ru
Feedback
صندلی شماره ۳۲☁️

صندلی شماره ۳۲☁️

Открыть в Telegram

اینجا هرلحظه یه یادگاریه! نسترن ~ سال ۵ پزشکی ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=900880012

Больше
Buy Ad
280
Подписчики
-124 часа
+87 дней
+1830 дней
Архив постов
هربار که میرم کلاس و مربیم بهم می‌گه «لاغر شدی با اینکه بازم کرم پوشیدی!» یه جون به جونام اضافه می‌شه💆🏻‍♀️

توضیحی که رزیدنت بیهوشی از رشته‌ش داد این بود که "جراح داره تلاش میکنه بیمارو بکشه تو نباید بذاری"

اینکه بچه‌ها از ما بترسن و گریه کنن یه چیزه، این که مامان بچه‌ها از ما مثل لولو خورخوره استفاده کنن هزااار چیز😒

یکی دیگه ازینا چون خیلی قشنگ بود😭 مخصوصاً بی‌ام‌و هاش😭💙🤍🖤
یکی دیگه ازینا چون خیلی قشنگ بود😭 مخصوصاً بی‌ام‌و هاش😭💙🤍🖤

درس امروز کلینیک این بود که از باباها شرح‌حال نگیرین🫱🏻‍🫲🏼
درس امروز کلینیک این بود که از باباها شرح‌حال نگیرین🫱🏻‍🫲🏼

مورنینگ امروز بیشتر از اینکه بار مدیکال زیادی داشته باشه، دایره‌ی لغاتم رو به چالش کشید.

چقدر خوشرنگه😭 فقط نمی‌دونم چی شد که فکر کرد من با خودم بکمن حمل می‌کنم؟😭😭 تازه استتوسکوپشم خرابه😂
چقدر خوشرنگه😭 فقط نمی‌دونم چی شد که فکر کرد من با خودم بکمن حمل می‌کنم؟😭😭 تازه استتوسکوپشم خرابه😂

از صبح هربار یاد اون نینی گوگولوی ۳ ماهه که انگار با پرگار نقاشی کرده بودنش میفتم ذوق می‌کنم و ناراحتم از اینکه نمی‌تونم با لپاش بازی کنم😭 از شیرین‌ترین مریض‌هایی بود که باهاشون مواجهه داشتم😭💞

Repost from Kosar :)

یعنی می‌شه تولدم بارونی باشه؟😭

اصلاً حالا که بچه‌ها دوستم ندارن می‌شینم گریه می‌کنم😭

در یک روز دوبار تقریباً این اتفاق افتاد. مریض کوچولوی خوشگل چشم‌رنگی حتی ما رو از دور هم می‌دید با گریه می‌رفت بغل مامانش تا ما بریم بیرون. مریض کوچولوی خودمم، گریه نکرد ولی تمام مدت ده بار مامانش رو صدا کرد و وقتی رفتم بیرون شنیدم مامانش گفت «دخترم خانوم دکتر رفت دیگه مامان دیدی کاریت نداشت؟»

اگه این کاره اوکی بشه قول می‌دم این‌دفعه پشت گوش نندازمش😭

Repost from Independent☔️
photo content

مودم توی بخش اطفال، دائماً بین “🥹” و “😄” و “☹️” و “😭” متغیره! اندیکاسیون این‌رو دارم مستقیم از اینجا برم بیمارستان روان!

در کمال تعجب، از صبح هوس قهوه کردم و نسکافه، هوسم رو نمی‌خوابونه :(

شروع شد دوران به زور نسکافه بیدار موندن☕️
شروع شد دوران به زور نسکافه بیدار موندن☕️

Repost from آن
تا به کی باشی گرفتار امید؟ ناامیدی پیشه کن، آزاد باش.

شب‌ها موقع خداحافظی از همدیگه و برگشتن به خونه‌هامون: امشب می‌خوام کلی سریال ببینم می‌خوام یه فصل کامل تموم کنم می‌خوام ده تا کتاب بخونم.💪🏻 شب به محض رسیدنم به خونه: