ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

داستان کده

داستان کده

Открыть в Telegram
1 877
Подписчики
Нет данных24 часа
+167 дней
+1630 дней

Загружаем данные

Привлечение подписчиков
окт. '26
октябрь '26
+498
в 0 каналах
сентябрь '260
в 0 каналах
Get PRO
август '260
в 1 каналах
Get PRO
июль '260
в 0 каналах
Get PRO
июнь '260
в 0 каналах
Get PRO
май '26
+283
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+168
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+154
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+599
в 0 каналах
Get PRO
январь '260
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '250
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '250
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '250
в 2 каналах
Get PRO
сентябрь '250
в 1 каналах
Get PRO
август '250
в 1 каналах
Get PRO
июль '250
в 0 каналах
Get PRO
июнь '250
в 1 каналах
Get PRO
май '250
в 1 каналах
Get PRO
апрель '250
в 0 каналах
Get PRO
март '25
+14
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+79
в 1 каналах
Get PRO
январь '25
+38
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '24
+7
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+17
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+62
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+270
в 0 каналах
Get PRO
август '24
+129
в 0 каналах
Get PRO
июль '240
в 0 каналах
Get PRO
июнь '240
в 0 каналах
Get PRO
май '240
в 0 каналах
Get PRO
апрель '240
в 0 каналах
Get PRO
март '24
+9
в 0 каналах
Get PRO
февраль '240
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+137
в 1 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
15 октября+13
14 октября0
13 октября+19
Посты канала
#سکس_گروهی #دانشجویی #زن_شوهردار

2
اده بودم خودمو خیمه کردم روش بین منو مبل گیر کرده بود. کیرم روی صورتش بود. گیره پشت سوتینش رو باز کردم به زور می کشیدم، دستاش رو گرفته بود جلوی سینه هاش سفت. با زور بندازی سوتینشو از دستش درآوردم این تقلاش و اسکین به اسکین شدنمون منو حشری تر و وحشی تر می کرد. بالاخره از زیر دستش سوتینشو کشیدم بیرون چقدر خوشکل چقد ناز بودن سینه هاش. ولش کردم دو زانو نشست رو مبل و دستاشو گرفت روی سینه هاش، گفتم چته؟ حالا گیرم ما سه نفر باشیم باهات کنار میایم آخرش راضیت میکنیم، گفت چی میخواین از جون من؟ چه بدنی، چقدر دختر خوشگل بود، بعد اون همه تقلا جای دستام رو بدنش سرخ شده بود. گفت زنگ بزن علیرضا گوشیمو برداشتم زنگ زدم علیرضا گذاشتم رو آیفون، علیرضا تا برداشت گفت چی شد محمد دیدی عجب دافیه، کردیش راضی بودی؟ دختر چشماش چهارتا شده بود، گفتم داره ناز میکنه، گفت ناز چیه شما کاراتون شد آخرش باهم کنار میایم  و تماس رو قطع کردم. دختر چشماش اشکی شده بود گفت ای بی غیرت، شروع کرد ترکی بلغور کردن. زدم زیرش رو کولم بردمش تو اتاق دیگه تقلا نمیکرد، گذاشتمش رو تخت دستاشو زدم کنار یه براندازی کردم شروع کردم گردنش رو خوردن صدای نفساش کنار گوشم بهم قدرت میداد سینه هاشو خوردم پاشو وا کردم اینقد تمیز بود که دلم نیومد نخورم براش. شروع کردم خوردن کسش تو حال خودم بودم که دیدم دستش اومد رو سرم و سرمو هل داد پایین و زیر لب میگفت بی غیرت، بی غیرت بهت نشون میدم بلند شدم یه کاندوم از کشو برداشتم کشیدم سرش، پاهاشو کشیدم آوردم لب تخت پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و کیرمو گرفتم جلو کس عطیه تو چشماش نگاه کردم و آروم آروم کردم تو. اخماشو کرد تو هم و چشماش خمار شد شروع کردم دیوانه وار  تلمبه زدن خیلی زود آبم اومد. دلم نیومد ولش کنم، کاندوم رو از رو کیرم کشیدم بیرون دوباره کردم تو. پاشو از رو شونم بلند کرد کف پاشو گذاشت رو صورتم همینطوری که تلمبه میزدم شروع کرد پاهاشو خوردن. تو عمرم اینقدر از سکس لذت نبرده بودم کاشکی خراب نبود همینو مال خودم میکردم، پاهاشو گذاشتم دور کمرم دستمو گرفتم بالای تخت و محکم و با قدرت ضربه میزدم و آبمو خالی کردم توش. نشستم کنارش و شروع کردم خوردن بدنش، سعید در زد : تموم نشد مردیم از شق درد، وایسادم یه نگاه به این شاهکار کردم اومدم بیرون، نشستم رو مبل یه کیک برداشتم خوردم یه گوشی هی زنگ می‌خورد رفته بود رو مخم، صدای جیغ دختره اومد زدم به در گفتم سعید چه گهی میخوری، گفت هیچی الان اوکی میشه رفتم دستشویی، یه دوشیم گرفتم اومدم بیرون، سعید کارش تموم شده بود گفتم جیغ و داد واسه چی بود گفت نمیدونی چه کون تنگی داشت، سعید در اتاق رو باز کرد در حالی که دختر تو بغلش بود و کیرش تو کسش وایساد جلومو چند بار بالا پایینش کرد نشست رو مبل چشمم خورد به سوراخ کون عطیه که گشادش کرده بودن دلم خواست. رفتم یه کاندوم از اتاق برداشتم اومدم پشت دختره کردم تو مهرداد زیرش بود منم تو کونش تلمبه میزدم واقعا بی نظیر بود. صدای کلید در خونه اومد، علیرضا اومد تو به به کسکشای عزیز میبینم که رو عشق و حالین، سعید گفت چرا اومدی مگه نرفته بودی دنبال خانمت، گفت هرچی زنگ میزنم بر نمیداره، منو و مهرداد همچنان داشتیم دختررو میکردیم، دوباره به خانمش زنگ زد و گوشی که از ظهر داشت زنگ می‌خورد زنگ خورد، علیرضا قطع کرد، شلوارشو کند که اونم مشغول شه و دوباره زنگ زد و گوشی مرموز دوباره زنگ خورد یه خورده تعجب کرد تلفن رو قطع کرد و دوباره زنگ زد و دوباره صدای زنگ موبایل مرموز، رفت دنبال صدا گوشی رو پیدا کرد یهو داد زد عطیه … عطییههه… دوید سمت ما منو گرفت پرت کرد کنار صورت دختر رو برگردوند دید دختر خانمشه هنوز کیر مهرداد تو کسش بود، عطیه رو بلند کرد از رو مهرداد پرتش کرد رو مبل، عطیه بی‌حال بلند شد وایساد جلو علیرضا با عصبانیت داد زد بی غیرت تف کرد تو صورتش، یدونم خوابوند تو گوشش، علیرضا با کیر سیخ شده و با یه تیشرت جلو عطیه وایساده بود، عطیه گفت نیگاش کن زنتو دادی دوستات بکنن هااا، پشت تلفن میگی بکنینش آخرش با هم کنار میایم عوضی الان شلوارت کندی نوبت خودته هااان دوباره تف کرد تو صورتشو نشست رو مبل ، ما که ریده بودیم تو خودمون، کیری تر از این صحنه نمیشد، عطیه زن علیرضا که آبمون داشت از روناش به سمت پایین سرازیر میشد، بدن سفید و بلوریش پر از جای سرخی دستامون بود، غرق در عرق لپای سرخ و کسش که باز مونده بود، دوستاش لخت کنارش وایسادن با کیرای نیمه بیدار و آویزون… خودشم بدون شلوار. علیرضا شروع کرد داد زدن و خودش رو زدن بعدم زد از خونه بیرون، مهرداد و سعیدم تیز لباسشون رو پوشیدن و از خونه رفتن، من موندم و عطیه… نوشته: چخوف @jojooooon
379
3
داستانکده سکسی: اشتباهی زن علیرضا رو خیلی دارک کردیم #دانشجویی #سکس_گروهی #زن_شوهردار دانشجو سال آخر کارشناسی بودم تو تهران، از همون اول یه خونه اجاره کردم نزدیک دانشگاه به مرور زمان سه تا از پسرایی که هم دورم بودن اومدن تو خونم ساکن شدن، مهرداد بچه مازندران بود، علیرضا بچه ارومیه، سعید هم شیراز. علیرضا دو سال بود نامزد کرده بود 24ری پای گوشیش بود و با نامزدش صحبت می کرد و پایه همه کس بازیای ما بود همیشه نفر آخر بود که از سر سفره بلند میشد بعدشم می رفت یه گوشه مخ مارو می‌خورد که من عذاب وجدان گرفتم. بازی اینتر بارسلون بود داشتیم دور هم نگاه میکردیم. علیرضا چی بلغور میکنی پای تلفن؟ مغزمون رو خوردی. داریم بازی نیگا میکنیمااا برو تو اتاق! با اون لهجه ترکیش گفت محمد دو هفته دیگه خانمم میخواد بیاد تهران، گفتم به من چه… گفت ماشینتو بهم میدی ببرمش یه دوری بزنیم؟ گفتم کو تا دو هفته دیگه بهم یادآوری کن همون موقع…سرش کرد تو گوشی دوباره ترکی صحبت می‌کرد نمیفهمیدم چی میگه فقط متوجه شدم آدرس خونه رو به خانومش داد. سر کلاس بودیم علیرضا اومد کنارم نشست محمددد یه دافی پیدا کردم مامان!! بگم جمعه بیاد خونه ترتیبیشو بدیم؟ گفتم عکسشو ببینم، گفت عکس فرستاد تو تلگرام بعدش عکسه پاک شد. علیرضا مریض پریض نباشه به گا بریم. نه داداش خیالت راحت جمعه ساعت ۴ هماهنگ میکنم باهاش فقط بهش نگفتم ۴ نفریم میاد خونه باهاش کنار میایم دیگه. گفتم داداش میاد مارو میبینه ۴ نفریم می‌ترسه جیغ و داد میکنه داستان میشه. گفت اون با من آقا حله بقیش… جمعه حدود ساعت های 3 بود علیرضا اومد گفت به گا رفتم محمد زنم پیام داده من نزدیک تهرانم الان دیدم. ماشینتو میدی برم دنبالش؟ مگه قرار نبود هفته دیگه بیاد؟ چه میدونم الان اومده دیگه؟ سوییچ رو دادم بهش علیرضا ماشین رو به گا ندیاااا. داداش خیالت راحت من همچین آدمیم؟ گفتم تو میگی خیالم راحت بیشتر میترسم. علیرضا رفت بیرون. یه ربع ۴ بود زنگ زدم علیرضا کجایی؟ گفت دارم میرم سمت ترمینال ولی گوشیشو بر نمیداره خانمم. گفتم این دختره که هماهنگ کردی چی میشه؟ گفت نوشه جونتون کارتون تموم شد بهم زنگ بزن من بیام خونه فقط بی زحمت بعدش مرتب کنین جایی رو ندارم ببرم خانوممو… رفتم یه دوش گرفتم. تو حموم که بودم صدای زنگ در اومد بچه ها درو باز کردن، منم سریع حوله رو پیچیدم دورم اومدم بیرون وایسادم جلو در ورودی واحد منتظر تا زنگ زد درو باز کردم، منو با حوله دور کمر که دید جا خورد ببخشید آقا علیرضا هستن؟ علیرضا رفته بیرون میاد شما بفرمایید داخل. راهنماییش کردم داخل یه ساک دستش بود، دوباره پرسید آقا علیرضا کی میان گفتم تا بیان ما در خدمتتون هستیم علیرضام میاد الانا دیگه، مهرداد اومد جلو سلام کرد ساکش رو ازش گرفت گذاشت تو اتاق براش، مهرداد در گوشم گفت وای عجب جاسوئیچی لامصب. راست کردم یه دختر سفید کوچولو نهایتا بهش می‌خورد ۲۰ ۲۱ سالش باشه. یه دامن بلند مشکی، یه شومیز شالش رو شونه هاش بود انگار اومده بود مهمونی. دختره تو حال نشسته بود مهرداد و سعید رو به روش نشسته بودن همونطوری با حوله دور کمرم و کیر سیخ شدم رفتم تو حال سرشو بالا کرد منو با همون حالت که دید با تعجب یه چیزی گفت به ترکی. نشستم کنارش سرشو انداخت پایین. گفتم ما ترکی بلد نیستیم چی گفتی؟ گفت نمیخواین لباس بپوشین؟ گفتم چرا انرژی تلف کنم وقتی قراره دوباره درارم. لپاش گل افتاد یه لبخندی ریزی کرد دوباره سرشو انداخت پایین گفت آخه اینجوری زشت نیست جلو یه خانم؟ گفتم چی زشته؟ با خنده یه دستشو گرفت کنار صورتش با اون یکی دستش به برآمدگی حولم اشاره کرد گفت آخه؟!! گفتم اسمتون رو نمیدونم، عطیه همینطوری که داشتم براندازش میکردم واقعا عالی بود باهاش رو انداخته بود رو هم چه پاهای سفیدی باید زودتر آنباکسش کنم، حتما صورتیه! چه اسم قشنگی همینطوری که با دستش صورتش رو کاور کرده بود که اینور رو نبینه حولم رو کنار زدم، کیرم انداختم بیرون. گفتم عطیه گفتی چی زشته؟ با لبخند دوباره اشاره کرد. گفتم من که متوجه نمیشم. دستشو از کنار صورتش برداشت اومد بگه اینو میگ… لبخند روی صورتش خشک شد و حرفش نیمه کاره موند دستشو گرفتم یه تکون یهویی خورد دستشو گذاشتم رو کیرم، گفتم دیگه تعارف بسه. با یه بغضی گفت آقا این چه وضعشه، علیرضا کجاس؟ من که دیگه طاقت نیوردم بلند شدم کیرمو گرفتم جلو صورتش با دست هولم داد عقب گرفتم سرشو کشیدمش طرف کیرم، کیرمو به لباش فشار میدادم مقاومت می‌کرد، رو کردم به سعید، به علیرضا گفتم بهش بگو چند نفریماا، بیا ادا تنگارو در میاره، من که طاقت نداشتم مهرداد و سعید داشتن لباساشون میکندن، خوابوندمش رو مبل تقلا می کرد اومدم بالا اینقد که دستاش نتونن تکون بخورن شروع کردم دکمه های شومیز با کردم، سعید دامنشو درآورد از روش بلند شدم سریع نشست پاهاشو جمع کرد که کسش دیده نشه سعی کردم سوتیشنو درآرم نمیذاشت جلوش وایس
340
4
#تابو #خواهر
326
5
اجرا دیگه هر وقت فرصتی پیش میامد تو خونه سهیلا یا خونه ما برنامه سکس بود یک روز تو خونه ما با سهیلا قرار گذاشتم از سر کار که تعطیل شد با همان لباس کارمندی امد خونه من پسرم را خونه مادرمون گذاشته بودیم و دخترم هلیا هم کلاس زبان داشت سهیلا امد یکم مشروب خوردیم به سهیلا گفتم بریم اتاق خواب رفتیم تو اتاق که سهیلا خواست سریع لخت بشه که بهش گفتم سهیلا برام استریپ کن سهیلا هم گفت جون چه خوش اشتها با مانتو تنگ اداریش که با دگمه هاش بازی میکرد تا روی گردی سینه هاش دگمه ها را باز کرد و سینه های سفیدش را بهم نشان میداد و لباس فرمش را داد بالا و کون قلمبه را گرفت سمتم و شیک میزد رو کونش و بعد برگشت دکمه های لباس فرم را تا اخر با استریپ برام باز کرد و دکمه جلو شلوار را هم باز کرد با استریپ زیپ را یواش یواش باز کرد و بالای کصش را بهم نشان میداد لباس فرم از پشت سر خورد پایین سهیلا با یو شلوار فرم با زیپ باز و یک تاپ تنگ جلوم بود تاپ را میداد بالا و یا از بالای سینه هاش میکشید پایین و تاپ در امد و نقش زمین شد حالا سهیلا با یک سوتین زرشکی و یک شلوار با زیپ باز جلوم بود از پشت سوتین را باز کرد با دستاش جلوی سینش نگهش داشت و یواش یواش میداد پایین و با حشر تمام به چشمای خمارم و کیر شقم نگاه میکرد سوتین پرت کرد سمتم منم زیپ شلوار را باز کرده بودم  سالار را دراوردم و میمالیدم بعد با استریپ شلوار ذره ذره میرفت پایین پشتش را کرد سمت من و در نهایت شلوار هم درامد حالا سهیلا با یک شرت زرشکی جلوم بود و لباسهاش رو زمین شورت را هم با استریپ پشتش را کرد بهم و با بازی بازی داد پایین سعی میکرد کونش را تو دیدم بگذاره اخر سر وایستاد شرت را دراورد و از بین پاهاش رد کرد و با یک انگشت نگه داشت جلوم و پرتش کرد افتاد روم منم برداشتمش و مالیدنش به کیرم سهیلا گفت امیر نمیخواهی لخت بشی گفتم زحمتش با خودت گفت اوهه کصکش! چهار دست و پا آمد سمتم بعد کیرم رو گرفت دستش کله کیرم کرد تو دهنش ذره ذره میخورد و زبونش را میچرخاند دور کیرم منم تکیه دادم عقب و پیراهنم را دکمه هاش را باز کردم و از تنم در اوردم و رکابی را هم دراوردم سهیلا کمربندم را باز کرد و دکمه شلوار هم باز کرد و یکم بلند شدم شورت و شلوار را باهم کشید پایین وقتی   کل کیرم با خاییه هام امد جلو صورتش یک جونی گفت و کله کیرم را کرد تو حلقش و با تخمام بازی میکرد صدای اوغ اوغ زدنش نفسش رو کیرم دیونه ام کرده بود تخمام را کرد تو دهنش و میک میزد و با دستش کیرم را میمالید دیگه بلندش کردم اوردمش رو تخت سهیلا چهار دست و پا دستش را گذاشت لبه تاج تخت با یک دستش با اب دهنش کصش را خیس کرد گفت داداش بکن دستاش رو تاج تخت کردم تو کصش تلمبه زدن را شروع کردم گفت امیر کاندوم نکشیدی گفتم بیخیال نمیخواد تلنبه تو کص سهیلا شلاپ شلاپ کصش و قیژ قیژ تخت قاطی شده بود که یک دفعه سهیلا برگشت سمت در و یک جیغ کشید من برگشتم سمت در دیدم هلیا تو چارچوب در وایستاده خشکش زده بود. نوشته: امیر @jojooooon
320
6
لا از کص بکنم که چیزی نگفت و دوباره تکرار کردم سهیلا بکنمت که با صدای لرزان و آروم گفت حرومزاده باشه فقط کاندوم بگذار گفتم اکی کاندوم کجا داری گفت تو کشوی تخته گفتم خب بلند شو بریم رو تخت کمکش کردم رفتیم دوتایی رو تخت و تاپ جر خورده را از تنش دراوردم خواهرم دیگه لخت مادرزاد جلوم بود و میخواست به داداشش کص بده خودمم تیشرت را کندم سهیلا بی حال خودش را پرت کرد رو تخت رفتم بالا سرش گفتم سهیلا برام ساک میزنی هیچی نگفت و سرش را برگرداند به طرف دیگه اصرار نکردم و تو کشو بغل تخت یک جعبه کاندوم بود دراوردم یکی رو کشیدم رو کیرم و رفتم بین پاهاش و باز کردم پاهای سهیلا را باز کیرم را گذاشتم رو چاک کص سهیلا روی اون شکاف کوچک کصش بازی دادم و کلاهک کیرم را یواش یواش کردم تو کصش و سهیلا یک آخی گفت که گفتم جون خواهر خوشگلم خیلی آروم گفت من دیگه خواهرت نیستم فکر منم مثل همان جندها هستم که باهاشون میخوابیدی کارت را بکن برو گفتم سهیلا دیونم نکن حالم خرابه بعد از خیانت ندا به هیچکسی اطمینان ندارم  و بعد کل کیرم را کردم یک دفعه تو کص سهیلا که با صدای بلند گفت آههههه انگار بهش چاقو زده باشند بعد منم یک کم تو کص سهیلا نگه داشتم بعد شروع کردم با ریتم آروم تو کصش تلنبه زدن سهیلا دستش را گذاشت رو صورتش و هربار که ضربه محکمی میکوبیدم تو کصش یک آهههه میگفت و صدایی ریتم تلمبه های من و نفس و اههه سهیلا هارمونی جالبی یاخته بود که منو میبرد تو ابرا دیگه تلمبه هام تو کص سهیلا سنگین تر کردم صداش تبدیل دیگه تبدیل شده بود به آخ آخ و نفس نفس نفس زدن تندتر من و سهیلا دستهای سهیلا را از روی صورتش برداشتم یک لحظه چشم تو چشم شدیم بهش گفتم سهیلا کصت خیلی تنگه مرسی آبجی ترا جون مامان گریه نکن واقعا نیاز داشتم آروم گفت باشه بزن بزن محکمتر بزن تلمبه ها را سنگین ترم کردم اههه اههه سهیلا تو اتاق خواب پر شده بود به سهیلا گفتم برگرده یک بالش گذاشتم زیر شکمش کص و کونش آمد بالا کون قلبیش دلم را برده بود از پشت کیرم رو تو چاک کص سهیلا جا کردم وزنم را انداختم رو سهیلا که سهیلا اهههی کشید و من یکم نگه داشتم که سهیلا گفت بزن امیر منم با ریتم آروم شروع کردم دستم را گرفتم رو رو کمر باریک سهیلا و میکوبیدم تو واژن خواهرم فشارم ضربه ها تو کصش بیشتر کردم جوری که احساس میکردم اون بدن خوش فرم تحمل ضربات منو نداره موجی رو کون سهیلا افتاده بود که با دیدنش رو ابرها بودم فکر اینکه کص خواهرم زیرم و فتحش کردم باعث شد کیرم عین سنگ بشه ضربات تلمبه ها یکی پس از دیگری تو کص خواهرم میکوباندم صدای شلاپ شلاپ و ضربه ای که از پشت به باسن سهیلا میخورد تو اتاق پیچیده بود سهیلا حسابی کصش خیس خیس شده و کیرم توش روان حرکت میکرد دیگه واژن سهیلا دیگه گشاد گشاد شده بود میگن واژن ارتجاعیه! یک لحظه با ضربه ای که ته کصش کوبیدم سهیلا لرزید و ارضا شد و یک کم بهش زمان دادم و بعد زیر شکمش را گرفتم و سهیلا خودش برام داگ استایل شد کصش از شدت ضربه ها و فشار من قرمز قرمز بود بدن سفیدش دیوونم میکرد کیرم روی کس و کونش بازی دادم سهیلا که نفسش بالا آمده بود گفت امیر بکن دیگه از پشت کردم تو گفت امیر جرم بده گفتم سهیلا کجات را جر بدم گفت کصم رو گفتم بگو داداشی بکنم کصم را بکن که سهیلا با صدای بلند گفت داداشی کس آبجی کوچیکه را جر بده بگا ابجیت را تلمبه های رگباری تو کس سهیلا میزدم و دستم رو سینه های آبجی و مالیدن پستونش خودش هم با یک دست دیگه کصش و چوچولش را می مالید خم شده بود رو تخت منم روش تلمبه رگباری میزدم سهیلا یک بار دیگه هم ارضا شد و افتاد رو تخت و منم روش خوابیده تو کص سهیلا تلمبه میزدم که تنگی کصش باعث شد که با یک فشار ته کس سهیلا همه آبم رو تو کاندوم داخل کصش خالی کنم جفتمون بی حال افتادیم . یک کم سرحال شدم از رو سهیلا آمدم کنار یک نگاه به کصش کردم اون کصی که اولش یک چاک کوچیک بود حالا باز شده بود و یک سوراخ قرمز درست شده بود . به سهیلا گفتم مرسی آبجی گلم گفت به من بگو دیگه سهیلا جنده چون عین جنده های که میکردی من گاییدی یکم نازش کردم و قربون صدقش رفتم ولی باهام قهر کرده بود براش گل گرفتم و سر کارش فرستادم نوشتن خواهر گلم ببخشید برادر بزرگت ، گل را که گرفت زنگ زد این چیه فرستادی گفتم گر جهت معذرت خواهی گفت با یک سبد گل اون کارت تلافی نمیشه بعد اروم جوری که کسی نشنوه گفت تو بهم تجاوز کردی وحشی گفتم میدانم ولی برات توضیح میدم گفت چه توضیحی میخواهی بدی الان دوستم نگار فضولیش گل کرده میگه چی شده با داداشت قهر کردی بگم به زور گاییدتم! . آن روز گذشت منم سعی کردم از دلس در بیارم و میبردمش بیرون و براش کادو میخریدم که دیگه تقریبا بخشیده بودم خودش هم بهم گفت آخرهاش کیب کرده و دوست پسرش هم اینطوری نتونسته بود بکنندش بعد از اون م
314
7
داستانکده سکسی: سهیلا خواهر سکسیم #تابو #خواهر سلام دوستان من امیرم و سه سالی هست که از زنم جدا شدم بعد از طلاق چند وقتی زندگیم بهم ریخته بود و با توجه به اینکه زنم بهم خیانت کرده بود طلاقش دادم و خودش بخاطر ترس از آبروش مهرش را بخشید بهش گفتم بچه ها را هم حق نداره ببینه دو تا بچه دارم یک دختر به اسم هلیا که ۱۵ سالشه و یک پسر ۱۱ ساله داستان از آنجا شروع شد که هلیا هرچی بزرگتر میشد اندامش برجسته تر میشد کپل کونش و سینه هاش منم که با زنم مدام سکس داشتم خیلی تو کف بودم زندگی من بعد از طلاق اینطور بود که درگیر بچه ها و جمع کردن زندگی بودم نداشتن سکس هم بهم فشار میاورد دو سه باری بچه ها را خونه مادرم یا خواهرم گذاشتم و جنده آوردم و از کس و کون کردم ولی هم اطمینان نداشتم هم جنده بهم حال نمیداد یک شب داشتم تو گوشی کلیپ سکس از کون با دخترهای نوجوان یک دفعه ذهنم رفت سمت اندام هلیا جای اون دخترها همش هلیا را تصور میکردم بعد با خودم میگفتم عوضی دخترت آخه ! چند باری سعی کردم ذهنم را منحرف کنم مگه میشد دیگه رفتم سمت یک کلیپ دیگه سکس با خواهر که یاد خواهرم سهیلا افتادم گفتم با خودم کاش میشد سهیلا را میکردم خواهرم هم یک دختر مجرد ۳۰ سالشه خونه مجردی داره چند وقتی کارم شده بود دیدن کلیپ سکس با خواهر و حتی تو تصوراتم بیاد کردن سهیلا رو از کون میکردم و جق میزدم تا ارضا میشدم. یکبار رفته بودم خونه سهیلا دیدم تنهاست یک لگ تنگ آبی پوشیده بود و یک تاپ سفید و اندامش مخصوصا کونش برجستش باعث شد کیرم سیخ بشه یک لحظه انگار عقل از سرم پریده باشه رفتم سهیلا را بغل کردم و سینه هاش را فشار دادم که سهیلا جیغ کشید امیر چه گوهی میخوری گفتم سهیلا حالم خوب نیست بگذار یکم بمالم سینه هاتو که با داد گفت کثافت اشغال من خواهرتم عوضی منو انگار با اون زن جندت و اون جنده های که میکنی اشتباه گرفتی  گفتم سهیلا خواهش میکنم که یک دونه خوابند تو گوشم من جنون گرفتم و تاپش را تو تنش جر دادم سینه های لختش افتاد بیرون و سوتین آخه نبسته بود و داد کثافت حروم زاده ولم کن اشغال چه گهی داری میخوری کثافت میفهمی میخواهی به خواهرت تجاوز کنی چیه مواد زدی تو چه ولد زنایی هستی کثافت ولم کن منم همش التماسش میکردم اون هم با مشت بهم میکوبید که یک لحظه قاطی کردم زدم تو گوشش گلوش را فشار دادم به حالت خفگی افتاده بود کا ولش کردم گفتم خفه شو جنده فکر کن دوست پسرتم که دید قاطیم خواست آرومم کن داداش گلم ببخشید غلط کردم خواهش میکنم ولم کن به هیچ کس چیزی نمیگم میدانم حالت خوب نیست اصلا میخواهی یکی از دوستام را برات جور کنم بکنیش گفتم سهیلا حالم خرابه افتادم به جون سینه هاش و نوک ممه هاش را میک میزدم و میمالیدم سهیلا همش التماس میکرد بعد که یکم که با پستونهاش ور رفتم سهیلا هم شل شده بود گفت داداش خب دیگه مالیدی سینه هام را ولم کن دیگه که من رفتم سمت لباش اول سعی میکرد امتناع کنه که عصبانیت منو دید به امید اینکه ولش کنم یک کم با من همراهی کرد و لب تو لب شدیم من هم دستم روی پستونهاش بود و لبم رو لباش بعد گوشهاش و گردنش رو میخوردم سهیلا هم شل شده بود و ناله میکرد که دستم را از رو لگ روی کص سهیلا گذاشتم با صدای لرزان گفت امیر تو را خدا آنجا نه که من برای اینکه زیاد حرف نزنه لبم را گذاشتم رو لباش و بعد دستم را از بالا کردم تو لگ و از زیر شورتش رد کردم و رساندم به کص سهیلا که خیس خیس شده بود دیدم چشماش خیسه انگار داشت گریه میکرد یک لحظه خواستم از روش بلند شم ولی حشر سگ مصب نگذاشت انگار شیطان بهم میگفت دیگه این فرصت را اگه از دست بدی دیگه راه برگشتی نداری و کار را تمام کن امیر یک کم کص سهیلا را مالیدم و با انگشتم چوچول سهیلا را می مالیدم و دستم را کشیدم بیرون با اب کص سهیلا دستم خیس خیس بود بعد دستهام را انداختم دو طرف لگ تنگش و با شورتش میخواستم بکشم پایین وه سهیلا با دستش بالای لگ را گرفت ولی کم جون تر از این حرفها بود لگ را کشیدم پایین یک کص شیو شده که باد کرده بود جلوی چشمم ظاهر شد لبه های کسش دیده نمیشد فقط یک خط چاک کوچک داشت که براش میمردم  و باسن برجسته قلبی شکلش که دیونه ام کرده بود افتاد بیرون از سهیلا بگم فیتنس می رفت کمر باریک و کون قلنبه و سینه های سفت من که داداش بودم براش شق میکردم وای به حال بقیه سرم را آوردم جلو کص خوشگلش و شروع کردم به خوردن اون کص قلمبه وای چه مزه ای میداد انگار کصش بستنی وانیلیه اصلا مزه شوری و عرق نمیداد سهیلا آهش رفته بود هوا بریده بریده میگفت کثافت کار خودت را کردی ولم کن حرومزاده ولم کن با پاهاش بهم لقد میزد که وزنم را انداختم رو پاهاش و کص لیسی سهیلا را میکردم که یک آن لرزید و ارضا شد دیدم بی حال افتاده رو زمین منم بلند شدم شلوار و شرت را کندم و با یک تیشرت که تنم بود با کیر سیخ لاپاهای سهیلا بودم که بهش گفتم سهی
349
8
#خاله
299
9
ت حالا تا ته بکن توش و نگهدار  می گفت وای امیر امیر چه حالی میده کوسم پر شده از کیرت حالا دوست دارم تند تند تلمبه بزنی دوتایی بیایم منم تند تند تلمبه زدم هم آب من اومد هم مرضیه ارضا شد و آبمم ریختم توی کوسش گفت پسر بی ادب بیا ببوسم ازم تشکر کن بهت کوس دادم بوسیدمش گفتم ممنون برای کوست خیلی حال داد خاله سیما خندید گفت بسه دیگه پاشو بریم مرضیه گفت وظیفه امیره لباس تنم کنه موقع لباس تنش کردن بهم گفت یه شب میام تا صبح پیشت میمونم که بدون مزاحم بکنی الان بهم نچسبید گفتم باشه دو سه روز بعد یه روز خاله سیما تنها اومد گفتم مرضیه کجاست ؟گفت خونشون گفتم چرا ؟گفت پریوده خورد توی حالت ؟ گفتم نه گفت از قیافت معلومه دپرس شدی گفتم نه اشکال نداره مثله مرضیه راه افتاده بود دنبالم رفتم دستشویی دم دستشویی ایستاد تا اومدم رفتم توی آشپزخونه آب بخورم اونم اومد گفت میگفتی برات میاوردم گفتم نه لازم نیست داشتم آب می خوردم که از پشت بغلم کرد گفت تو کی انقدر بزرگ شدی بچه ؟ گفتم بچه توی قنداقه گفت آره بزرگ شدی خودم شاهد بودم چطور اون مرضیه زیرت جر می خورد خندیدم گفت بچه پررو تازه سفید دوستم هست آقا گفتم خاله بی خیال گیر دادیا گفت امیر همون جور که دوست داری سفیدم روی مبل نشسته بود رفتم جلوش نشستم گفتم چی ؟به کوسش اشاره کرد گفت همونه که دوست داری سفید و خوشگل افتادم روش که شلوارشو در بیارم گفت آخ جون من مثله مرضیه نیستما آروم دوست داشته باشم من خشن دوست دارم شلوارشو کشیدم پایین شورتش توری و صورتی بود می خواستم شورتشو دربیارم گفت توری دیگه نمی بینی سفیده ؟گفتم دوست دارم بخورمش گفت آخ جوون شورتشو کشیدم پایین کوس تپلی و سفیدش با لبه های صورتی کل صورتم به کوسش میمالیدم اون فقط آخ جون آخ جون می گفت گفت دوست دارم خوب برام بخوریش خیلی دوست دارم گفتم چشم منم خیلی خوردم براش کیرم راست شده بود گفت بکنش توش تا ته بکن توش می خوام کیرتو حس کنم کیرمو  تا ته کردم توی کوس سفید و خوشگلش گفتم خوبه ؟گفت محشره امیر کاش هیج وقت درش نمیاوردی چند بار کمی کشیدم بیرون و محکم کردم توی کوسش گفت اینو دوست داشتم یه بار دیگه یه بار دیگه کشیدم بیرون و محکم کردم توی کوسش گفت امیر جر بده کوسمو تند تند تلمبه میزدم توی کوس خوشگلش اونم فقط می گفت آخ جون چقدر خوبه چقدر خوبه امیر دارم جر می خورم اما زر میزد کوسش از کوس مرضیه گشاد تر بود اما خب انقدرم گشاد نبود که حال نده تلمبه میزدم که آبم اومد ریختم توی کوسش گفت درش نیار یکم صبر کن آروم آروم تلمبه بزن دوباره راست میشه گفت بهت حال داد آقای سفید دوست ؟ کوس سفید بیشتر حال میده یا کوس گندمی ؟گفتم هر دوش گفت از الان ماله منی بهش عادت کن چون قرار نیست از دستت بدم کشیدم بیرون بلند شد با دستاش میمالید کیرمو می گفت این کیر حقه منه نه هیچ کس دیگه من همیشه حسرت کیر کلفت داشتم الان بهش رسیدم ولش نمیکنم به هیچ کسم نمیدمش با زبونش کلاهک کیرمو لیس میزد کیف کردم داگی شد تا ته کردم توی کوسش گفتم کونتم خوشگله گفت اونم بهت میدم امیرم تو فقط ماله من باش توی کوسش تند تند تلمبه میزدم مگفت قربون کیرت برم چه حالی میده امیر دوست دارم تا همیشه توش تلمبه بزنی گفتم به منم خیلی حال میده تا اینکه با هم ارضا شدیم ریختم توی کوسش گفت امیر میای بخوابی روم ؟ رفتم خوابیدم روش ازم لب گرفت خیلی دوست دارم امیر خیلی وقت بود سکس نداشتم گریه کرد بوسیدمش گفتم از الان خودم هر چقدر بخوای میکنمت گفت کاش بچه خواهرم نبودی امیر به خدا زنت میشدم گفتم تو سیما جون منی تا همیشه خودم شوهرتم گفت دستت درد نکنه عزیزم بعدش ازش پرسیدم مرضیه واقعا پریود بود یا نخواستی بیاریش ؟ گفت نه به خدا پریوده امیر نمیشه مرضیه نباشه ما با هم باشیم؟گفتم چرا میشه اما می خوام مرضیه رو بگیرمش و بعدش بچه دار بشیم می تونی از من بچه دار بشی؟ گفت خب نه گفتم نگران نباش ما می تونیم تا همیشه با هم باشیم هیچ کس هم نفهمه گفت قبوله تمام روزای پریودی و بارداری مرضیه بیا پیش خودم از اون روز 5 ساله می گذره و منو مرضیه یه دختر داریم بنام مارال اما هنوزم خاله سیما رو می کنم رفتارهای مرضیه جوریه که انگار میدونه چه خبره اما خب چیزی به روم نمیاره منم جوری رفتار نکردم که حساس بشه تا تابلو بازی در بیارم اما واقعا بخوام اعتراف کنم بعد به دنیا اومدن دخترم دیگه آرزویی نداشتم دو تا زن خوشگلو می کنم تازه پولم کم بیارم از سیما جون می گیرم یه دختر خوشگل دارم که خیلی شبیه مامانشه و تازگی یه پیج اینستا برای فروش محصولات صنایع دستی شهرمون زدم که خدا رو شکر خوب گرفته … نوشته: امیر @jojooooon
304
10
داستانکده سکسی: خاله سیما و دوستش #خاله بریم سراغ داستان من یه خونه مجردی داشتم چون مادر نداشتم خاله سیمام که 15سال از من بزرگتر بود و یه دختر داشت بنام منصوره گهگاه با دوستش مرضیه بهم سر میزدن می گفت بهت سر میزنم دنبال خلاف و مواد نری مرضیه دوستش از اون شیطونا بود خیلی اذیت می کرد خاله ام شوهرش فوت کرده بود با مرضیه توی آرایشگاه آشنا میشه چون اونم شوهرش فوت کرده بود درست یه هفته بعد از عروسی شون و توی فامیل شون معروف شده بود به عروس بد شگون میدونم اینا خرافاته اما خب هستن آدمایی که دیدگاهشون اینه مرضیه فقط یکسال از من بزرگتر بود کم کم مرضیه سر شوخی رو باز کرد و می گفت این خونه یه زن کم داره گفتم زن که زیاده گفت زن شیطون و خوشگل نیاز داره قشنگ جمعت کنه این چه سر و وضع خونه است ؟شلخته؟ منم سر به سرش میذاشتم بهش می گفتم زن شیطون قشنگ ؟ چطوری ؟ خاله سیما میومد میرفت توی آشپزخونه به غذا پختن و خرید کردن اما من و مرضیه فقط با هم کل کل می کردیم همه جا هم دنبالم میومد منم بیشتر وقتا می بردمش  توی اتاقم و اونجا حرف میزدیم که هر چی دوست دارم بتونم بهش بگم و جلوی خاله سیما نباشه مرضیه می گفت از آپشن های مردای تو دل برو فقط قیافشو داری اخلاق صفر گفتم اخلاقم بخاطر چیزای دیگه بده گفت مثلا چیا ؟ گفتم یه زن خوشگل و شیطون دورمه که بدجور اذیتم میکنه  گفت وا؟ امیر؟من چه اذیتی دارم که بکنم ؟ گفتم یه زن خوشگل دورت باشه نتونی حتی ببوسیش اعصاب خردی نداره ؟ خندید گفت چرا داره درک میکنم داره اما خودت نخواستی تو خواستی و خانم خوشگله گفت نه ؟ یه نگاه توی چشاش کردم گفت درست فکر کردی چسبوندمش به دیوار ازش لب گرفتم بغلش کردم و یه لب طولانی ازش گرفتم کیرم به کوسش مالیده بود دستش گذاشت روی کیرم  و از روی شلوار میمالیدش گفت الان کاری میکنم برات اعصابت آروم بشه اما اصل داستان دفعه بعد باشه ؟گفتم باشه فقط خاله سیما توی آشپزخونه است می ترسم بیاد داخل گفت نترس اجازتو ازش گرفتم نشست و شلوارک و شورتم کشید پایین گفت درست حدس زدم از این کیر کلفتاست با سیما شرط بسته بودم که از اون کلفتایی شرطم بردم شروع کرد خوردن کیرم گفت یه جور برات می خورم دفعات بعد التماس کنی که مرضیه اول برام بخور گفتم تعریف نکن عمل کن گفت چشم امیر جانم واقعا محشر ساک میزد گفت امیر جان دوست داری آبت اومد کجا بریزی ؟ گفتم لای سینه هات گفت من دوست دارم بریزی توی دستم دوست دارم ببینمش گفتم باشه توی همین حین خاله سیما اومد داخل گفت وااااای مرضیه آخرش کار خودتو کردی ؟من فکر کردم شوخی میکنی گفت سیما جون نگاه کن از اون کلفتاست من شرطو بردم خاله سیما بهش گفت از دست تو زود تمام کن باید بریم منصوره خونه تنهاست ایستاده بود دم اتاق مرضیه زبونشو چند بار دور کلاهکم مالید گفتم الان میاد دستاشو گرفت زیرش آبم ریختم توی دستاش بوش کرد گفت من عاشق بوشم خاله سیما گفت بسه دیگه مرضیه پاشو بریم مرضیه گفت بذار برم دستشویی دستمو بشورم بریم واقعا خیلی حال داد باورم نمیشد مرضیه برام خورده تا اینکه فردا هم اومدن مرضیه اول اومد داخل خونه پرید بغلم منم بغلش کردم از هم لب می گرفتیم بهش گفتم بازم برام می خوری ؟گفت با جون و دل امیرم همونجا کشیدم پایین براش اونم شروع کرد خوردن خاله سیما یه شرمی یه حیایی یه خجالتی آقا برید توی اتاق حداقل رفتیم توی اتاق برام خورد تا آبم اومد گفت حالا نوبت توعه بخوری امیرم وقتی لختش کردم کوس خوشگل و بی موش دیوونم کرد گفت کیر کلفتت یه جوری بکن توش گشاد بشه گفتم چشم داشتم کوسشو می خوردم که خاله سیما اومد دم اتاق به مرضیه گفت فقط یک ساعت وقت داریم زود باید بریم مرضیه منصوره تنهاست گفت باشه سیما جان چشم امیر جان تندتر بخور اصل کاری از دست ندی و دوتایی خندیدن فکر کردم خاله سیما میره اما انگار ایستاده بود دم در اتاق نگاه می کرد چون صدای نفساش و اوف اوف کردن میومد فکر کردم مرضیه است اما نه برگشتم نگاه کردم دیدم خاله سیما به در تکیه داده و داره  نگاه میکنه مرضیه گفت امیر کوس به این قشنگی خورده بودی ؟گفتم نه فقط کاش سفید بود گفت قربونت برم امیر سفید دوست من الان مگه سیاهه؟ گندمیه دوستش نداری؟ گفتم چرا دوستش دارم گفت کوس منو از رنگش قضاوت نکن بچه بکن توش تا بفهمی چیه ؟ گفتم چشم کوسشو لیس میزدم با دوتا انگشتش بالای کوسش باز کرده بود گفت اینو لیس بزن زبون بزنی بیشتر دوست دارم بعدش گفت بسه عزیزم بریم بکن توش این سیما کشتمون برگشتم نگاه کردم دیدم هنوزم به در تکیه داده نگاه میکنه کیرم راست بود مرضیه گفت بکن توش بکن توش امیر که خیلی وقته منتظر این لحظه بودم امیر جان آروم آروم آروم بکن توش آها خوبه خوبه حالا  تلمبه بزن من توی کوسش تلمبه میزدم می گفت وای کوسم مثله دونه ذرت شکفته میشه وقتی میکنی داخلش صدای خنده خاله سیما هم میومد منم فقط تلمبه میزدم مرضیه گف
322
11
#دخترعمه #زن_شوهردار
526
12
و دهنش ولی خب قرار نبود به این زودی ها آبم بیاد خیس خیس کرد کیرمو خودش پاشد نشست روش و بالا پایین کرد ازین پوزیشن خیلی خوشم میومد ولی هیچی به داگی نمیرسه برش گردوندم به پشت سرشو کردم تو کص داغش جوری تنگ بود مطمئنم سالی یبارم حسین نزدیکش نشده بوده تا ته کردم تو سرعتشو بردم بالا موهاشم گرفته بودم تو دستم میگفتم ازین به بعد فقط خودم میکنمت همون پوزیشن دیدم داره ارضا میشه کشیدم بیرون لرزید بعد یه دقیقه دوباره کردم تو دهنش چون عاشق این بودم آبم تو دهن بریزم و بعدش باز ساک بزنه جوری کیرمو با عشق میخورد و تو چشام نگاه میکرد که داشتم دیوونه میشدم گفتم ابم بیاد باید بخوریش گفت آخه‌… گفتم آخه نداره من عاشق اینم تو سکس بعده چند دقیقه خوردن بدون اینکه بگم آبمو خالی کردم تو دهنش اونم نگه داشت تو دهنش و ریخت رو کیرم و هی بازیش داد سرشو آوردم بالا لبامو گذاشتم رو لبش و با ممه هاش ور رفتم قربون صدقش رفتم و خوابیدیم فرداش ی صبحونه توپ درست کرده بود خوردیم رفتیم دنبال کاراش ازون به بعد سالی چند بار میاد تهران منم چند بار میرم شهرستان غیر ممکنه نکنمش …این اولین داستانی بود که نوشتم دوست داشتید ادامه میدم نوشته: بکن در نرو @jojooooon
531
13
داستانکده سکسی: دختر عمه‌ی کیر ندیده #دخترعمه #زن_شوهردار سره خاک که دیدمش اصلا نشناختمش تا اینکه رفتیم خونه اومد جلو احوالپرسی چطوری پسر دایی فهمیدم سمیه است  آخرین باری ک دیده بودمش دخترش کلاس اول بود و خیلی ام ناز و شیطون بود خودش خیلی چهرش عوض شده بود بعداً که مامانم بهم گفت دونستم بینی و گونه و کل صورتشو عوض کرده خیلی داف شده بود یه شوهر پخمه داشت که فقط ۷سال بود داشت امتحان گواهینامه میداد و قبول نمیشد سمیه ۴۰سالشه با قد بلند که تو فامیل معروف بود برعکس شوهرش که خیلی قد کوتاه بود ۱۵سالی بود ازدواج کرده بود و شهرستان بود منم ۳۰سالمه و ۱۰سالع بخاطر شغلم تهرانم مدتی گذشت تا من برا مراسم چهلم پسر عموم اومدم شهرستان و همون شب سمیه منو فالو کرد و این شد جرقه رابطمون استوری ک میذاشتم ریپلای میکرد قربون پسر دایی جذابم برم و این حرفا چند باری ام گفت چرا ازدواج نمیکنی و کسی و زیر سر داری و…‌ منم احساس میکردم فقط از سر فوضولی و این چیزاس و اهمیتی ندادم گفت قراره با حسین بیایم تهران برا دکتر شاید مزاحمت شدیم گفتم خدا بد نده گفت نه برا عمل زیبایی بلدی این آدرس و گفتم آره بیاین باهم میریم ،شبی ک قرار بود راه بیوفتن بیان سمیه گفت حسین نتونست بیاد بهش مرخصی ندادن اگه زحمتی نیست صبح میدون آزادی بیا دنبالم گفتم باشه رفتم دنبالش وقتی دیدمش پرام ریخت کسی ک شهرستان چادر میپوشید الان تهران ک رسیده یه لباس جذب پوشیده و ی پاشنه بلند پوشیده با اون قدی که داشت همه رو خیره کرده بود یه لحظه زبونم بند اومد صدای رضا رضا گفتن به گوشم رسید و به خودم اومدم گفت کجایی ؟دست داد منی توقع دست دادنم نداشتم باهاش حتی بغلو روبوسی ام بود،گفتم نشناختم ببخشید خیلی تغییر کردی گفت خوب شدم یا بد گفتم عالی و خندید خلاصه سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت میرداماد ک مطب دکتر اونجا بود بعده کلی خواهش از سمت سمیه دکتر قبول کرد ۲روز دیگ عمل کنه ،از مطب که درومدیم سمیه گفت یه هتل یا مسافر خونه نزدیک محلی که میخواد عمل شه برام پیدا کن گفتم مگه من مردم که بری هتل یبار اومدی تهران بذارم بری هتل محاله بعد کلی تعارف تیکه پاره کردن قبول کرد بریم خونه من عصری شد رفتیم خونه گفت من بخوابم خیلی خستم گفتم باشه لباس راحتی داری گفت آره رفت عوض کرد اومد همونجا ک دیدمش کیرم راست شد ی شلوار نخی ک کونش به زور جا شده بود توش و یه تیشرت زرد تنگ ک ممه هاش بزور توش جا شده بود گفتم برو بخواب منم میرم بیرون کار دارم برا شام میام خونه من یه اتاق داشت رفت اتاقم خوابید منم رفتم بیرون کار داشتم ساعت ۹شب بود زنگ زد گفت رضا کجایی گفتم دارم شام میگیرم بیام رسیدم خونه شامو خوردیم نشستیم حرف زدن هی می‌نالید از شوهرش و این حرفا دیدم همه جوره تو فشاره   بدون هدف بغلش کردم و دلداری دادم اونم لم داد تو بغلم آخر شب بود گفت میشه برم حموم فقط حوله ندارم حوله خودمو دادم بهش رفت تو اتاق تا رفت حموم منم یه ترا با ویاگرا خوردم چون مطمئن بودم قراره امشب برم تو کارش ۴۰دقیقه بعد صدام زد گفت میشه از تو ساکم لباسامو بدی گفتم رفتم سمته ساکش گفتم کدومش گفت لباس زیرامو بده ببخشید یه ست مشکی بود یکم مالیدمش به کیرم و بردم براش دادم بهش گفت فقط لباس زیرارو پوشید و حوله ام روش پوشید و اومد بیرون وقتی اومد انگار فرشته اومده بود خشکم زد ساق پاش کامل معلوم بود بند حوله ام شل بسته بود گفت امشب و خیلی قراره سخت بگذره بهم گفتم چرا چیشده گفت آخه گفتم بگو چیشده گفت من با لباس خوابم نمیبره عصری ام اصلا نخوابیدم باید فقط لباس زیر باشه گفتم راحت باش من خودمم فقط شورت می‌پوشم می‌خوابم گفت روم نمیشه گفتم من میرم توپذیرایی می‌خوابم راحت باش گفت نه اذیت میشی بیا همون رو تخت گفتم من بدخوابما اذیت میشی منم اومدم رو تخت کنارش خوابیدم گفت اگه میشه چراغ و خاموش کن خاموش ک کردم حوله رو انداخت اونور و پشتشو کرد بهم و شبخیر گفت منم گفتم شبخیر ۵دقیقه بعد خودمو ب بهونه اینکه بدخوابم نزدیکش کردم هر دومون همینو می‌خواستیم فقط رومون نمیشد خودمو چسبوندم بهش و دستم و انداختم رو سینش بدون هیچ حرکت دیگ ای تا چند دقیقه کم کم سرمو نزدیک گردنش کردم و ممه هاشو از روسوتین مالیدم صدای نفس نفس بلند شد ده دقیقه ای فقط ممه هاشو مالیدم بعد سوتینشو درآوردم و صداش داشت بلند تر میشد در گوشش گفتم دلم میخواد بدن خوشگلتو تو نور ببینم چیزی نگفت رفتم چراغ و روشن کردم بدن سفید کشیدشو که دیدم نتونستم جلوی خودمو نگه دارم شورتشو درآوردم سرمو کردم لای پاهاش گفت هوی مگه می‌خوام فرار کنم دیگه مال خودته زبونم و انداختم لای کصش و لیس زدم دیگه داشت تختو چنگ مینداخت از لذت پاشدم گفتم حالا نوبت توعه کیرمو گرفت دستش گفتن قربون این کیر برم که تا حالا نداشتمش ازین به بعد فقط مال خودمه کرد تو دهنش انقد داغ بود که همونجا حاضر بودم تموم شه همه چی و بریزم ت
394
14
#جنده #زن_شوهردار #میلف
416
15
ن با این استایل کلی مشتری دارم براتون منم محکم تو کص عمه میزدم که پریسا گفت من بهش گعتم یک کاندوم در بیار گفت اه این زنه بی کاندوم من با کاندوم گفتم تو تا الان معلوم نیست زیر کیا بودی این فقط زیر من رفته پریسا هم گفت جون یک کاندوم برداشت و کیرم را از کص عمه کشیدم بیرون و پریسا هم کاندوم را کشید رو کیرم و گفت داگی شو از پشت کردم تو کص پریسا کمرش را گرفتم رگباری تو کصش تلمبه زدم به پریسا گفتم جنده خانم از صبح چندتا کیر خوردی گفت امروز دوتا مشتری داشتم گفتم دولشون با کیر من می رسید گفت نه مال اونا دول موشی بود تو داری روده هام را پاره میکنه خر کیر از قصد هم یک صداهای در میاورد که زود ابم را بیاره ولی میدونست تریاک میندازم دیر میام تا اخر شب پارش میکنم گفت جون ااااه جندت را بکن سهیلا جون باید اینطوری کص بدی اههه فهمیدی ابت را امیر بیار بریز توم جون ما را بکن بگا منو سهیلا را با دستاش هم سینه های سهیلا را می مالید منم میگفتم خوبه پری جنده تو جنده کز هستی پریسا هم گفت من و سهیلا جنده امیریم و اوف بگا ما رو  پریسا گفت من بسه حالا سهیلا را بگا منم کاندوم را کندم و به پری گفتم سهیلا را کمک کن داگ استایل بشه عمه با غمی تو چشماش برگشت با کمک پریسا من را نگاه میکرد که پریسا شورت سفید عمه را از پاش کند و کص لخت عمه هم جلوم نمایان شد بکم پشم داشت که پری گفت سهیلا جون این چیه حال مشتری بد میشه برو شیو کن اینها را بخودت یکم برس بیا پیشم خودم راهت میندازم منم یک توف کردم رو کیرم کردم تو کص عمه سهیلا پهلوش را گرفتم تو دستم محکم تلمبه میزدم به عمه گفتم جون دیدی جندت کردم ابم را بریزم تو کصت جنده خانم کیر تو کص خودت و برادرزادت اونم باید جنده کنم ندا جنده اخرین تقه را که زدم همه ابم را تو کص سهیلا خالی کردم پریسا گفت معلومه خیلی تو کب این بودی دیگه جنده خودت کردیش جون کارت تموم شد دیگه گفتم ریدی کص این را تمیز کن که بازم راهاتون کار دارم رفت یک شارژ کردم خودم یک  اسپری زدم امدم دیدم عمه بی حال افتاده پریسا گفت این چرا هیج کاری نمیکنه اینطوری که مشتری حال نمیده بهش گفتم خودم راهش میندازم اولین بارشه بعد یک کاندوم برداشتم  و به پریسا گفتم بیا رو کیرم اونم امد و نشست و موهاش را از پشت با کش بست و قشنگ بالا و پایین میرد و مثل همه جنده ها اه و ناله میکرد منم نگاهم به عمه بود دیدم اشک تو چشماش جمع شده پریسا را زدم کنار و کاندوم را کندم و به پریسا کفتم پری کرم نرم کننده را بده میخوام کون بکنم پری گفت میدانی من کون نمیدم گفت تو نه سهیلا را میگم پری گفت تو بیشتر از من این میخواستی بکنی نه و من برم گفتم گه نخور بیا راهش را باز کن پریسا کرم را اورد یک ساک پر توف بران زد و بعدش کیر من و کون عمه را چرب کرد و با انگشتاش عمه را انگشت میکرد یک انگشت کرد تو گفت امیر این خیلی تنگ جر میخوره با کیرخر تو گفتم خفه تو کارت را بکن پری هم انگشت میکرد تا سه تا انگشت را کرد تو کون عمه گفت دیگه بیشتر از این جا باز نمیکنه منم رفتم پشت عمه صورتش را برگرداند دیدم بالش خیسه خیسه کله کیرم را گذاشتم رو سوراخ کون عمه کردم تو که عمه جیغش رفت هوا یک کم کیرم را نگه داشتم تا جا باز کنه شروع کردم به تلمبه زدن سهیلا دیگه درد انگار نداشت دبدم عادت کرده تلمبه ها را سنگین تر کردم که داشت ابم می امد افتادم رو عمه با فسار کون عمه را پر منی خودم کردم عمه بی حال افتاده بود پریسا یک کم کیرم را تمیز کرد  و بعد یک کم برام ساک زد و گفت من دیگه برم دیرم شد و برنامه بعدی اینم بگو بیاد خیلی حال داد. پریسا که رفت چندتا عکس از عمه سهیلا گرفتم و کمکش کردم خودش را بشوره و لباسهاش را بپوشه بهش گفتم فردا هم بیا بانک وامت را درست کنم هیچی نگفت گفتم این بین من شما میمونه و عکس ها را نشونش دادم گفتم به نفعته همکاری کنی بعدها با کمک پریسا عمه سهیلا را جنده کردیم که بتونه خرج خودش و قسطهای وام را بده بعدها رواسطه سهیلا ندا را هم اوردیم تو خط اون را هم جنده کردمش. نوشته: امیر @jojooooon
454
16
داستانکده سکسی: عمه‌ی زن سابقم را جنده کردم #جنده #میلف #زن_شوهردار سلام دوستان من امیرم داستان من از این قرار است که من سه سالی هست که از زنم ندا بخاطر اختلافاتی که داشتیم طلاق گرفتم بیشتر این اختلاف ها هم ناشی از مادر و خواهر جندش بود که زیر پاش مینشستن اون اواخر هم فهمیده بودم هرز میپره دیگه با هر بدبختی بود طلاقش دادم و رفت پی کارش چند سالی زندگی بی سرخری داشتم راحت و رها بودم فعلا زن هم نگرفته بودم چون مسئول اعتبارات یکی از بانکها  بودم وضعم هم بدک نبود و تو مشتریها چندتا مشتری زن هم به تور من میخوردند که بخاطر وام حاضر بودند یک کارهای برام بکنند و یک سری مطلقه و بیوه بودند حتی بعضی از این زنها شوهر دار هم بودند تو همه جور سنی اغلب ۳۰ به بالا یکبار یکی از فامیلهای زن سابقم برای وام امد بانک سلام و احوال پرسی گفت امیرخان ما قبلا فامیل بودیم کار ما را راه بنداز اینها من گفتم نه سهیلا خانم این حرفها چیه پرونده ها میره بانک مرکزی دست من هم نیست و اعتبارسنجی شما بخاطر بدهی قبلی مشکل داره و نمیشه دیدم خیلی اصرار میکنه گفتم اجازه بدید ببینم چکار میکنم سهیلا خانم یک میلف سکسی حدود پنجاه دو یا سه داره عمه زن سابقمه شوهر داره و دو تا پسر بزرگ چندباری زنگ زد و امد بانک و پیگیر بود گفتم که من کار شما را راه بندازم چه نفعی برای من داره اخه دیگه فامیل هم نیستیم که گفت میخواهی با ندا حرف بزنم اون هم تنها شده بیاید چند وقتی صیغه بشید شاید با هم تونستید دوباره کنار بیاید گفتم نه من دیگه ندا را فراموش کردم عمه سهیلا گفت که گذشته ها گذشته مادرش هم فوت کرده و خواهرش هم شوهر کرده دیگه کسی نیست تو زندگی شما موش بدونه گفتم حالا ببینم چی میشه که بک شب خونه بودم دیدم عمه سهیلا امد دم خونه گفت میشه بیام تو با هم درباره ندا حرف بزنیم اون شب تنها بودم و بساط هم چیده بودم و دختر و پسرم را خونه مادرم گذاشته بودم و قرار بود یک جنده هم شب بیاد تا یک حالی کنم که به سهیلا گفتم اخه وضع خونه مناسب نیست عمه سهیلا هم گفت باشه من که غریبه نیستم امد تو بساط را دید گفت با زندگی خودت چیکار میکنی و بذار ندا برگرده یک سر و سامانی بگیرید اینها و شروع کرد به حرف زدن یک دفعه زنگ خورد و گفت کیه مهمان داری حواسم نبود جنده داره میاد که رفتم در و باز کردم جندهه که اسمش پریسا بود و با یک تیپ خفن امد تود تا امد تو چشمشش خورد به عمه سهیلا گفت جون امیر امشب دابل میزنی این از کجا امدش چند تورش کردی عمه سهیلا گفت امیرجان این خانم کی هستند تا امدم حرفی بزنم پریسا گفت همکاریم عمه سهیلا گفت اهان شما هم پس کارمند بانکی هستید پریسا گفت اره بانک کص امیر من میرم اماده بشم شما دو تا هم بعدش بیاید یک چشمک بهم زد و رفت سمت اتاق خواب خودش بلد بود همه جا رو عمه گفت میخواهید بیرون برید گفتم نه عمه میگم خدمتتان که پریسا صدا کرد نمیایید بیاد دیگه که عمه گفت همکارتون کاری داره انگار بریم ببینیم چی میگه رفت سمت اتاق خواب من دویدم سمت در که خودش در را وا کرد پریسا با شورت و سوتین قرمز جلو در بود عمه شک شد پریسا گفت چیه بیا شروع کنیم دیگه اسم شما چی بود عمه خشکش زده بود گفتم سهیلا ؛ پریسا جونی گفت و  رفت سهیلا را اورد   سمت تخت و شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتو عمه سهیلا وقتی عمه سهیلا امد دهنش را باز کنه لباش را گذاشت رو لبای عمه و مانتو عمه را انداخت یعنی از شونه هاش سر داد افتاد پایین عمه با یک تاپ و شلوار جلو من و پریسا بود بعد پریسا گفت امیر بیا دیگه من رفتم جلو مونده بودم چیکار کنم که پریسا تاپ عمه سهیلا را خواست در بیاره که چشمم به عمه افتاد که با نگاش ملتمسانه من را نگاه میکرد که پریسا بهم با تحکم گفت بیا دیگه امیر قراره همه کارها را خودم بکنم  که عمه سهیلا انگار لال شده بود پریسا تاپ را هم کند و دست انداخت دکمه شلوار عمه را باز کرد عمه با تته پته گفت ااامیر نه که شلوارش هم پخش زمین شد و پریسا هلش داد رو تخت و رفت لاپاهای عمه از لای شورتش کص عمه را لیس زد پریسا سر برگرداند  گفت انگار دوست داری فقط لز ببینی لخت شو تو هم دیگه بیا منم که بدم نمیامد عمه را هم بکنم دیدم موقعیت اینطوریه سریع لخت شدم رفتم پیش عمه و پریسا که عمه از خوردن کصش به نفس نفس افتاده بود بریده بریده گفت امیر نه خواهش میکنم من نمیتوانم که لرزید پریسا بیا بکن این حاضره منم رفتم لاپاهای عمه که پریسا گفت بدون کاندوم میزنی گفتم این تازه کاره عمه با بی حالی نگاهم میکرد نگاهش پر التماس بود که منم کیرم رو گذاشتم رو کص عمه کردم تو پریسا هم گفت جون پس تو تازه جنده شدی چقدر دیر شروع کردی امیر باید بعدا بهم بگی چطوری از این زنه رو جنده کردی منم کیرم تا اخر تو کص عمه سهیلا بود و شروع کردم به تلمبه زدن پریسا هم شورتش را دراورد رفت سروقت پستونهای عمه از زیر سوتین درشون اورد گفت جون چه سفتن با این س
512
17
#بیغیرتی #سکس_گروهی
489
18
کنن، فقط یه لبخند کوچیک رو صورتشونه وقتی سر میز بیلیاردن. وقتی زناشون میان، یه کم حس برتری می‌کنم. زن عوضی مایکل که میاد خونمون، همیشه می‌ذارم روی همون کوسن بشینه، فقط امیدوارم یه روز برش نگردونه! این داستان ترجمه شده از یک خاطره خارجی است دوستان (با اندکی تخلص و تغییرات). کامنت گذاران همیشه شاکی هم آرام باشید و از مسیر لذت ببرید. 😎 نوشته: سالواتوره @jojooooon
499
19
دنیل و مارتین ناله می‌کردن و سینه‌هامو می‌خوردن و من کیرشونو فشار می‌دادم. غرق لذت بودم که حس کردم کیر مارتین تو دستم می‌تپه. وای، دارم یه مرد غریبه رو ارضا می‌کنم! مارتین بلند شد و همه‌ی آبشو روی سینه‌ی راستم ریخت. کیرش کوچیک بود، ولی آبش زیاد بود، سینه‌م و نصف شکممو پوشوند. پسرا دیوونه شدن. مایکل اومد و آب مارتین رو روی سینه‌م مالید، نوک سینه‌مو فشار داد و لیسید. عجیب بود، ولی این منو به ارگاسم نزدیک‌تر کرد. بعد کیر دنیل تو دست چپم شروع به تپیدن کرد. فکر کردم تو یه شب دو تا مرد رو ارضا کردم. دنیل بلند شد و آبشو روی سینه‌ی راستم ریخت، گرم و زیاد. پسرا دوباره دیوونه شدن. به خودم گفتم وقتی زن دنیل رو ببینم، فقط به این فکر می‌کنم که شوهرش روی سینه‌م ارضا شد. غرق این فکرا بودم که حس کردم آرش داره آب دو تا مرد رو روی سینه‌هام می‌ماله. تازه فهمیدم کی بدنمو لیسیده بود: آرش. سرش بین پاهام بود و لبهای کسمو تمیز می‌کرد. بعد حس کردم یکی بین پاهامه. مایکل بود با کیر گنده‌ش. وقتی وایستاد، همه ساکت شدن، منتظر بودن ببینن بدن کوچیکم می‌تونه این کیرو جا بده یا نه. مایکل با سر گنده‌ش لباشو باز کرد، یه کم فشار آورد. فکر کردم جا نمی‌شه. مایکل کلیتورسمو مالید و با کیرش فشار داد. حس خوبی داشت، به زن عوضیش فکر کردم که اگه اون می‌تونه اینو تحمل کنه، منم می‌تونم. کم‌کم سرش جا باز کرد و راحت رفت تو. تا بیضه‌هاش به کونم خورد. پسرا از هیجان داد زدن. مایکل آروم عقب و جلو می‌کرد، می‌دونست اگه تند بره اذیت می‌شم. هر رگ کیرشو حس می‌کردم، چون لبهای کسم دورش حسابی کشیده شده بودن. چشمامو باز کردم و دیدم آرش داره تماشا می‌کنه، انگار مغرور بود. این که آرش داشت کیر یه مرد دیگه رو تو بدنم می‌دید، باعث شد ارضا شم. بدنم لرزید و آبم دور کیرش پاشید. مایکل حتی وقتی همه آبش رو عمیق تو بدنم خالی کرد، ریتمش عوض نشد. چون کیرش به سختی جا شده بود، آبش راه خروج نداشت و فشار عجیبی حس کردم. دوباره روی کیرش ارضا شدم. وقتی کیرشو کشید بیرون، آبش مثل رودخونه از بدنم بیرون می‌ریخت. مارتین اومد بین پاهام. فکر کردم بعد از کیر مایکل، کیر کوچیکشو حس نمی‌کنم. اشتباه می‌کردم. مارتین کیرشو یه کم تو کسم فرو کرد، با دستاش نگهش داشت و کناره های کسم رو مالید. بعد کشید بیرون و محکم به کلیتورسم فشار داد. این کارو ادامه داد و همزمان ارضا شدیم. من همه‌جاشو خیس کردم و اون اندک آبی که تو بدنش مونده بود رو روی بدنم پاشید. بعد دنیل اومد، کیرش مثل سنگ سفت بود. مثل دیوونه‌ها تلمبه زد، بدنم نیاز به این تلمبه‌های محکم داشت. من ارضا شدم و اونم یه بار دیگه تو بدن خستم خودشو خالی کرد. حالا جف اومد، روی سینه‌م نشست و گفت: «اینو برام بخور.» کیرشو تو دهنم گرفتم، مزه‌ی آب خودش، مایکل و خودمو روش حس کردم. مثل یه حرفه‌ای براش ساک زدم و خوردم، بیضه‌هاشو تو دهنم کردم، سر کیرشو عمیق بردم تو. پسرا دیوونه شدن: «آرش، زنت چقدر خوب ساک میزنه»، «کاش دوست دختر منم این‌جوری بود.» جف محکم تو دهنم ارضا شد و همه‌ی آبشو قورت دادم. له و خسته روی کوسن بودم، پر از آب. پسرا رفتن تمیز کردن و لباس پوشیدن. همه اومدن بوسم کردن و تشکر کردن. آرش دوستاشو بدرقه کرد و من همون‌جا دراز کشیده بودم. یادم اومد آرش هنوز ارضا نشده. گفتم: «آرش، اینو از قبل برنامه‌ریزی کرده بودی؟» گفت: «نه، فقط وقتی امشب گفتن چقدر جذابی، به ذهنم رسید.» گفتم: «پس اون حرف که گفتی بهشون گفتی اول آروم دوست دارم چی بود؟» گفت چند روز پیش که درباره‌ی زنهامون حرف میزدیم صحبتش پیش اومده بود. گفتم: «حالا می‌خوای منو بکنی؟» منو خم کرد روی میز بیلیارد، لپای کونمو باز کرد و با آب بقیه سوراخ کونمو لیز کرد. گفتم: «داری چی‌کار می‌کنی؟» گفت: «فکر کردی تو تولدم می‌رم تو اون سوراخ استفاده‌شده؟» کیرشو آروم تو کونم کرد، حس عجیبی بود، ولی پر از اولین‌ها بود. اون شب آرش دو بار تو کونم ارضا شد و از خستگی غش کرد. صبح دیر بیدار شدم، بدنم چسبناک و دردناک بود. جلوی آینه زدم زیر گریه. چی‌کار کردم؟ فکرای زیادی به سرم هجوم آورد: «واقعاً گذاشتم این همه مرد منو بکنن؟»، «آرش گذاشت تو بدنم ارضا بشن؟»، «فکر می‌کنن هرزه‌م؟» رفتم آشپزخونه، آرش قهوه درست کرده بود. بغلم کرد و گفت: «چی شده عزیزم؟» همه‌ی حس گناه و شرم رو براش گفتم. گفت: «دیشب خوشت اومد؟» گفتم: «آره.» گفت: «کسی اذیتت کرد؟» گفتم: «نه.» گفت: «خوشحالم که لذت بردی. پسرا زنگ زدن و گفتن بهترین سکس عمرشون بود.» گفت: «خیلی دوستت دارم، تو مثل یه ماشین اسپرت محشری. دلم می‌خواست نشونت بدم. دوست دارم دوباره این کارو کنیم.» چطور می‌تونستم بگم نه؟ از اون موقع چند بار دیگه هم این کارو کردیم، هر بار با آدمای جدید. وقتی دوستاش میان، همون‌جوری باهام رفتار می‌
471
20
فت بیان. چشمامو باز کردم و شوکه شدم. پنج تا مرد لخت، از جمله آرش، دورم وایستاده بودن. وقتی چشمام بسته بود، همه لخت شده بودن. دیگه تا جایی پیش رفته بودیم که نمیشد عقب کشید. روی آرنجام بلند شدم و به پنج تا مرد لخت با کیرای سفت نگاه کردم. از وقتی ازدواج کرده بودم فقط کیر آرش رو دیده بودم. حالا دورم پر از کیرای آماده بود. دنیل، یه کیر گنده و بدون ختنه داشت که تا حالا ندیده بودم. یکی دیگه، مارتین، کیرش از آرش کوچیک‌تر بود. دوباره دراز کشیدم، حسابی از این که این همه مرد رو تحریک کردم به وجد اومده بودم. آرش گفت: «یادتون باشه، گفتم اول آروم دوست داره.» یهو حس کردم دستای زیادی رومه. دو تا دست روی هر پام، آروم بالا و پایین می‌کردن، دو تا دست روی هر سینه‌م، نوک سینه هامو می‌مالیدن، و یه انگشت کس خیسمو نوازش می‌کرد. حسابی تحریک شده بودم، آرامش‌بخش و هیجان‌انگیز بود. یه انگشت تو بدنم فرو رفت، اول خواستم بگم زیاده‌رویه، ولی انقدر خوب بود که ساکت موندم. فکر کردم این انگشت آرشه. بعد حس کردم دوتا لب روی نوکای سینه‌م نشستن و دستاشون سینه‌هامو فشار می‌دادن. وای، این بهشت بود! یهو آرش تو گوشم زمزمه کرد: «لذت می‌بری؟» انگشتا هنوز تو بدنم بودن، کلیتورسمو می‌مالیدن و دوباره تو می‌رفتن. این انگشتای آرش نبودن که انقدر حال می‌دادن. یاد حرف آرش افتادم: «بهشون گفتم اول آروم دوست داره.» فهمیدم اینو از قبل برنامه‌ریزی کرده بود. اگه پسرا انقدر ماهر با بدنم بازی نمی‌کردن، عصبانی می‌شدم. به خودم گفتم حالا که آرش دوست داره دوستاش منو لمس کنن، منم یه نمایش حسابی بهشون می‌دم. فکر می‌کردم فقط بذارم با سینه‌هام و بدنم بازی کنن و من با کیر مایکل ور برم، چون از زنش بدم می‌اومد. دلم می‌خواست وقتی باهاش حرف می‌زنم، بدونه کیر شوهرشو گرفتم دستم. انگشتای تو بدنم عوض شدن، یه جفت انگشت کلفت‌تر و بلندتر اومد. وقتی عقب و جلو می‌رفتن، یه دست دیگه کلیتورسمو می‌مالید. اینا کارشونو بلد بودن. بدنمو به سمت انگشتاشون فشار می‌دادم، دلم می‌خواست ارگاسم شم. درست وقتی فکر کردم بدنم داره بهم خیانت می‌کنه، آرش که نمی‌دونستم از اتاق رفته، برگشت و گفت: «هی پسرا، ببینید چی آوردم.» نگاه کردم، دیدم با دو تا دیلدوی من اومده. صورتم از خجالت سرخ شد. این مرد اصلاً خجالت نمی‌کشه؟ حالا همه می‌فهمن من اسباب‌بازی جنسی دارم. باید می‌گفتم بسه، ولی پسرا دیوونه شدن و گفتن: «عالیه آرش، بذار ببینیم چی‌کار می‌کنی.» آرش دو تا از اسباب‌بازیای مورد علاقه‌مو آورده بود: یه کیر سیلیکونی که حس واقعی داشت و هم‌اندازه‌ی کیر آرش بود، و یه ویبراتور کوچیک برای کلیتورسم. با هیجان پسرا، فکر کردم آرش قراره با اینا با بدنم بازی کنه. وسط میز بیلیارد دراز کشیده بودم. مارتین گفت: «بکشیدش لبه‌ی میز.» خودم کشیدم، ولی ریل میز نمی‌ذاشت. یکیشون یه کوسن از حیاط آورد و چهار تا پسر منو بلند کردن تا کوسنو زیرم بذاره. یکی دیگه دو تا چهارپایه برای پاهام آورد و من کامل لبه‌ی میز بودم. آرش بین پاهام زانو زد، ویبراتورو گرفت و روی لبها خیس کسم بالا و پایین کرد. بعد ویبراتورو داد به دنیل و گفت کلیتورسمو بماله. دنیل عالی بود و خجالتم سریع تبدیل به هیجان شد. آرش با دیلدو لبای کسمو باز کرد و آروم تو بدنم عقب و جلو کرد. پسرا دیوونه شدن: «وای، این خیلی هاته»، «بدنش بی‌نقصه»، «ببین چقدر خیسه»، «کاش کیر خودم بود.» غرق لذت بودم، دنیل و آرش بدنمو به اوج می‌رسوندن و حرفای بقیه دیوونم می‌کرد. آرش دیلدو رو تا ته فرو می‌کرد و آروم می‌کشید بیرون، بعد با دیلدو لبای کسمو می‌مالید. دنیل کلیتورسمو می‌مالید و من نزدیک ارگاسم بودم. دستا دوباره روی سینه‌هام برگشتن، لباشون نوکامو می‌خوردن. خدایا، این محشر بود. حالم عالی بود، بدنم، سینه‌هام، نوک سینه‌هام، همه‌چیز همزمان تحریک می‌شد. به خودم گفتم این محشره، شوهرم داره منو به دوستاش نشون می‌ده و منم دارم خودمو به چهار تا مرد دیگه نشون می‌دم. انگار تو یه سالن ماساژ بودم با پنج تا ماساژور که حساس‌ترین نقاط بدنمو نوازش می‌کردن. داشتم از لحظه لذت می‌بردم که پسرا جاشونو عوض کردن. دنیل روی سینه‌ی چپم، جف ویبراتورو گرفت، آرش هنوز دیلدو رو تو بدنم عقب و جلو می‌کرد و مارتین نوک سینه‌ی راستمو می‌خورد. حالا فرصت من بود. به دنیل و مارتین نگاه کردم، دنیل کیر گنده‌ی بدون ختنه داشت و مارتین کیرش کوچیک بود. تصمیم گرفتم با کیر دنیل بازی کنم، ولی فکر کردم اگه فقط مال دنیل رو بگیرم و مارتین رو ول کنم، ممکنه ناراحت شه. به هر حال، دستمو دراز کردم و کیر هر دوتاشونو گرفتم. وقتی شروع کردم آروم مالیدن، همه دیوونه شدن. ده دوازده سال بود کیر مرد دیگه‌ای رو لمس نکرده بودم، حالا تو هر دستم یکی بود. یکی گفت: «آرش، ببین زنت چطور کیرا رو می‌گیره.»
430