ru
Feedback
گندمزار

گندمزار

Открыть в Telegram

هر چه خواندم و دیدم و شنیدم.

Больше
240
Подписчики
+224 часа
+67 дней
+1130 день
Архив постов
AiVA – Giso Parishan.mp37.70 MB

AiVA – Giso Parishan.mp37.70 MB

Summer,1890 by Thomas Wilmer Dewing
Summer,1890 by Thomas Wilmer Dewing

یک روز وقتی به گذشته می‌نگرید با شگفتی به یاد خواهید آورد که سال‌های تقلا و مبارزه بهترین دوران شما بوده است.

یک روز وقتی به گذشته می‌نگرید با شگفتی به یاد خواهید آورد که سال‌های تقلا و مبارزه بهترین دوران شما بوده است. #زیگموند_فروید ⁩

آکادمی لایف‌وب منتشر کرد 📢✨ شماره صفر و ویژه‌نامه مجله «الگورا» منتشر شد. الگورا مجله‌ای تخصصی در حوزه مطالعات رسانه، علوم ا
آکادمی لایف‌وب منتشر کرد 📢✨ شماره صفر و ویژه‌نامه مجله «الگورا» منتشر شد. الگورا مجله‌ای تخصصی در حوزه مطالعات رسانه، علوم اجتماعی محاسباتی و جامعه‌شناسی علم و تکنولوژی است. شماره‌های «نظم الگوریتمیک» و «الهیات ویرانی» به تحلیل سازوکارها و پیکربندی‌های اجتماعی در پلتفرم‌های دیجیتال می‌پردازند. و لایه‌های گوناگون زیست اجتماعی انسان در این آگورای الگوریتمیک را واکاوی می‌کنند. هدف مجله، فراهم کردن فضایی برای گفت‌وگو، نقد و تعمّق نظری میان پژوهشگران و فعالان رسانه و فناوری است. دانلود رایگان هر دو شماره 🔗📥. @Lifeweb_Academy

Repost from شاخسار
همه‌ چیز نابود شده است، نخستین‌شان شعر، سپس خواب‌‌، و بعد هم روز‌، و بعد هر چه به جا مانده از روز‌، و آن‌ها که متعلق‌اند به شب؛ آنگاه که دیگر، چیزی برای نابود شدن نماند، چیزهای بیشتری نابود شدند، و باز هم بیشتر، تا بدان‌جا که از هیچ هم کم‌تر برجای ماند، حتی خودِ من. و آن‌گاه‌، تنها، تهیِ محض بود. اکنون باید به ژرفنای درون پناه ببریم، با تمام لحظه‌های نیامده و جاهای رفته در پیشِ روی؛ ژرف‌تر، در آن بدویتی که دیگر نه زمین وجود دارد و نه سرافکندگی. تا آن‌جا که هنوز کرانه‌هایی بکر گسترده‌اند، وسعت‌هایی بی‌کران‌، روشن و خاموش، در زیر چنگال کبوتران. مهیا برای ورود او، او که دچار خاموشی عظیم گشته است. برای او که وادار به سکوت شده، انزوا، آنقدر با تارهای عیانش به آرامی دیوانگی را می‌تند تا سرانجام از جهان پیرامونش، تنها نقش مهمان‌خانه‌ای ماند شیشه‌ای. @shakhsaar #اینگبورگ_باخمن ترجمه #فاطمه_پور‌جعفری #یوهانس_نیهوف

William Basinski - Please, This Shit Has Got To Stop.mp34.72 MB

Repost from La Peinture
William Basinski - Please, This Shit Has Got To Stop.mp34.72 MB

آبها از آسیا افتاده است، دارها برچیده، خونها شسته‌اند. جای رنج و خشم و عصیان بوته‌ها پشکبُنهای پلیدی رُسته‌اند. ـــ باز ما ماندیم و شهر بی‌تپش وآنچه کفتار است و گرگ و روبه‌ست. گاه می‌گویم فغانی بر کشم، باز می‌بینم صدایم کوته است ـــ آن‌که در خونش طلا بود و شرف شانه‌ای بالا تکاند و جام زد. چترِ پولادینِ ناپیدا به دست رو به ساحلهای دیگر گام زد. در شگفت از این غبارِ بی‌سوار خشمگین، ما ناشریفان مانده‌ایم. آبها از آسیا افتاده؛ لیک باز ما با موج و توفان مانده‌ایم. هرکه آمد بارِ خود را بست و رفت. ما همان بدبخت و خوار و بی‌نصیب. زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟ زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟ باز می‌گویند: فردای دگر صبر کن تا دیگری پیدا شود. کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید! کاشکی اسکندری پیدا شود. مهدی اخوان ثالث، تهران، اردیبهشت ۱۳۳۵، از شعر «کاوه یا اسکندر؟»، دفتر «آخر شاهنامه»

Repost from POSITIF
زنده باد (۱۳۵۸) | کارگردان و نویسنده: خسرو سینایی درباره فیلم: خسرو سینایی فیلم زنده باد را در آغاز انقلاب ساخت تا سینمای ایران در آن سال‌ها مستقل و معتبر باقی بماند. این فیلم نخستین اثر پس از انقلاب بود که در یک جشنوارهٔ بین‌المللی معتبر، یعنی جشنوارهٔ کارلووی واری ۱۹۸۰، موفق به کسب جایزه شد. بازیگران: ثریا قاسمی مهدی هاشمی غلامرضا طباطبایی اسماعیل محمدی خلاصه داستان: در بحبوحهٔ انقلاب، مهندسی به نام محمود که علاقه‌ای به سیاست ندارد، برای خرید از خانه بیرون می‌رود. خیابان‌ها مملو از جمعیت و اعتراضات است. در غیاب او، جوانی که از سازمان‌دهندگان تظاهرات و تحت تعقیب مأموران است، به خانهٔ محمود پناه می‌برد. با ورود محمود، ابتدا میان او و جوان تنشی ایجاد می‌شود و محمود از او می‌خواهد خانه را ترک کند. اما در ادامه، تحت تأثیر حرف‌ها و رفتار جوان قرار گرفته و تصمیم می‌گیرد در برابر مأموران امنیتی و نظامی ایستادگی کند. زمانی که جوان از خانه خارج می‌شود، هدف تیراندازی قرار می‌گیرد. محمود با فریاد به سمت او می‌دود، اما او نیز هدف قرار گرفته و در کنار جوان بر زمین می‌افتد. @thePositif

Hesam Inanlou - A Memento.mp39.10 MB

امیدِ بدون خوش‌بینی این شکلیه.

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی حافظ

شایستگی و بلندمرتبگی آرمان برای آن است که بتواند دورنماهای وسیع‌تری در برابرمان بگشاید. مهم این نیست که آرمان اخلاقی چنان برفراز سر ما قرار داشته باشد که ما با آن احساس بیگانگی کنیم، بلکه مهم این است که آرمان اخلاقی راه درازی پیش پای فعالیت ما بگشاید، راهی که پایان آن به این زودی‌ها معلوم نباشد. همه ما به خوبی می‌دانیم که بنا کردن جامعه‌ای که در آن هر کس جای شایسته خویش را دارا باشد، هر کسی مزد و پاداش شایسته خود را بگیرد، و، در نتیجه، هر کسی خود به خود در خیر و صلاح همگان بکوشد و همکاری کند، تا چه حد دشوار و پر زحمت است. همین‌طور، هر اخلاقی که قواعد آن سخت‌تر و آمرانه‌تر باشد، یا تفکر ما در شکل دادن به آن دخالت کمتری داشته باشد، خود به خود بالاتر و بلندمرتبه‌تر نیست. شکی نیست که اخلاق باید ما را به چیزی ماوراء وجود خودمان دلبسته کند؛ اما نه دیگر در حدی که چنان دست و پای ما را ببندد که قادر به هیچ‌گونه حرکتی نباشیم. تقسیم کار اجتماعی امیل دورکیم ترجمهٔ باقر پرهام نشر مرکز

حقوق و اخلاق مجموعه پیوندهایی است که ما را به یکدیگر و به جامعه مربوط می‌سازد و از انبوه افراد مجموعه‌ای همبسته و منسجم پدید می‌آورد. پس، می‌توان گفت امر اخلاقی امری است که سرچشمه همبستگی است، همه آن چیزهایی است که بشر را به ضرورت زندگی با دیگری و به حساب آوردن وجود او وامی‌دارد و سبب می‌شود تا وی حرکات خویش را بر پایه‌ای جز انگیزش‌های خودپرستانه‌اش تنظیم کند، و هر قدر این‌گونه پیوندها بیشتر و نیرومندتر باشند اخلاقیت استوارتر است. پس، پیداست که تعریف امر اخلاقی بر پایه آزادی، چنان‌که اغلب دیده‌ایم، تا چه حد نادرست است؛ اخلاق، برعکس، بیشتر عبارت است از آگاهی به حالت وابستگی. اخلاق نه تنها برای رهایی فرد نیست، برای آزاد کردن وی از تأثیر محیط پیرامون‌اش نیست، بلکه، برعکس، وظیفه اساسی‌اش این است که فرد را جزوی از کل کند و، درنتیجه، بخشی از آزادی حرکات وی را از وی بگیرد. تقسیم‌ کار اجتماعی امیل دورکیم ترجمهٔ‌ باقر پرهام نشر مرکز

شب‌های بی‌ترانه نمانه نمانه بی‌مهری زمانه نمانه نمانه دل‌های آدم‌ها زار بسوزه بسوزه آدم برای میهن بخوانه بخوانه

شاید هنوز هم در پشت چشم‌های له‌شده، در عمق انجماد یک چیز نیم زندهٔ مغشوش بر جای مانده بود که در تلاش بی‌رمقش میخواست ایمان بیآورد به پاکی آواز آبها شاید، ولی چه خالی بی‌پایانی خورشید مرده بود و هیچکس نمیدانست که نام آن کبوتر غمگین کز قلبها گریخته، ایمانست #فروغ_فرخزاد

166534093.mp31.70 MB

بنویس اکنون کجاست، رؤیامان کجاست؟ كجاست بندبند استخوان‌هامان، كجاست؟ كجاست حرف‌های گمشده كه می‌خواست گوش دنیا را كر كند؟ بنویس آزادی رؤیای ساده‌ای است كه خاك هر شب در اعماق ناپیدایش فرومی‌رود و صبح از حواشی پیدایش برمی‌آید و این زبان اگر چه به تلفظش عادت نكرده است صدای هجی كردنش را آن سوی سكوت شنیده است... محمد مختاری

گندمزار - Статистика и аналитика Telegram-канала @gandomzaarr