهو برن شهر اونا برای مراسماشون دختر خالم چون دانشگاه داشت و دوست نداشتو حال نمی کرد نرفت
شب نزدیکای ساعت ۱۱ بود دیدم گوشیم زنگ میخوره دختر خالم بود گفت میشه بیای دنبال من
منو ببری اونجا تنهایی میترسم
منم یکم قر زدم و بعدش گفتم باشه ۱۰ دقیقه دیگه اونجام
دختر خالم ۱ سال از من کوچیکتره و ارتباط من باهاش خوبه ولی خیلی رفیق باشیم نه
دیگه آماده شدم و رفتم پایین گفتم بزار با موتور برم ببینم میاد یا نه تهش با اسنپ میاد پشتش میام
چون خانواده ما به شدت مذهبی بودن و همه چادر و روسری کامل و پوشش بسته اصلا دست نمیدن بهم و نامحرم خیلی مهمه براشون
رفتمو گفت چرا با موتور اومدی من چجوری بیام الان گفتم مگه موتور دوست نداشتی بیا بریم دیگه گفت آخه تو نامحرمی گفتم بشین دستگیره هارو بگیر به من نخوری یکم دو به شک بود گفت باشه فقط سریع برو و از کوچه پس کوچه برو یهو نبینن مارو گفتم باشه
تو اون محل همه فامیل های ما بودن و اکثرا مارو میشناسن
دیگه راه افتادم و ۷-۸ دقیقه فاصله بودش تا خونه مامان بزرگم
وسط راه یه جا یکم گاز دادم دیدم دستاشو دور کمرم حلقه کرده و از شدت ترس چسبیده
دیگه رسیدیم موقع پیاده شدن تو پارکینگ یهو یه بوسم کرد گفت مرسی که با موتور اومدی خیلی حال داد من پشمام ریخته بود که این تا ۱۰ دقیقه پیش میگفت نامحرم و فلان دیگه اومدیم و رفتیم بالا
یکم صحبت کردیم با مادربزرگم ساعت حدودای ۱۲ بود گفتم من برم بخوابم صبح باید برم دانشگاه
من هم مغازه میرفتم هم دانشگاه
روزایی که دانشگاه بودم روز آف من بود و مغازه نمیرفتم
خونه مادر بزرگم ۳ تا اتاق داره ۱ اتاق خیلی بزرگ بخش شمالی خونه که مامان بزرگم بود
۲ تا اتاق کاملا جدا هم بخش جنوبی خونه که فاصله زیادی داره با اون یکی اتاق
من رفتم تو اتاق خودم که از شبای قبل میخوابیدم اون اتاق مستر بود و دستشویی داشت
ساعت حدودای ۱ بود که داشتم جق میزدم و هدفون تو گوشم بود تو حال خودم بودم که چشمامو باز کردم دیدم یکی بالا سرمه
دختر خالم اومده بود بره دستشویی هدفونمو در آوردم کیرم تو دستم بود
گفتم چرا در نزدی گفت در زدم چند بار ولی شما نشنیدی تو حال هوای خودت بودی
گفتم شاید خواب باشی اومدم تو برم دستشویی
منم که مونده بودم چیکار کنم اومدم شرتمو بکشم بالا که دختر خالم چادرشو انداخت گفت لازم نیست بکشی بالا چرا وقتی فشار روته و نیاز داری به من نمیگی مگه من مردم تو بخوای با خودت ور بری
پشمای من ریخته بود از این کاراش
یه دامن پاش بود شرتشو در آورد و پرید روی من و شروع کرد به لب گرفتن
منم شروع کردم به مالیدن سینه هاش یه سینه های سایز ۷۰ خوش فرم و عالی با بدن تو پر خوب که تاحالا ندیده بودم همچین بدنی اومد یکم بالاتر و لباسشو در آورد شروع کردم به خوردن سینه هاش فقط سینه هاشو میخوردم که گفت بسه وقت اصل کاره فهمیدم که باید برم پایین رفتم پایین و کصش که تمیز تمیز بود و هیچ مویی نبود روش رو شروع کردم به لیس زدن
بار اولم بود و خیلی وارد نبودم یکم ور رفتم چوچولشو باهاش ور رفتم دیدم خوشش میاد شروع کردم لیس زدن و خوردن بعد حدودا ۲-۳ دقیقه لرزید و ارضا شد بیحال افتاد
بعد چند دقیقه گفت حالا نوبت منه پاشد اومد و شروع کرد به ساک زدن و میخورد خیلی خوب بود حس و حال عجیبی داشت بعد حدودا ۱ الی ۲ دقیقه ارضا شدم و آب هارو کامل قورت داد
برگشت گفت من بار اولمه اگه تا آخرش میمونی بزار تو جلو اگه نه از پشت بزن
گفتم یعنی چی؟
گفت یعنی تا آخر عمر مال هم باشیم
یکم فکر کردم گفتم خب اگه از جلو زدمو نشد و نزاشتن چی
گفت تا قبل ازدواجم باید باشی و هر چند وقت یه بار حال کنیم
گفتم باشه هستم از جلو زدم یکم که رفت تو دیدم شروع کرد به خون اومدن سریع دستمال کاغذی گذاشتم تا نریزه رو تخت و ملافه بعدش که بند اومد دردش گرفته بود و میگفت میسوزه
یکم تف زدمو آروم آروم شروع کردم عقب جلو کردن
حدودا ۱ دقیقه بعد از تمام وجود خالی شدم یه حس عالی داشتم در آوردم و ریختم رو شیکمش و بیحال بودم که گفت پاشو من هنوز اینجا موندم دیگه پاک کردم کیرمو با دستمال و دوباره گذاشتم توش و تلمبه میزدم که بعد ۲ دقیقه لرزید و بی حال شد
بلندش کردم و خودم خوابیدم زیر و اون افتاد رو من گفت مرسی ازت بهترین شب زندگیمه و بوسم کرد و لب گرفت بیحال افتاد روم و خوابش برد
چیزی بهش نگفتم ساعت حدودا ۲ اینا بود
منم از ترس اینکه یهو مامان بزرگم نیاد بیدار بودم و اونم رو من خوا
1 882
وقت بود هوس کرده بودم.
گفتم: من نبودم. سامان بود.
گفت: چی؟!؟
گفتم: حقیقتا من نبودم سامان بود!
عصبانی رفت تو اتاق و در رو بست. من میدونم وقتی شاکی،یا خیلی عصبانیه میره تو اتاق و باید تنها باشه.
فرداش رفتم سرکار و برگشتنی گل گرفتم و اومدم خونه.
تا شب سرسنگین و جواب نمیداد و موقع شام گفت: غیرتم خوب چیزیه. خودت با دست خودت زنت رو دادی بکنن. مریض پریض هستی؟
گفتم: ببخشید خب. ی فانتزی احمقانه بود.
گفت: فانتزیه احمقانه؟ مگه من جندم؟ بی شرف.گن طلاق میخوام!
گفتم: الهام غلط کردم. ببخشید.
گفت: برو گم شو. غلط کردم.انگار جنده آورده. طلاق میخوام.
گفتم: عزیزم! ببخشید. هرکاری بخوای میکنم. ببخشيد.
ی مدتی گذشت و شام هم عملا نخوردیم و آخر شب الهام گفت: فقط یک جور شاید شاید شاید فراموش کنم. اونم شاید.
گفتم: چشم چشم هرچی باشه چشم!
گفت: به سامان بگو فردا بیاد درست حسابی ببینمش.
گفتم: بی خیال الهام.شر میشه.
گفت: اا…اون موقع که فانتزی داشتی باید فکرش بودی. همین که گفتم.
فر اش با سامان صحبت کردم و ی سری کس شعر گفتم بهش.
گفت: نه داداش! من فردا درگیرم. کلی خواهش کردم و گفت باشه. خبر میدم.
خلاصه فردا شب شد و اومد.
این دفعه الهام اومد و سلوم علیک کردیم و قلیون کشیدیم و بدون ماسک و تشکیلات رفتیم اتاق.
من شروع به سکس با الهام کردم و سینه و کسش رو خوردم و سکس کردیم و حدود ۴،۵ دقیقه و آبم،اومد و رفتم،کنار.
الهام بهم گفت بگو سامان بیاد.
سامان رفت جلو یکم بنده خدا،هنگ بود.
رفت بغل الهام و الهام یکم براندازش کرد و سامان بدون اینکه حرفی بزنه شروع کرد ناز کردن الهام.
سینه هاش پهلوش رو ناز میکرد. به الهام گفت برگرد.
الهام هم برگشت و اولین کاری که برام جالب بود کردسوراخ کون الهام رو باز کرد و زبون کشید روش…که چنان آهی الهام کشید که من جا خوردم. من کس الهام رو میخوردم. ولی هیچ وقت یادم نیست کونش رو خورده باشم.حدود یک دقیقه ای با سوراخ کون الهام ور رفت و الهام که عملا داشت داد میزد و جوون جوون میکرد رو با کشیدن زبونش رو کس الهام دیگه به اوج رسید. کم کم دادهای الهام بلند شد و تبدیل به بکن بکن من رو و من کیر میخوام تبدیل شد.
به جرات میتونم بگم تو این ده ساله من ندیده بودم الهام انقدر بی حیایی کنه و جیغ بزنه. چشاش اصلا دیده نمیشد.
خلاصه سامان کوتاه اومد و رفت عقب و کیرش که اندازش خیلی بلند نبود ولی یکم از کیرمن کلفت تر بود رو کرد تو کس الهام. شروع کرد به تلمبه زدن و خداییش بدجور میکرد. اصلا براش مهم نبود و با تمام وزنش داشت رو الهام بالا پایین میرفت. جوری که قشنگ میشد کیلو وزن رو روی الهام تصور کرد. و با هر بار فرو کردن کیرش، الهام ی هن می گفت و دیگه جیغاش به هن هن کردن تبدیل شده بود. برام خیلی عجیب بود بی وقفه حداقل ۷،۸ دقیقه داشت تلمبه میزد. اگه به چشم نمی دیدم باور نمیکردم.
آخر تلمبه زدن خیلی نرم داشت با انگشت شصتش سوراخ کون الهام رو بازی میداد که فک کنم همین باعث شد الهام واقعا دیوونه بشه و بگه: جووون. قربون کیرت بشم. چه کیری داری. بکن. هرچقدر دوس داری بکن.کس و کون خودته…بکنش. بکن.
که بعد ۱۰ دیقه له له زدن الهام دیدم سامانم داره اه و اه میکنه ک کیرش رو دراورد بیرون و ریخت رو کمر الهام…
من خداییش حس خیلی بدی داشتم اون لحظه. از اتاق اومدم بیرون و گفتم ی سیگاری بکشم.
ی چهار پنج دقیقه،گذشت که دیدم صدای: جوووووون جووووون الهام میاد که میگه: چیه؟ سامی جونم بازم کس میخواد؟ بخور عزیزم. بخور واسه خودته.
تعجب کردم. برگشتم اتاق و دیدم سامان داره کس الهام رو میخوره. بعد به الهام گفت برگرد و ۶۹ شدن و الهامم شروع کرد به ساک زدن.کیر سامان تا که تو دهنش بود و دوباره جیغ هاش به داد تبدیل شدن و شروع کرد به گفتن: کیر میخوام و کیر میخام.
ایندفعه سامان پاهای الهام رو داد بالا و شروع کرد وحشی وار کردن کس الهام. اگه دفعه قبل ۷،۸ دیقه طول کشید. این دفعه حداقل ۱۲،۱۳ دیقه کردن سامان طول کشید و تو و تمام این مدت: الهام میگفت: بکن! بکن…کس خودته. هرجوری میخوای بگاش. بکنش. مال توست. من جنده توام.
و اینجا بود که من دیگه همه جوره داغون شدم.
ادامه داستان در قسمت بعد…
نوشته: علیرضا
@jojooooon
1 882
داستانکده سکسی:
من همسرم و سامان
#زن_شوهردار #همسر #بیغیرتی
سلام. علیرضا هستم و ۴۵سالمه.همسرم(که البته بعد از این ماجرا شد همسرم سابقم) الهام۴۲ساله. حدود ۱۰سال با هم ازدواج کردیم.
خیلی هم زندگی خوبی چه از لحاظ جنسی و سکسی داشتیم چه از لحاظ عاطفی و خانوادگی.
من و الهام مثل همه زن و شوهرها هفته ای دو سه بار سکس داشتیم. یک شب یادمه داشتیم فیلم چشمان کاملا بسته رو میدیدم. که یهو یک فانتزی به ذهنم رسید که مثل این فیلم ماسک بزنیم و سکس کنیم. یک شب به الهام گفتم نظرت چیه ی تنوع تو سکسمون بیاریم. گفت چی؟ گفتم مثل همین فیلم دیشبی. ماسک بزنیم. گفت: اوووم نمیدونم.جالب میتونه باشه. بعد چرخیدم و گفتم: الهااام. میخوای ی نفر رو بگم بیاد. با ماسک. ی حالت رعیتی که ما دستور بدیم بهش. مثلا آبمیوه بیاره.حوله بیاره و… از اینجور چیزا. گفت: علی کسخل شدی. اخر شبی؟ چرت و پرت میگی. گفتم نه واقعا بگم ی پسر بچه بیاد. ماسک داره دیگه. نمیبینه که. گفت: دیوونه ماسک داره.کور که نیست. بعد آبرو داریما.بگیر بخواب.
اون شب گذشت و من فرداش رفتم سرکار. من تو یک اداره دولتی کار میکنم و با بچه ها سه شنبه ها میریم تو سالن فوتبال.اون روز یکی از بچه ها پسرعموش یا پسر دایی یکی از فامیلاشون رو آورده بود. ی پسر نهایتا ۲۱یا۲۲ساله که اسمش سامان بود.منم پرسپولیسی و اونم استقلالی با هم ی کم کل کل کردیم و ازش بدم نیومد و شمارش رو گرفتم.این موضوع ماسک و رعیت و… بدجور تو مخم بود تا اینکه بعد از یک هفته که با سامانم بیشتر آشنا شدم یک روز تو فوتبال گفتم بیا که بعد بازی بازیه بارسا رو باهم ببینیم و قلیون بزنیم و یکم کل کل کنیم. اومد و بازی رو دیدیم و الهامم نبود.دوست نداشتم قیافه الهام رو ببینه.گرچه منه خنگ پیش خودم نگفته بودم عکسامون که هست؟ ولی خب نمیدونم چرا اصلا حواسم نبود و به الهام گفتم بره خونه مامانش ما میخایم راحت فوتبال ببینیم.
بعد بازی بارسا قضیه رو بهش گفتم. اولش معلوم بود که فک کرده کسخلی مسخلی هستم و باور نکرد. ولی بعدش گفت: حقیقتا برام خیلی عجیبه. هیجان داره.ولی بزارید یکم فکر کنم.
فرداش قبول کرد و منم به زور الهام رو راضی کردم و شب جمعه بود خیلی اتفاقی و سامان اومد و الهام تو اتاق بود و من و سامان ی گپ زدیم و خیلی حقیقتا مصنوعی گونه لخت شد با شورت و ماسک دادم بهش و یک حوله و یک سینی انرژی زا با قوطی آب معدنی دادم دستش و رفتیم اتاق.
من ی سکس خیلی معمولی و طبیعی با الهام کردم و یکی دوبار به سامان گفتم: ای پسر حوله بده. دستمال بده و… و الان احساس میکنم فقط کرم داشتم و هیچ حالی نداد. ولی تو فیلمی که دیدم خیلی خفن و باحال بود.
سکسمون تموم شد و سامانم رفت و الهام گفت: کرمت خوابید؟ فقط میخواستی دادن من رو ی پسر بچه ببینه؟!
گفتم: ماسک داشت.
گفت: ماسک داشت. ولی کور که نبود.
احساس کردم خیلی حال نکرد. گفتم بهش: وایسا تازه دستم اومده. فردا ی پلن بهتر میچینم.
گفت: وا! بگیر بخواب که باز خل شدی.
فرداش از سامان تشکر کردم و گفتم بیا ببینمت باهات صحبت کنم. یکم باونه کار و استراحت رو آورد. ولی گفتم بیا.کاری ندارم.
شب اومد و وقتی زنگ زد الهام تعجب کرد و بیشتر البته شاکی شد.
باز مثل دیشب سکس کردم و وسطاش سکس نگام افتاد به کیر سامان. زیر شورت سیخ شده بود.ولی میشد فهمید اندازش مثل،خودمه.
الهام رفت دستشویی و تا برگرده من به سامان گفتم( که بعدا فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردم) این دفعه اومد من میگم داگی بشینه که بکنمش، تو جای من بیا! از زیر ماسک گرد،شدن چشماش و تعجبش رو دیدم.
الهام اومد…دراز کشید. من یکم باهاش ور رفتم و کشیدمش عقب و گفتم بیا بالا عزیزم.چشماش رو بستم! گفت چیکار میکنی علی… گفتم: دوس داری؟ نه.چیزی نگفت… تو همین فاصله که چشماش رو بستم به سامان گفتم بیا.
خلاصه سامان شروع کرد… و چه شروع کردنی بود…من هیچ وقت الهام رو اونجوری نمیکردم. همیشه نهایتا تند تند تلمبه میزدم. ولی هیچ وقت سنگینی روم روش نمینداختم که اصطلاحا جر بخوره. ولی سامان با اینکه بچه سن بود.برام عجیب بود چه جور اینجوری و با قدرت میکنه.
خیلی وقت بود صدای آخ اوخ این لحنی الهام رو نشنیده بودم. جوون جوون گفتنش و قربون صدقه رفتن کیرمو.
اینکه بگه: جووون.چه میکنی. همیشه چشامو ببند. قربون کیرت. چه عجب تو مارو درست،حسابی کردی… بکن بکن. همش مال خودته…جون قربون کیرت. جرم دادی…و جیغ بود که میرفت هوا
اون شبم گذشت.
فردا شب موقع شام به الهام گفتم: به سامان گفتم دیگه نیاد. کاری باهاش نداریم دیگه.
الهام گفت: آره بابا. چه کاری بود اصلا. من هیچ وقت فکر نمیکردم چنین فانتزی داشته باشی. ولی عجب دیشب کردیا. بعد از مدتها. همیشه چشمام رو ببند.
شاممون تموم شد و به الهام گفتم:عزیزم.ی چیزی بهت بگم ناراحت نمیشی؟
گفت: نه بگو عزیزم.
گفتم: دیشب حال داد؟ خوب کردم؟
گفت: جوووون. بکن کی بودی تو. آره. خیلی. خیلی
1 882
شد شل می شد ،
زهرا جون سه بار ارگاسم شد تا اون روز میدونستم اینقدر حشریه .
برش گردوندم دمر کردم چی میدیدم ، یه کون گنده خوش فرم دست نخورده ، آکبند آکبند . کونشو لیس زدم همش میگفت تو رو خدا این دیگه نه من تا الان به کسی ندادم گفتم فقط یه بار ، تو حالت مستی گفت تو رو خدا زود باش میترسم ، سریع رفتم نرم کننده رو آووردم تا تونستم به دستم مالیدم در کونشو چرب چرب کردم آروم انگشتمو فرو کردم تو کونش ، لامصب اصلا تو نمیرفت نزدیک یه ساعت فرو کردم تا یکم جا باز کرد بعد دو تا انگشت رو کردم از درد به خودش میپیچید دیگه دوتا انگشت راحت عقب جلو می شد .
نامزد کسکشش حتی یه بارم نتونسته بود بکنش دیگه کیرم داشت میترکید سریع رفتم اون پشت شلوارمو در آوردم به کیرم یه کم تاخیری زدم و اومدم یکم روان کننده زدم آروم گذاشتم در کونش ، تو نمیرفت لامصب یه نیم ساعتی همش فرش رو چنگ میزد بالاخره رفت تو .
عجب کونی داشت ، اینو از صمیم قلب میگم ، خیلی کون تنگی داشت خب مقصر ام نبود اولین بار بود داشت میداد خیلی درد میکشید اما مست بود زیاد متوجه نبود ، اما وقتی کیرم رفت تو قطره های خون مشخص بود ، خیلی تنگ بود ،
یه نیم ساعتی کونش گذاشتم تو حالت دمر بود با دستمم با کصش بازی می کردم دو بار دیگه ارگاسم شد دیگه منم آبم داشت میومد در آوردم ریختم رو کمرش ، گفت چرا آب میزی رو کمرم ؟ بدبخت حتی نمی دونست آب مردونه چیه ، گفتم الان پاکش میکنم زود رفتم دستمالو آووردم پاک کردم ، و بلند شدیم مست مست نفهمیدیم چطور لباس پوشیدیم و زدیم بیرون .
از فرداش سر کار نیومد دو روز بعد زنگ زدم جواب نداد چند بار پیام دادم چرا نمیای سر کار ؟
پیام داد خیلی درد میکنه میسوزه روم نمیشه برم دکتر انگار پاره شدم سریع رفتم واسش چند تا قرص و پماد گرفتم از داروخانه بردم دادم بهش در خونشون .
گفت خیلی بیشعوری من تا الان با هیچکس از این کارا نکرده بودم خلاصه یه هفته افتادم به خایمالی تا دوباره راضی شد بیاد سر کار و از اون روز به بعد دیگه به اون نامزد جاکشش جواب نمیداد و کلا شد چاقال خودم ،
یه روز ازش پرسیدم روز اول چند بار ارگاسم شدی ؟ گفت ۷ بار
گفت اون روز بهترین تجربه ی سکسم بود باهات ولی بعد هم ۳ بار و ۴ بار شدم اما اون روز اولین بارم بود با یه مرد سکس میکردم هم درد داشتم هم لذت
تا ۴ سال از کون کردمش که دیگه اینقدر از کون کرده بودمش کونش دو برابر شده بود . سوراخ کونش هم اندازه لوله پولیکا باز شده بود همش میگوزید دیگه اختیار گوزشو نداشت بیچاره
این ۴ سال که بردم کردمش بهترین سالهای زندگیم بود یادش بخیر .
دیگه بعد از اون ازش خبر ندارم امیدوارم هر جا هست خوشبخت بشه زهرا بهترین کونی بود که تو عمرم کردم .
امیدوارم لذت برده باشید .
خدانگهدارتون
نوشته: مهیار
@jojooooon
1 882
ا اما اونی که بعد ۱۰ سال نمیتونه یه خونه اجاره کنه همون بهتر که سمت من نیاد ، من گفتم واستون خونه اجاره کردم یهو دیدم چشاش گرد شد گفت چرت نگو ، گفتم بخدا راست میگم.
گفت لازم نکرده برو پسش بده گفتم حالا برو ببین شاید خوشت بیاد که کلا گفت بیخیال شو ،
منم رفتم یه چندتا وسیله و یخچال و وسایل اولیه گرفتم دیگه اونجا شد خونه مجردیم . چندتا مشروبم گرفتم یکم خوردم و بقیشم موند همونجا
چند روز بعد ازم پرسید خونه رو پس دادی ؟ گفتم نه قرارداد نوشتم دیگه نمیشه ، ناراحت شد گفت اشتباه کردی ، که گفتم لااقل یه بار میدیدی ، گفت باشه میرم میبینم ، خلاصه یه دو سه روز گذشت بهش گفتم نمیخوای بری ببینی خونتو ؟ گفت امروز زود تعطیل میکنم میرم ببینم . منم سریع چسبیدم بهش گفتم بیا خودم میرسونمت کلی تعارف و … کرد که قبول نکردم قرار شد خودم ببرم نشونش بدم .
ساعت ۱ ظهر شد گفتم بیا بریم بلند شد و آماده شد سوار ماشینش کردم و بردم خونه رو نشون بدم نمیدونم چرا هم اون هم من دست و پامون میلرزید خلاصه رفتیم کلید انداختم در و باز کردم رفتیم تو الکی یه نگاهی کرد و گفت خوبه اما من نمیتونم قبولش کنم که من چشمام پر اشک شد یهو دیدم داره نگاهم میکنه و تعجب کرده گفت چی شد ؟ گفتم خیلی دوست داشتم خوشبختیت رو ببینم ، گفت دیوونه ای .
نشستم رو کف پذیرایی ، گفت چرا نشستی ؟ گفتم خسته ام بزار یه نوشیدنی بخوریم و بریم ، خلاصه با کلی اصرار نشست منم سریع رفتم از مشروب و خوراکی هایی که گرفته بودم آوردم گفت من مشروب نمیخورم ، گفتم تو نخور من دو تا پیک میخورم تو آبمیوه بخور بعد بریم ،
یه دوتا پیک خوردم دیدم کله م داغ شد ،
گفتم یا همینجا باید بکنمش یا برای همیشه از دستم میره ، بعد بهش گفتم زهرا تا حالا مشروب نخوردی واقعا ؟ گفت نه ، گفتم یه پیک بخور نترس ، گفت اخه خوشم نمیاد گفتم بخور بابا نگران نباش با یه پیک هیچی نمیشه ، یه پیک بخوری همه غم و غصه هات یادت میره ، خلاصه یه دونه ریختم خورد گفت چقدر تلخه ؟ گفتم آبمیوه بخور سریع تلخیش میره ، یه دونه دیگه ریختم با هزارتا نه و نه خورد سریع آبمیوه و چیپس خورد پشتش ،
دیدم لپاش گل انداخت و قرمز شد ، گفت من که غم و غصه م کم نشده ، منم گفتم حتما تو خیلی قوی هستی ،خرش کردم پیک سومم خورد و چهارم و پنجم ، دیدم دیگه زهرا خانوم قابل کنترل نیست قشنگ شروع کرد به بلبل زبونی و خنده و قهقهه ، یه دو تا پیک دیگه هم زدیم و مست مست شدیم .
همش میگفت عجب چیزیه شراب ، بیچاره نمی دونست عرقه نه شراب . بعد شروع کردم آروم آروم در مورد نامزدش حرف زدن که دیدم گریه ش گرفت گفت خیلی بی عرضه بود نتونست حتی خونه اجاره کنه ، که من گفتم عزیزم خودم برات اجاره میکنم هر چی بخوای هم میگیرم برات دیدم چشماش نیمه بازه و تو حالت مستی دوباره گریش گرفت ، منم واسه دلداری آروم با دستام اشکاشو پاک کردم و موهاشو نوازش کردم .
دیدم خیلی خجالتیه آروم آروم موهاشو نوازش کردم دیدم سرخ شد از خجالت دستامو گذاشتم رو شونش و همش حرفای خوب میزدم آروم آروم دستام رفت به سمت سینه و پاهاش و به بهونه دلداری همش لمسش می کردم اولاش یکم خودشو عقب می کشید اما دیگه رام شده بود اینقدر مالیدمش که نفساش تند شد و صداش میلرزید ، بله زهرا خانوم حشری شده بود .
دیگه بهترین موقع بود بکنمش .
همونطوری که میمالوندمش آروم دکمه های مانتو رو باز میکردم
اولش همش میگفت نکن ولی دیگه آروم شده بود مست مست بود دیگه شروع کردم مالوندن سینه و کصش و یه چنتا بوس کردم سرخ شد دوباره ،
مانتوش رو باز کردم اوووووف زهرا چه سینه هایی داشت از زیر مانتو یه تیشرت پوشیده بود سینه هاش خیلی خوب بود شروع کردم تیشرت رو بدم بالا تو مستی گفت بسه دیگه پررو نشو ، گفتم زهرا یه پیک دیگه بریزم ؟ گفت بریز بخوریم بریم ، ریختم خورد دوباره شروع کردم بوسش کردم اینبار تیشرتشو دادم بالا گفتم فقط یه بار سینه هاتو ببینم بریم گفت نمیشه گفتم بابا نمیخورمش نترس گفت آخه تا الان هیچکس ندیده ، گفتم یه بار که چیزی نمیشه ، خلاصه با هزار تا منت سوتینشو باز کردم ، وای اوفففففف اوففف چی میدیدم .
سینه هاش رگ دار بودن رگ هاش زده بود بیرون بدن سفید دیگه گرفتم تو دستام ولشون نکردم یکم بازی کردم دیدم نفساش تند تند شد دوباره ، انداختمشون تو دهنم تا تونستم خوردم سینه هاشو همش میگفت بسه ، نکن ، بسه ، نکن ، گفتم یه چند دقیقه بذار آروم بشم بعد ، دیگه شروع کردم قشنگ گردن و سینه هاشو خوردن ، آروم دست انداختم زیر شلوارش دیدم دیگه مقاومتی نمیکنه .
چوچولشو مالوندم دیدم چقدر خیس شد دستم ، دیگه شلوارشو کشیدم پایین همش نق و نوق میکرد نکن زشته نکن تو رو خدا ، اما من فقط میخواستم کونشو بکنم ، تا به خودش بیاد پریدم لای پاهاش زبونمو انداختم لای کصش تا تونستم خوردم ، همش پاهاش سفت می شد شل می شد سفت می
1 882
داستانکده سکسی:
قبل از نامزدش کونش رو افتتاح کردم
#بکارت #اولین_س.ک.س #نامزدی
سلام
دوستان عزیز حشری این داستان که میگم تماما واقعیه لطفا الکی چرت و پرت نگید و کامنت بی ربط نذارید ، تونستم و کردم شما هم دل و جرعتشو داری برو بکن مخصوصا اکانت احمد جقی که زیر هر داستان میای مینویسی دروغیات جقی و … ببین من کردم نوش جونم تو هم عرضه شو داری برو بکن جای کامنت مزخرف ،
نمیدونم چرا اما دوست دارم این داستان رو تعریف کنم براتون می دونم آخرشم کامنت فحش میذارید اما من تعریف میکنم
بریم سر اصل مطلب
داستان برمیگرده به تقریبا ۱۲ سال قبل که تو یه شرکتی کار میکردم و یه منشی ۲۵ ساله به اسم زهرا تازه اومده بود و جوون و خوشگل و خوش اندام بود قدش هم بلند بود ۱۸۰ می شد سینه و کون و رون گنده ای هم داشت خیلی سکسی و حشری و مرتب و تر و تمیز بود از همون روز اول که اومد ازش خوشم اومده بود اما اصلا راه نمی داد و خیلی سخت جواب می داد معلوم بود از کس دیگه ای خوشش میاد اصلا محل نمیذاشت به کسی .
با گوشیش زیاد چت می کرد و تلفنی حرف میزد اما با من صمیمی نمی شد اما وقتی می رفت تو تلگرام چشماش برق میزد یه وقت گریش میگرفت یه وقت می خندید یه وقت پکر می شد خلاصه هر کی بود اونور خط مخشو زده بود .
یه چند ماهی رو مخش کار کردم اما انگار اصلا هیچ حسی نداشت یا کلا تو وادی سکسی نبود هر طور نقشه ای بود کشیدم نمی شد اصلا وا نمیداد یه روز نشسته بودم برنامه میچیدم سر از قضیه ش در بیارم که یهو یه چیزی به ذهنم رسید .
به خودم گفتم اگه تلگرامشو چک کنم میتونم بهتر به نتیجه برسم یه چند وقتی زوم کردم رو گوشیش تا بالاخره رمزشو فهمیدم یه روز که رفت دستشویی سریع تلگرامشو رو لب تاپم وصل کردم کد که اومد به گوشیش ، کد رو وارد کردم تلگرامش همزمان تو گوشی خودش و لبتاپ منم اومد بالا سریع کد رو از گوشیش و تلگرامش پاک کردم و گوشی رو گذاشتم سر جاش ،
از اونجا به بعد دیگه کاراگاه بازی من شروع شد ، شب رفتم نشستم تو خونه تلگرامشو باز کردم دیدم بله با یه بچه کونی رفیقه و همش در مورد خواستگاری و ازدواج و مخالفت خانواده و برادرش و …حرف میزنن دختره بدبخت اصلا دست نخورده تا این سن رسیده چون تو حرفاشون مشخص بود که ۱۰ ساله همدیگه رو میخوان و خونواده دختره اجازه نمیدن زن این پسره بشه .
کل شب رو نشستم پیام ها رو خوندم یه چندتایی هم پیام اون وسطا اومد اما باز نمی کردم تا خودش باز کنه اول بعد که میدید منم میرفتم میخواندم خیلی چیزا گیرم اومد ،
دختره بیچاره ۱۰ سال به پای این بچه کونی نشسته بود اما اون حتی نمی تونست یه جایی رو اجاره کنه ببره ش خونه ش چون به اینم راضی بود که باهاش فرار کنه بعد خونه بابای پسره شمال بود اصلا سالی یک بار هم نمیومد سر بزنه به دختر بیچاره ،
از فرداش دیگه برنامه مو چیدم واسه همدردی باهاش هر وقت از کنارش رد میشدم بهش احترام میذاشتم سعی میکردم در مورد عشق و عاشقی و دوست داشتن و این چیزا سر حرفو باز کنم و یه بار حرفش افتاد گفتم خواهر من چند سال عاشق یه پسری شد خانواده مون راضی نبودن الان با یکی دیگه ازدواج کرده میگه خدا رو شکر با اون قبلی ازدواج نکردم ،
تا اینو گفتم دیدم برای اولین بار سریع موضع گیری کرد و مشتاق شد گفت خب هیچکس جای اولی رو نمیگیره منم سریع گفتم چرا اتفاقا جاشو گرفته خوبم گرفته اون اولی بی عرضه بود اگر عرضه داشت چند سال خواهر ما رو علاف نمیکرد اما شوهر الانش همه چیزشو تامین میکنه ، تا اینو گفتم دیدم سرشو انداخت پایین ، منم گفتم خواهرم الان احساس خوشبختی میکنه همش هم میگه خدا رو شکر با اون مشنگ دست و پا چلفتی ازدواج نکردم ، خلاصه بحث های ما هر روز شده بود همین چیزا .
هر روز صحبت هامون طولانی تر می شد و یه وقتایی میخندید یه وقتایی اشک تو چشاش میومد آروم آروم شدیم دو تا دوست خوب واسه همدیگه که با هم همدردی می کردیم و شروع کرد در مورد به اصطلاح عشقش از من سوال پرسیدن مثلا در مورد نامزد دوستش می پرسید منم خودمو میزدم به اون راه مثلا خبر ندارم
اما هر شب تلگرامشو چک میکردم و می دونستم چه اتفاقاتی میفته .
یواش یواش دیدم با اون پسره ریقو بحث اش داره زیاد میشه همش بهش میگفت تو عرضه نداری ۱۰ ساله حتی نتونستی یه خونه اجاره کنی با هم فرار کنیم اونم که کلا کس مغز بود دیگه من و زهرا شدیم دوستای صمیمی همه حرفامونو به هم میگفتیم ، حتی از این پسره بی عرضه میگفت بهم که نتونسته کاری کنه تا الان
یه روز یه چیزی به ذهنم رسید رفتم یه خونه اجاره کردم از دوست بنگاهیم و فرداش اومدم سر کار و بهش گفتم زهرا یه چیز میگم ناراحت نشی گفت اگه میدونی ناراحت میشم نگو ، گفتم نمیدونم ولش کن بیخیال ، تا اینو گفتم گفت نه بگو کنجکاو شدم بدونم ، گفتم ناراحت نشی گفت نه بگو ، بهش گفتم اگه خونه اجاره بشه براتون فرار میکنی میری باهاش ؟
یکم فکر کرد و گفت نه
گفتم چرا ؟ مگه نمیگی مشکلت خونه ست ؟ گفت چر
1 882
و گرفتم بکشم پایین هنوز مخالفت میکرد یهو گفت نمیخوام دلتو بزنم محمد کشیدم پایین کونش بی نهایت خوشکل و سفید بود بوس کردم کونشو گفتم دیونه تو معرکه ای گفتم شاید بخاطر یکم عرقی که کرده کونش اینجور میگه مدام میبوسیدم کونشو خواستم با دست باز کنم لاشو خودشو سفت کرده بود ولی یکم تلاش کردم باز شد باورم نمیشد لای کونش یه عالمه موهای بلند بود دور سوراخ کونش پر مو بود دلمو جوری شد بلند شدم گفتم این چیه مژده میخواست بکشه بالا شورتشو نزاشتم اشک تو چشاش بود گفتم چرا نمیزنی موهاتو گفت وقتی میگم الان نمیتومم واسه اینه ولی نزاشتم بکشه بالا دست زدم به کسش اون بدتر جنگل بود رسما گفتم چرا اینجوری مژده گفت بخاطر دوست جونت گفتم یعنی چی گفت شوهرم فیتیش بدن مو دار داره الان چند ماهی 1بار به زور میزاره بزنم موهای بدنمو گفتم این چه فازیه کس خوله گفت چی بگم همین موهارو میخوره و میلیسه چندشم شد گفتم زیر بغل چی گفت اونم همینجوره رسما حالم داشت بهم میخورد یکم دقت کردم بوی عرق میداد بدنش گفتم توم به خودت نمیرسی واسه همین گفت نمیزاره دوس داره بدنم عرقی باشه و کثیف گفتم واسه من میزنیشون گفت بخدا میزنم گفتم مژده نگاه کیرم کن الان اینو چیکار کنم نمیخوابه گفت خب بزار فردا بریم خونه گفتم الان میگم سیخم ازش لب گرفتم گفت اگه بدت نمیاد و زود ارضا میشی بکنم خمش کردم رو میز خودش لای کونشو باز کردم کسش زد بیرون ولی انقد مو داشت حسمو داشت خراب میکرد کیرمو در آوردم یکم مالیدم لای کونش رو سوراخ کونش خیلی کمتر مو داشت یکم فشار داد رو سوزاخ کون باز دلمو میزد چرخوندمش گفتم مژده واسم بخور تا ارضا بشم گفت میاد با ساک آبت گفتم خوب بخوری میاد زانو زد کف اتاقش و اول یکم کیرمو مالید و برانداز کرد بعد از پایین گفت تمیزه اینو گفت سرشو فشار دادم رو کیرم رفت تو دهنش شروع کرد به خوردن معولم بود بلده بخوره چون دندون نمیزد و زبونشو میزاشت رو دندنهای پایینش و بیشتر کیرمو میخورد از بالا نگاهش میکردم و حسرت میخوردم چرا کس و کونش مو داره خیلی تند تند میخورد معولم بود میخواد ارضام کنه آوردش رو لباش گفت خواست بیاد بگی بهم گفتم باشه بخورد تند تند میخورد منم حرف میزدم و همش میگفتم همین فردا میخوام بکنمت گفتم ترو تمیز کن هم کس میخوام هم کون هیچی نمیگفت با تمرکز ساک میزد گاهی میرفت کیرم نزدیم حلقش بدش میومد بهش گفتم تا ته بخور مژده آوردش رو لیاش با دست جق میزد واسم گفت میره گلوم بدم میاد نگاهش میکردم هنوز مانتو و مغنعه تنش بود فقط شلوارش و شورتش پایین بود یکم سرشو گرفتم خودم تلمبه زدم آبم حس کردم داره میاد هیچی نگفتم مژده فهمید میخواست درش بیازه از دهنش نزاشتم و همشو ریختم تو حلقش انقد سرشو فشار دادم لحظه ارضا شدن به کیرم کامل رفت تو حلقش یهو به خودم اومدم کشیدم بیرون از دهنش کلی تف کرد آبمو کف اتاق رو سرامیک ها و سولفه میکرد رفتم یکم عقب گفت خیلی گاوی محمد داشتی خفم میکردی بلندش کردم صورتشو بوسیدم یکم کونشو چنگ زدم گفتم تا فردا چجور تحمل کنم بدون کس و کون تو کشید بالا گفت من میرم دستشویی توم برو گفتم یکم درست کن چهرتو بعد برو خلاصه منم رفتم اداره خودمون اولین چیزی که دیدم دوستم شوهر مژده بود خجالت میکشیدم ازش با کاری که با زنش کرده بودم از طرفی هم به این فکر میکردم یه چه فیتیشی هست تو داری دیونه کس و کون زنت پر مو یکم نشسته بودم واسم پیام اومد مژده بود نوشته بود واسه فردا چیکار کنیم مکان داری تو خونت میشه بریم گفتم نه بابا خونه من نمیشه زنم هست مدرسه ها تعطیل شده همش خونست گفتم خونه خودتون رو اوکی کن گفت میترسم بخدا گفتم عزیزم شوهرت سر کاره از چی میترسی یه کاری هم من میسپارم بهش و میگم خودم کار دارم که نتونه تکون نخوره از اداره اخر تایم رفتم سراق شوهر مژده گفتم میگم چیزی داری کمرمو باهاش سفت کنم با هم از این حرفا میزدیم گفت خیر باشه گفتم نه بابا واسه زن خودم میخوان راضی نیست از تایمم گفت یه قرص خارجی دارم ولی خونس اینجا نیست گفتم بعد کار میام در خونه ازت میگرم گفت باشه بعد کار رفتم دنبالش تا در خونش رفت بالا واسم آورد مژده پیام داد چی میخواد بهت بده اومدی دنبال ما گفتم قرص تاخیری ترسیده بود گفت تو دیونه ای فردا ما دوتامون با هم نیستیم بعد از شوهرم قرص میگیری کلی پیام داد ول من گرفتم و رفتم خونه خلاصه مژده قبول کرد قرار شد فردا 8 تا 12 با هم باشیم خودشو زده بود به حال بدی و نیومده بود سر کار منم تا اومدم سر کار گفتم کار بانکی دارم میرم و به شوهرش سپردم کارمو رفتم پایین خونشون بهش زنگ زدم گفت بیا بالا آیفون رو زدم…
نوشته: محمد
@jojooooon
1 882
داستانکده سکسی:
زن همکارم (۱)
#آنال #زن_شوهردار #خیانت
من 36 سالمه متاهلم و این داستان مربوط میشه به سال پیش و شروع رابطه من با زن بهترین دوستم تو اداره که خانومشم همکار ما هست یه زن 35 ساله با چهره متوسط ولی اندامی خوب سینه های سایز 75 باسن خوشفرم و به اندازه و پوست سفید و جزاب البته انقدر تو محیط کار بدون آرایش و ساده بود که اصلا به چشم من خوشکل نمی اومد و حس خواصی بهش نداشتم از خودمم بگم چهره معمولی دارم و اندام معمولی سایز کیرمم نرماله 15 سانت یکم کلفت راستش بخاطر اعتمادی که دوستم تو اداره به من داشت همیشه تمام بروندهای اداری که باید برده میشد پیش همسرش رو میداد به من همسرشم یه جورایی دفتر دار رئیس کل بود و اتاق مجهزی واسه خودش داشت تمام اسناد شرکت از زیر دست مژده همون زن همکارم رد میشد منم شده بودم یه جورایی در کنار کار خودم حامل نامه ها و اسناد اداری بین این زن و شوهر گاهی شده بود رفته بودم تو اتاق مژده از پشت میزش اومده بود بیرون یکم نگاه بدنش و فرم کونش میکردم ولی انقد زن سردی بود حس خواصی نداشتم بهش تا جایی که شروع اتفاقات بین ما کیلدی خورد یادمه در زدم رفتم تو اتاقش چندتا پرونده برده بودم دیدم داره یه کمد رو حل میده جا به جا کنه یه کمد پر مدارک که پشتش به دیوار بود مژده هم داشت زود میزد کنار همون دیوار جابه جاش کنه تا رفتم تو گفتم بزار کمک کنم و رفتم کنارش انتظار داشتم بره کنار من هول بدم کمد رو ولی واساد کنارم جوری که از بغل میخوردیم به هم یه لحظه به کونش دقت کردم خیلی برجسته شده بود چون یکم خم شده بود هول میداد کمد رو خلاصه داشتم کمکش میکردم رفته بودم پشتش و چند باری خوردم به کونش تا جا به جا شد آخرشم خواستم از پشتش رد بشم برم سر جای قبلم رسما کیرم مالیده شد به کونش جوری که ترسیدم چیزی بهم بگه ولی هیچی نگفت و خیلی عادی برخورد کرد کارم تمام شد و برگشتم اداره رفتم تو فکرش واسم عجیب بود چیزی نگفتنش مخصوصا برخورد آخرمون باروم نمیشد این کارار رو به منظور حساب کنم گفتم ولش کن بیخیال باز چند روز بعد رفتم پیشش یکم حرف زدیم راجب کار یهو گفت راستی این چندتا زونکن رو میخواستم بیارم پایین از بالای کمد دستم نمیرسید گفتم کدوم الان میارم واست اومدم پشت میزش انتظار داشتم بیاد کنار دیدم خودشم الکی داره اشاره میکنه کجان و پشت کرده بهم نگاه کونش که کردم از رو مانتوی اداری کیرم نیم خیز شد رفتم نزدیکش دیدم نه این انگار یه چیزیش میشه خیلی بهش نزدیک شده بودم انقدر که بوی بدنشو حس میکردم تا دستم برسه به زونکن ولی چون خودش جلوم بود نمیرسیدم گفتم ببخشید و چسبیدم بهش ولی اینبار با کیر سیخ شده جوری که کامل حسش کنه اولش کیرم رو لپ کونش بود یکم جا به جا شدم قشنگ لای کونش قرار بگیره کیرم چند ثانیه دستم رسیده بود به زونکن اونم داشت میدید ولی به جای پایین آوردنش کیرمو میمالیدم به کونش تو دلم گفتم اگه بخواد کونشو میده عقب اگرم نخواد یه چیزی بارم میکنه 10 ثانیه طول کشید منم با اینکه دستم رسیده بود به زونکن ولی باز کیرمو میمالیدم به کونش که مژده گفت نمیخوای بس کنی محمد واسه اولین بار بود اسم کوچیکمو میگفت با اشوه که گفت بیشتر کیرمو فشار دادم رو کونش یکم کونشو سفت کرد اروم در گوشش گفتم دلم نمیاد ازت جدا بشم مژده منم واسه اولین بار اسم کوچیکشو صدا میزدم یکم تکون خورد جلوم گفت یکی درو باز کنه خیلی بد میشه گفتم برم قفلش کنم گفت نه میترسم اینجا گفتم فقط میخوام یکم بغلت کنم و حرف بزنیم نزاشتم چیزی بگه رفتم از رو میز کلید اتاق رو برداشتم خودش گفت اون وسطیه کلید اتاقه قفل کردم برگشتم پشت میز بود سرش پایین بود زیر چونشو گرفتم آوردم بالا روش نمیشد تو چشام نگاه کنه اروم لباشو بوسیدم و بغلش کردم گفت کافیه محمد من میترسم اینجا گفتم خیالت راحت هیچکس نمیاد بیادم در قفله میره هی ناز میکرد منم از رو مانتو میمالیدم بدنشو بیشتر کونشو ازش لب میگرفتم خودشم دیگه لب میداد و زبون میکردم دهنش مشخص بود خیلی حشریه از رو شلوار پارچه ای پاش بود کسشو فشار دادم زود کشید خودشو عقب گفتم مژده زود تمامش میکنم تصمیم رو گرفته بودم بکنمش همونجا بدجور سیخ بودم گفت نه تور خدا بزار بعد کمر شلوارشو باز کردم زیپشو کشیدم پایین با اینکه مخالفت میکرد مانتشو دادم دور کمرش و شلوارشو کشیدم پایین رفت رو زانوش هی میگفت آمادگیشو ندارم تورو خدا بزار بعد ولی من حالیم نبود یه شورت سفید نازک پاشش بود نشستم جلوش از رو شورت موهای کسش دیده میشد انقد بلند بودن گفتم شاید مثل پورن استارها بالای کسش مو گذاشته بلند بشه یکم بو کردم کسشو از رو شورت بوی آب کس و عرق میداد چرخوندمش کونشو داد سمتم هنوز میگفت تورو خدا بیخیال شو ول نمیکردم از رو شورت کونشو میبوسیدم خیلی منظره قشنگی بود کون سفیدش تو شورت سفید مخصوصا از بغل های شورتش کونش بیرون زده بود دست کردم دو سمت شورتش
1 882
دونم نیاز داری خواستم بهت حال بدم حرفشو قط کردم گفتم من سیر نشدم هنوز و دستشو گذاشتم رو کیرم یعنی کیرمو بمال سهیلا گفت الان سیرت کردم یعنی دوباره میخوای گفتم اره بالش گذاشتم زیر سرش کیرمو بردم سمت دهنش ساک بزنه گفت نه حال بهم زنه این کار کیرمو گذاشت دهنش دهنش داغ بود کیرمو دندون زد دیدم بلد نیس بخوره گفتم خایه هامو لیس بزن یا سرشو میک بزن یکم بهتر شد کیرم شق شد بلندش کردم حالت داگی لای کونشو باز کردم فهمید از کون میخوام بکنم کونشو سفت کرد چن تا اسپنک زدم کونشو باز کردم شروع کردم به لیس زدن کصش زبونم که به سوراخ کونش خورد خودشو کشید جلو گفت چیکار میکنی کثیفه از زیر شکمش رو گرفتم دوباره کشیدم سمت خودم شروع کردم به لیس زدن کونش سهیلا انگار کفری بود از کارم دیگه وقت کردن بودکیرم مالیدم به کوس اوردم سمت کونش فهمید نمیتونه اعتراض کنه سر کیرمو کردم تو کونش تنگ بود ولی معلوم بود داده بود قبلا آروم تا نصفه کردم تو صداش دراومد گفت همون جا وایسا درد دارم بزار جا باز کنه کامل خوابید رو زمین یکم بیشتر فرو کردم آروم جیغ میزد چندتا تلمبه زدم ابم اومد ریختم رو کونش سکسمون عالی بود حداقل هفته یک بار سکس کردیم تا اینکه ازدواج کردم الان از زن دومم یه پسر دارم البته سکسم با مادر زن سابقم کم شد اما الان ماهی یه بار میکنمش
ممنون خوندید
نوشته: هومن
@jojooooon
1 882
داستانکده سکسی:
ماساژ بهونه بود
#میلف #مادرزن
سلام هومن هستم۳۵ ساله متاهل دوتابچه دارم از ازدواج اولم یه دختر از ازدواج دومم یه پسر
تو فروشگاه تایر فروشی پدرم کار میکنم تو سن کم وقتی ۲۴ سالم بود به اصرار خانواده ام با مهشید ازدواج کردم مهشید دختر یکی از دوست های بابام بود اونم ۱۷ سالش بود ازدواج مون خوب بود همو دوست داشتیم بعد از ۲ سال دخترمون عسل به دنیا اومد تو سکس من بیشتر هات بودم اما زندگیمون نابود شد هنوز دخترم ۲ سالشکامل نشده بود تو یه مهمونی همسرم ایست قلبی داد اونو به بیمارستان رسوندیم احیای قلبی هم انجام دادیم اما فایده نداشت من موندم و دخترم و یه دنیا غم زندگیم سخت میگذشت برای دخترم پرستار گرفتم اما کافی نبود روزا فروشگاه بودم شب ها هم خسته با یه دختر کوچولو که نیاز به مادر داشت خانواده ام پشتیبانم بودن از هیچ کمک دریغ نمیکردن جتی خانواده همسر مرحومم ولی کافی نبود به مادر احتیاج داشت تو همه افرادی که بیشتر حامی من بودن مادر زنم بود مادر زنم سهیلا جوان بود و پر انرژی مثل دخترش تو سن کم ازدواج کرده بود موقع ازدواج منو و مهشید مادر زنم ۳۵ سالش بود بعد از مرگ همسرم سهیلا ۳۹ سالش بود خوش اندام خوشگل به خودش میرسید هر روز بهم زنگ میزد منو دلداری میداد دخترمو میبرد پیش خودش بهش محبت میکرد
یه روز ساعت ۸ وقتی خواستم برم فروشگاه عسل رو بردم پیش سهیلا پدر زنم خونه بود خیلی پیش اومده بود با سهیلا تنها باشم اما چیزی بینمون اتفاق نمی افتاد بعد از خوردن صبحونه مادر زنم از پدر زنم خواست عسل رو ببره بیرون براش عروسک بخره من موندم و سهیلا تو خونه تنها .سهیلا جلوی من عادی رفتار میکرد زیاد لباس باز میپوشید اون روزم با یه تیپ عادی دامن بلند و تاپ آستین دار ظاهر شده بود.بعد از رفتن دخترم و پدر زنم سهیلا سفره صبحونه رو جمع کرد منتظر بودم چایی بیاره و برم فروشگاه بعد از چن دقیقه سهیلا اومد رو مبل سفره کنارم نشست از زندگیم از همه چی پرسید منم بغض کرده بودم و از خاطرات زنم گفتم میخواستم گریه کنم سهیلا دستامو گرفت و شروع به نوازش دستام کرد بی اختیار سرمو گذاشتم رو شونه سهیلا اونم منو دلداری میداد دست میکشید به صورتم به موهام چند بار صورت و دستامو بوسید گریه میکردم تو فاز سکس و اینا نبودم سرم به سینه هاش خورد سرمو گذاشتم رو پاهاش رونای تپل و گوشتی اونم مرتب نوازشم میکرد بعد از چن دقیقه گریه ام کم و کمتر شد بلند شدم سهیلا روبه روم وایساد منو بغل کرد ازش تشکر کردم هیچ وقت تو چن حالت هایی با مادر زنم نبود شاید بغل کردن کوتاه بود اما نوازش و بوسه برای اولین بار بود
تو راه شرکت حس عجیبی داشتم اولین حس به مادر زنم بوسه ها سینه هاش روناش انگار جرقه سکس بود نیاز داشتم دوباره به این نوع نوازش
بارها دوباره باز سهیلا تنها شدم ولی مثل قبل نوازشم نمی کرد فقط حرف میزد انگار فهمیده بود بهش حس پیدا کردم یکی دوبار کوتاه بغلم کرد اونم وقتی خودمو نزدیکش کردم اونم انگار مجبور بود
نمیدونستم چنار میکنم واقعا میخواستم به سهیلا پیشنهاد سکس بدم اما نمیدونستم یه روز دوباره عسل رو بردم پیشش عسل رو خوابوند اومد تو هال اندامش رو برانداز میکردم داشتم با چشمام میخوردمش خودش فهمیده بود رو زمین دراز کشید حالت دمر گفتم هومن جان کمرم درد میکنه میشه یکم برام بمالی منم از خدا خواسته شروع کردم به ماساژ از کف پا تا شونه هاش وقتی رونا و کمرش رو میمالیدم کیرم شلوارمو پاره میکرد جراتمو بیشتر کردم و کون تپلش رو از دامن مالیدم اصلا حرف نمیزد ساکت بود دامنو دادم بالاتر برای اولین بار پشت پاها و رون سفید مادر زنم رو دیدم سفید مثل برف دامن رو کونش بود دوست داشتم بزنم کنار و کونش رو ببینم یهو سهیلا اروم گفت دامنم رو در بیار بدون حرف زدن دوطرف دامنش رو کشیدم پایین وای خدا چی میدیدم یه کون سفید و تپل شروع به مالیدن کردم میلرزوندم کپل های کونش رو تپل با دستام لای کونش رو باز کردم سوراخ نسبتا تیره معلوم بود از کون داده سهیلا گفت بسه ولی من میمالیدم کونش گفت یهو دوباره گفت بسه منم دیگه کاری نکردم به پشت خوابید کصش نمایان شد سهیلا :هومن اول لخت شو بخواب روم بغلم کن لباسمو کامل در اوردم سهیلاهم تاب و سوتینش رو درآورد هردومون لخت مادر زاد شدم خوابیدم روش شروع به بوسه کردم سهیلا هم منو بوسید از لب و زیر کردنش سینه هاشو خوردم سینه های بزرگ و ۸۵ سهیلا ارروم گفت اروم بزار توش کصش هم مثل کونش تپل بود سرشو کردم تو اروم اخ کشید بعد از مرگ همسرم دوباره داشتم سکس میکردم بعد مدت ها داشتم حال میکردم سکس مون بیصدا بود ولی رمانتیک بود آبم اومد ریختم بغلش رونش سهیلا طاق باز دراز کشیده بود دستمال کاغذی اوردم آبم رو از رو روناش پاک کردم و رفتم کیرمو شستم زود برگشتم ولی سهیلا تو همون حالت دراز کشید بود هردومون لخت بودیم کنارش نشستم شروع کرد به اروم حرف زدن می
1 882
هیچی نخریدم جز کاندوم
بهش زنگ زدم و رفتم داخل و دیدم با یک تاپ و شلوارک خیلی تنگ و سکسی اومده استقبالم ، برای اولین بار رو بوسی کرد باهام و اومدم داخل گفت چیزی میخوری گفتم نه ممنون گفت حتی اینا یهو دست گذاشت زیر سینه هاشو و تکونشون داد ، سریع سرم رو انداختم پایین گفت چیه توی مسافرت که خوب منو دستمالی میکردی الان خجالت میکشی ، سرم رو آوردم بالا گفتم متوجه شدی ؟ گفت آره و لذت بردم ، یادت میاد بعد از تونل وحشت رفتم دستشویی گفتم آره گفت بخاطر مالیدن سینه هام خیس شده بودم اومد کنارم نشست گفت اگه دوست داری توی این چند ساعت مال تو باشم گفتم زندایی چطوری گفت بچه بودی پوشک میکردم تورو و اون پول کوچیکت رو دیدم و الان بزرگ شدی تو باید ببینم ، شروع کرد دستم زدن به من منم از خدا خواسته لباشو بوسیدم و دستم رو گذاشتم روی سینه هاشو و مالیدن و متوجه شدم سوتین نداره خندید و گفت ممه بند هم نپوشیدم خندیدیم و آروم اومد گردنم رو بوسید ، تیشرت منو در آورد بدنم رو لیس زد کیر منم شق شد آروم دستش رو گذاشت روش مالیدش
نفسم تند تر شده بود و کامل حشری شده بودم شلوارم رو در آورد دست کشید روی کیرم گفت خیلی بزرگ شده وقتشه تستش کنم شورتم رو آورد پایین و شروع کرد به خوردن من توی این مدت همونجا فقط نشسته بودم و نفسم تند تر میشد قشنگ کلاهکش رو لیس میزد و میخورد گفتم من هنوز باکره ام خندید و گفت بزار پس توی دهنم بیاد دفعه بعدی بیشتر میشه ، شروع کرد خوردن کامل و سریع دستم رو گذاشتم روی سرش و تا آخر توی حلقش کردم و اومدم بهم نگاه کرد و تمامش رو خورد اومد کنارم و گفت چطور بود با خنده گفتم بهتر از این ندیده بودم خندید و دستم رو گذاشت روی ممه های گفت بمالش و شروع کردم مالیدن گفت صبر کن لخت شد و گفت حالا بمال شروع کردم مالیدن ممه هاش و با نیپلش بازی میکردم کم کم کیر منم سیخ شد شروع کردم به خوردن سینه هاش ناله میکرد و دستش رو کرده بود توی موهام آروم آروم رفتم پایین و کصش رو نگاه کردم ، بهشت بود واقعا ، یک رنگ تقریبا ارغوانی ولی واقعا زیبا بود مثل وحشیا شروع کردم به خوردن کصش زیاد هم بلد نبودم ولی تلاشم رو کردم گفت یاشار تحمل ندارم بزار توم منم گذاشتم و شروع کردم به ناشیانه ترین حالت تلمبه زدن ناله کرد و با خنده گفت باید خودم همه کار کنم ، بیا بریم روی تخت و دراز بکش خودم کارمو میکنم رفتیم و شروع کرد به سواری کردن ، سینه هاش داشت بالا پایین میشد و شروع کردم به مالیدن سینه اش و نیپل هاشو فشار میدم تقریبا پنج شیش دقیقه گذشت گفتم بهش دارم میام گفت بریز توم امروز روز امن منه و ریختم آروم سرم رو بوسید و گفت این بار ارضام نکردی دفعه های بعد تو باید منو ارضا کنی
و تا الآنم دو بار سکس کردیم و هنوز موقعیت بعدی پیش نیومده
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: Yashar
@jojooooon
